کوردانه ـ محمدرضا اسکندری

محمدرضا اسکندری در یادداشتی انتقادی، با بازخوانی نوشته خود در سال ۲۰۱۶ درباره عرفان قانعی‌فرد و پرسش‌هایی که آن زمان درباره شیوه فعالیت رسانه‌ای و ادعاهای تاریخی او مطرح کرده بود، به سخنان اخیر وی در برنامه «میدان» صدای آمریکا می‌پردازد؛ سخنانی که در آن، شهادت قربانیان شکنجه ساواک با تمسخر مواجه شد و موضوع پاسخ‌گویی دستگاه امنیتی به بحث درباره اقدامات مسلحانه مخالفان سیاسی تغییر یافت.

چرا بار دیگر درباره عرفان قانعی‌فرد می‌نویسم؟

قصد نداشتم بار دیگر درباره عرفان قانعی‌فرد بنویسم. سال‌ها پیش، در مقاله‌ای با عنوان «آقای عرفان قانعی‌فرد و شیوه‌ای که برای مطرح کردن خود دارد»، بخشی از پرسش‌ها و انتقادهای خود را درباره ادعاهای تاریخی، فعالیت‌های رسانه‌ای و شیوه برخورد او با منتقدان مطرح کردم.

آشنایی من با قانعی‌فرد به سال‌هایی بازمی‌گردد که مسئولیت رادیو ژیار را در رادیو زمانه بر عهده داشتم و او نیز در همان زمان با رادیو زمانه همکاری می‌کرد.

ما نه دوست بودیم و نه رابطه همکاری حرفه‌ای با یکدیگر داشتیم. آشنایی ما در فضای رسانه‌ای رادیو زمانه شکل گرفت و تماس‌های بعدی نیز عمدتاً به موضوعات رسانه‌ای، تاریخی و مسائل مربوط به کردستان ارتباط داشت.

در آن سال‌ها، به‌عنوان یک روزنامه‌نگار، با پرسش‌هایی درباره ادعاها و روایت‌های او مواجه شدم که وظیفه خود دانستم آن‌ها را بررسی کنم.

امروز نیز مسئله من اختلاف شخصی نیست؛ بلکه مسئولیت فردی است که در رسانه‌های عمومی درباره تاریخ، سیاست و سرنوشت انسان‌هایی سخن می‌گوید که بخشی از زندگی خود را در زندان‌های سیاسی گذرانده‌اند.

آنچه بار دیگر مرا به نوشتن واداشت، اظهارات اخیر قانعی‌فرد در برنامه «میدان» صدای آمریکا درباره شکنجه زندانیان سیاسی در دوران ساواک بود.

پرسش‌هایی که سال‌ها پیش مطرح کردم

در نوشته منتشرشده خود در سال ۲۰۱۶، به موارد متعددی درباره قانعی‌فرد اشاره کردم.

یکی از آن موارد، مصاحبه‌ای درباره تاریخ جمهوری کردستان بود که در چارچوب فعالیت رسانه‌ای رادیو ژیار انجام شد.

در جریان آن مصاحبه، قانعی‌فرد ادعاهایی درباره رهبران جمهوری کردستان، از جمله قاضی محمد و ژنرال بارزانی، مطرح کرد و به اسنادی از ساواک و استخبارات عراق استناد داشت.

من به‌عنوان مسئول رسانه، از او خواستم اسناد مورد استنادش را ارائه کند تا بتوان درباره انتشار مسئولانه این مطالب تصمیم گرفت.

در مقاله پیشین شرح دادم که این درخواست با اعتراض او مواجه شد.

از نظر من، اصل مسئله روشن بود: کسی که خود را پژوهشگر تاریخ معرفی می‌کند، نمی‌تواند بدون ارائه شواهد قابل بررسی، درباره شخصیت‌ها و رویدادهای حساس تاریخی حکم صادر کند و انتظار داشته باشد رسانه‌ها ادعاهایش را بدون بررسی منتشر کنند.

