ریوار آبدانان، سخنگوی حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، در یادداشتی از احتمال وقوع جنگی تمام‌عیار میان ایران، آمریکا و اسرائیل سخن گفته و آن را نشانه‌ای از نزدیک شدن به جنگ جهانی سوم دانسته است. اما این پرسش اساسی مطرح می‌شود که چنین نتیجه‌گیری بزرگی بر پایه کدام اطلاعات نظامی، ارزیابی‌های اطلاعاتی و محاسبات راهبردی صورت گرفته است؟ آیا یک جنگ گسترده در خاورمیانه لزوماً به معنای آغاز جنگ جهانی سوم است؟ آیا جمهوری اسلامی از چنان توان نظامی و راهبردی برخوردار است که بتواند قدرت‌های بزرگ جهان را وارد جنگی جهانی کند؟

ریوار آبدانان در یادداشت خود با اشاره به جنگ‌های گذشته، رقابت آمریکا و چین، اهمیت تنگه‌های هرمز و باب‌المندب و سیاست‌های منطقه‌ای واشنگتن، اعلام کرده است: «نشانه‌ها حاکی از آنند که سیمای تازه‌ای از جنگ جهانی سوم را شاهد خواهیم بود.»

بدون تردید، خاورمیانه با بحرانی خطرناک روبه‌روست و احتمال گسترش درگیری‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت. اما میان هشدار درباره وقوع یک جنگ منطقه‌ای و پیش‌بینی جنگ جهانی سوم، تفاوتی اساسی وجود دارد؛ تفاوتی که باید با اطلاعات معتبر و تحلیل علمی توضیح داده شود.

جنگ جهانی سوم بر اساس کدام تعریف نظامی؟

آقای آبدانان باید پیش از هر چیز روشن کند که منظورش از جنگ جهانی سوم چیست.

در مطالعات راهبردی، جنگ جهانی معمولاً به درگیری مستقیم قدرت‌های بزرگ در چندین جبهه گسترده جغرافیایی گفته می‌شود. جنگ‌های جهانی اول و دوم صرفاً به دلیل شدت تخریب، جهانی نامیده نشدند، بلکه ورود مستقیم قدرت‌های بزرگ و گسترش نبرد به مناطق مختلف جهان، ویژگی اصلی آنها بود.

بنابراین حتی وقوع جنگی گسترده میان ایران، آمریکا و اسرائیل و درگیر شدن چند کشور عربی، به‌خودی‌خود به معنای آغاز جنگ جهانی سوم نیست.

پرسش این است که آیا آقای آبدانان اطلاعات معتبری درباره آمادگی چین و روسیه برای ورود مستقیم به چنین جنگی دارد؟ آیا تعهدات نظامی مشخصی وجود دارد که این کشورها را به مقابله مستقیم با آمریکا و اسرائیل بکشاند؟ آیا شواهدی از شکل‌گیری ائتلاف‌های نظامی متخاصم در مقیاس جهانی ارائه شده است؟

در یادداشت وی پاسخی مستند به این پرسش‌ها دیده نمی‌شود.

میان احتمال گسترش جنگ و پیش‌بینی وقوع جنگ جهانی سوم، فاصله‌ای اساسی وجود دارد که نمی‌توان آن را صرفاً با تفسیر سیاسی پر کرد.

آیا جمهوری اسلامی توانایی ورود به جنگی در مقیاس جهانی را دارد؟

از سخنان آبدانان ممکن است چنین برداشت شود که جمهوری اسلامی، باوجود ضربات سنگین نظامی گذشته، همچنان از توانایی‌هایی برخوردار است که می‌تواند زمینه‌ساز جنگی جهانی شود.

اما چنین ادعایی نیازمند بررسی ظرفیت واقعی نظامی ایران است؛ از جمله توان تولید و جایگزینی تسلیحات، ذخایر موشکی، وضعیت پدافند هوایی، نیروی دریایی و هوایی، ساختار فرماندهی، توان اقتصادی و ظرفیت ادامه یک جنگ فرسایشی.

گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ سرویس پژوهشی کنگره آمریکا نشان می‌دهد جمهوری اسلامی باوجود خسارات قابل توجه همچنان در قدرت باقی مانده، اما با محدودیت‌های جدی نظامی و اقتصادی روبه‌روست. در مقابل، آمریکا و متحدانش نیز با محدودیت ذخایر مهمات، هزینه‌های جنگ و فشارهای اقتصادی مواجه‌اند.

این واقعیت که جمهوری اسلامی می‌تواند با موشک‌ها، پهپادها و عملیات دریایی خسارات قابل توجهی وارد کند، به معنای توانایی آن برای پیروزی در جنگ یا تبدیل یک درگیری منطقه‌ای به جنگ جهانی نیست.

توانایی مقاومت نظامی، توانایی تخریب و قدرت تحمیل جنگ جهانی، سه موضوع متفاوت‌اند که نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند.

تنگه هرمز و باب‌المندب؛ ابزار فشار اقتصادی یا آغاز جنگ جهانی؟

آبدانان کنترل تنگه‌های هرمز و باب‌المندب را به رقابت جهانی آمریکا و چین پیوند می‌دهد.