موضوع دیگر، پرسش‌هایی درباره ادعاهای تحصیلی قانعی‌فرد بود.

در مقاله قبلی توضیح دادم که در مصاحبه‌ای با دکتر نادر انتصار، درباره ادعای تحصیل قانعی‌فرد در دانشگاه آلاباما و رابطه استاد و دانشجویی او با دکتر انتصار پرسیدم.

به روایت منتشرشده من از آن گفت‌وگو، دکتر انتصار چنین رابطه‌ای را در چارچوب راهنمایی رساله دکترا تأیید نکرد.

من آن زمان این موضوع را مطرح کردم و خواستار پاسخ روشن قانعی‌فرد شدم.

همچنین در همان نوشته به اختلافات مطرح‌شده درباره ترجمه کردی سورانی کتاب زندگی جلال طالبانی، فعالیت‌های رسانه‌ای و شیوه مواجهه او با فعالان سیاسی و مدنی کردستان پرداختم.

آن مسائل را پیش‌تر منتشر کرده‌ام و ضرورتی نمی‌بینم همه جزئیات را دوباره تکرار کنم.

اما یادآوری آن‌ها اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد انتقاد من به روش و روایت‌های قانعی‌فرد، موضوعی تازه نیست.

از مصاحبه با پرویز ثابتی تا تمسخر شکنجه‌شدگان

قانعی‌فرد در سال‌های گذشته گفت‌وگوهایی با پرویز ثابتی، از مقامات ارشد سابق ساواک، انجام داد که در کتاب «در دامگه حادثه» منتشر شد.

گفت‌وگو با یک مقام امنیتی سابق، به‌خودی‌خود اقدامی نادرست نیست. اتفاقاً روشن شدن حقیقت تاریخی نیازمند شنیدن روایت مسئولان سابق حکومت‌ها نیز هست.

اما تفاوت بزرگی میان ثبت روایت یک مقام امنیتی و پذیرفتن بی‌چون‌وچرای آن وجود دارد.

وظیفه پژوهشگر این است که روایت مسئولان امنیتی را با شهادت قربانیان، اسناد مستقل و یافته‌های تاریخی مقایسه کند.

در برنامه اخیر «میدان»، فهیمه خضر حیدری از قانعی‌فرد درباره اتهام‌های شکنجه در ساواک پرسید؛ شکنجه‌هایی از جمله شلاق، شوک الکتریکی، آویزان کردن زندانیان، شکنجه جنسی و استفاده از دستگاه موسوم به آپولو.

قانعی‌فرد در پاسخ به بخشی از این پرسش‌ها، به جای ارائه اسناد تاریخی، با تشبیه‌های تمسخرآمیز درباره اندام جنسی و امکان آویزان کردن وزنه سخن گفت.

سپس رضا براهنی را به‌عنوان یکی از مطرح‌کنندگان این روایت معرفی کرد و اعتبار گفته‌های او را زیر سؤال برد.

آقای قانعی‌فرد!

آیا تمسخر اندام شکنجه‌شده یک انسان، روش پژوهش تاریخی است؟

آیا با چند کنایه می‌توان روایت زندانیانی را که سال‌ها از عمر خود را در زندان‌های سیاسی گذرانده‌اند، رد کرد؟

رضا براهنی در سال ۱۹۷۶، زمانی که حکومت پهلوی همچنان بر سر کار بود، مقاله‌ای با عنوان «ترور در ایران» در نشریه The New York Review of Books منتشر کرد و درباره تجربه زندان و شکنجه خود نوشت.

این شهادت‌ها به دهه‌ها پیش بازمی‌گردند و نمی‌توان آن‌ها را صرفاً محصول تبلیغات سیاسی پس از انقلاب معرفی کرد.

البته هر شهادتی قابل بررسی است و جزئیات آن باید با اسناد و شواهد سنجیده شود.

اما کسی که مدعی پژوهش تاریخی است، باید در برابر روایت‌های شکنجه، سند ارائه کند، نه تمسخر.

شکنجه برای قربانی، تجربه‌ای دردناک و ماندگار است؛ نه موضوعی برای شوخی در یک برنامه تلویزیونی.

وقتی پرسش از شکنجه، به اتهام علیه مخالفان تبدیل می‌شود

بخش دیگری از سخنان قانعی‌فرد به فعالیت سازمان‌های مسلح مخالف حکومت پهلوی اختصاص داشت.

او از مخاطبان پرسید اگر رئیس ساواک بودند، با اعضای سازمان‌های مسلح چه برخوردی می‌کردند.

سپس با کنایه از پذیرایی با کاپوچینو سخن گفت.

این شیوه استدلال، موضوع اصلی بحث را تغییر می‌دهد.

پرسش مجری درباره روش‌های شکنجه در بازداشتگاه‌های ساواک بود، نه درباره مشروعیت اقدامات مسلحانه سازمان‌های سیاسی.

این دو موضوع را نباید با یکدیگر مخلوط کرد.

هیچ‌کس نمی‌تواند بمب‌گذاری علیه غیرنظامیان، قتل، ترور و اقدامات خشونت‌آمیز غیرقانونی را بدون پاسخ‌گویی بپذیرد.

اما حتی اگر فردی مرتکب جنایتی شده باشد، باز هم شکنجه او مجاز نیست.

آیا اگر شخصی به اتهام فعالیت مسلحانه بازداشت شود، مأمور امنیتی حق دارد او را با شوک الکتریکی شکنجه کند؟

آیا اتهام عضویت در یک سازمان سیاسی، مجوز شکنجه جنسی یا ضرب‌وشتم زندانی است؟

آیا دستگاه امنیتی می‌تواند به نام حفظ کشور، هر رفتاری را با مخالفان انجام دهد؟

پاسخ روشن است: خیر.

هیچ اتهامی، حتی سنگین‌ترین جرایم، شکنجه را مشروع نمی‌کند.

اگر فردی مرتکب جرم شده است، باید در دادگاهی مستقل و عادلانه محاکمه شود.

مأمور امنیتی نیز اگر مرتکب شکنجه شده باشد، باید پاسخ‌گو باشد.

مسئولیت یکی، مسئولیت دیگری را از بین نمی‌برد.

مشکل، تنها ساواک نیست؛ مشکل توجیه سرکوب است

نگرانی من تنها به دفاع از روایت تاریخی ساواک محدود نمی‌شود.

مسئله خطرناک‌تر، شکل‌گیری نگرشی است که حقوق انسان‌ها را بر اساس وابستگی سیاسی آنان تعریف می‌کند.

اگر قربانی شکنجه جمهوری اسلامی باشد، از حقوق بشر سخن گفته شود؛ اما اگر قربانی، مخالف حکومت پهلوی بوده باشد، با عنوان تروریست معرفی شود و شکنجه او در چارچوب ضرورت امنیت ملی توضیح داده شود، دیگر با یک معیار ثابت حقوق بشری روبه‌رو نیستیم.

من با چنین نگرشی، در هر شکل آن، مخالفم.

همان‌گونه که شکنجه زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی را محکوم می‌کنم، شکنجه زندانیان سیاسی در دوران ساواک را نیز محکوم می‌کنم.

اگر سازمانی سیاسی مرتکب قتل یا خشونت علیه غیرنظامیان شده باشد، عملکرد آن نیز باید بررسی شود.

اما هیچ‌کدام از این موارد نمی‌تواند بهانه‌ای برای توجیه شکنجه باشد.

من معتقدم در تاریخ معاصر ایران، یکی از مشکلات اساسی، تقدیس قدرت و توجیه رفتار دستگاه‌های امنیتی بوده است.

حکومت‌ها تغییر کرده‌اند، اما گاه همان منطق باقی مانده است: مخالف سیاسی به دشمن تبدیل می‌شود و سپس هر برخوردی با او به نام امنیت توجیه می‌شود.

این چرخه باید پایان یابد.

پرسش من از عرفان قانعی‌فرد

آقای قانعی‌فرد!

سال‌ها پیش، در جایگاه مسئول رادیو ژیار، از شما خواستم برای ادعاهای تاریخی خود سند ارائه کنید.

درباره گفته‌های تحصیلی‌تان پرسش مطرح کردم و برای بررسی آن‌ها با دکتر نادر انتصار گفت‌وگو کردم.

اکنون نیز پرسش من همان است:

اگر معتقدید شهادت رضا براهنی درباره شکنجه نادرست است، اسناد خود را ارائه کنید.

اگر درباره اقدامات خشونت‌آمیز سازمان‌های سیاسی اسنادی دارید، منتشر کنید.

اگر روایت‌های قربانیان ساواک را غیرواقعی می‌دانید، دلایل تاریخی و قابل بررسی خود را بیان کنید.

اما به جای پاسخ به پرسش مشخص درباره شکنجه، نباید بحث را به سوی اتهامات دیگر منحرف کرد.

من امروز نیز بر همان اصولی تأکید می‌کنم که در کار روزنامه‌نگاری به آن‌ها باور داشته‌ام: دقت در روایت، مسئولیت در برابر حقیقت و ضرورت ارائه سند.

اعتبار یک پژوهشگر نه با تعداد کتاب‌ها، نه با حضور در رسانه‌های بین‌المللی و نه با ارتباط با شخصیت‌های سیاسی و امنیتی، بلکه با روش تحقیق، صحت ادعاها و میزان پاسخ‌گویی او سنجیده می‌شود.

سخن پایانی؛ شکنجه با تاج و عمامه تفاوتی ندارد

بیش از چهار دهه از سقوط حکومت پهلوی گذشته است.

در این مدت، مردم ایران بار دیگر تجربه‌های سنگینی از زندان، شکنجه، اعدام و سرکوب سیاسی را پشت سر گذاشته‌اند.

این تجربه تاریخی باید ما را به دفاع قاطع از حقوق انسانی همه افراد برساند، نه به توجیه سرکوب در یکی از دو حکومت.

نباید اجازه داد مخالفت با جمهوری اسلامی بهانه‌ای برای نادیده گرفتن نقض حقوق بشر در حکومت پهلوی شود.

همچنین نقد حکومت پهلوی نباید به معنای چشم‌پوشی از جنایات جمهوری اسلامی باشد.

تاریخ باید با معیارهای یکسان بررسی شود.

من پس از سال‌ها بار دیگر درباره قانعی‌فرد نوشتم، زیرا معتقدم شیوه برخورد با شهادت قربانیان شکنجه، مسئله‌ای فراتر از اختلاف میان دو فرد یا دو جریان سیاسی است.

هیچ حکومتی حق ندارد انسان‌ها را به نام امنیت، حفظ قدرت، مبارزه با تروریسم یا دفاع از کشور شکنجه کند.

شکنجه‌شدگان حق دارند سخن بگویند، شهادت دهند و خواستار عدالت شوند.

کسانی نیز که این شهادت‌ها را نقد می‌کنند، باید با سند و استدلال پاسخ دهند.

نه دستگاه امنیتی حکومت پهلوی از پاسخ‌گویی معاف است و نه دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی.

آینده آزاد و دموکراتیک ایران تنها زمانی معنا خواهد داشت که اصل کرامت انسانی، مستقل از عقیده سیاسی و وابستگی سازمانی، محترم شمرده شود.

شکنجه، شکنجه است؛ چه به فرمان شاه انجام شود، چه به دستور رهبر جمهوری اسلامی و چه به بهانه مبارزه با تروریسم.

محمدرضا اسکندری
کوردانه ـ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶

منبع نوشته :