اهمیت اقتصادی و راهبردی این دو گذرگاه انکارناپذیر است. اختلال در آنها می‌تواند تجارت جهانی، انتقال انرژی و امنیت منطقه‌ای را با بحران مواجه کند. اما اختلال در تجارت جهانی، الزاماً به معنای آغاز جنگ جهانی نیست.

گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ مؤسسه سلطنتی مطالعات دفاعی و امنیتی بریتانیا (RUSI) نیز نشان می‌دهد که فعالیت حوثی‌ها در باب‌المندب می‌تواند فشارهای امنیتی و اقتصادی را افزایش دهد؛ بااین‌حال، حوثی‌ها دارای منافع و محاسبات مستقل هستند و لزوماً از تمامی سیاست‌های تهران پیروی نمی‌کنند.

ازاین‌رو، نمی‌توان بدون بررسی روابط فرماندهی و تصمیم‌گیری، کنترل کامل هر دو تنگه را به جمهوری اسلامی نسبت داد.

از سوی دیگر، وابستگی چین به تجارت دریایی و واردات انرژی، الزاماً انگیزه‌ای برای ورود مستقیم این کشور به جنگ نیست. چین ممکن است برای حفظ منافع خود از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و سیاسی استفاده کند.

بنابراین پیوند دادن رقابت اقتصادی چین و آمریکا به وقوع جنگ جهانی سوم، بدون ارائه شواهد نظامی مشخص، نتیجه‌گیری قابل اثباتی نیست.

چرا سناریوهای دیگر نادیده گرفته شده‌اند؟

یکی از اصول اساسی تحلیل راهبردی، بررسی سناریوهای مختلف و ارزیابی عوامل تشدیدکننده و بازدارنده جنگ است.

در کنار احتمال یک جنگ گسترده، باید امکان ادامه درگیری‌های محدود، آتش‌بس شکننده، مذاکرات سیاسی، توافق موقت یا گسترش جنگ بدون تبدیل شدن آن به نبردی جهانی را نیز بررسی کرد.

سرویس پژوهشی کنگره آمریکا در گزارش سپتامبر ۲۰۲۶ خود، سناریوهای متفاوتی از ادامه درگیری تا توافق سیاسی و تغییر حکومت ایران را مطرح کرده، بدون آنکه وقوع یکی را قطعی اعلام کند.

همچنین گزارش ۲۶ اکتبر ۲۰۲۶ خبرگزاری آسوشیتدپرس درباره دیدار هیئت‌های عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان با مقام‌های ایرانی نشان می‌دهد که تلاش‌های دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید بحران همچنان ادامه دارد.

این تلاش‌ها به معنای منتفی شدن جنگ نیست، اما نشان می‌دهد مسیرهای دیگری نیز وجود دارند.

پس چرا آقای آبدانان از میان سناریوهای مختلف، عمدتاً بر گسترش جنگ تا سطح جهانی تأکید می‌کند؟

تحلیل نظامی معتبر باید علاوه بر نشانه‌های آغاز جنگ، عوامل جلوگیری از آن را نیز بررسی کند.

آیا تجربه جنگ چریکی برای تحلیل جنگ جهانی کافی است؟

موضوع مهم دیگر، تفاوت میان تجربه جنگ چریکی و دانش تخصصی درباره جنگ‌های کلاسیک و راهبردی است.

البته تحلیل مسائل نظامی در انحصار فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های نظامی نیست و تجربه میدانی، مطالعه مستقل و شناخت تحولات منطقه‌ای نیز اهمیت دارند.

اما جنگ چریکی با جنگ میان قدرت‌های بزرگ تفاوت‌های بنیادین دارد.

جنگ چریکی عمدتاً بر عملیات نامتقارن، تحرک گروه‌های کوچک، شناخت جغرافیا و فرسایش نیروهای دشمن استوار است؛ درحالی‌که تحلیل جنگ میان دولت‌ها نیازمند شناخت ارتش‌های کلاسیک، توان صنعتی و اقتصادی کشورها، لجستیک راهبردی، بازدارندگی هسته‌ای، ائتلاف‌های نظامی و سیاست بین‌الملل است.

درباره سوابق تحصیلات نظامی آقای آبدانان نیز بدون سند معتبر نمی‌توان قضاوت قطعی کرد.

بااین‌حال، مسئله اصلی مدرک تحصیلی او نیست؛ بلکه این است که تحلیل وی بر کدام داده‌های نظامی، اطلاعات معتبر و روش علمی استوار شده است.

حتی یک ژنرال باتجربه نیز نمی‌تواند بدون شواهد کافی، وقوع جنگ جهانی سوم را نتیجه‌ای قطعی معرفی کند.

اعتبار تحلیل نظامی را نه عنوان و موقعیت سیاسی نویسنده، بلکه کیفیت اطلاعات، استدلال‌ها و امکان راستی‌آزمایی آنها تعیین می‌کند.

تحلیل سیاسی نباید جایگزین ارزیابی نظامی شود

آبدانان در یادداشت خود از هژمونی آمریکا، مهار چین، نظم جدید خاورمیانه، نقش اسرائیل و سیاست‌های ترامپ سخن می‌گوید.

این موضوعات در مطالعات روابط بین‌الملل اهمیت دارند، اما برای تبدیل آنها به پیش‌بینی نظامی باید رابطه علت و معلولی میانشان با شواهد روشن توضیح داده شود.

رقابت راهبردی آمریکا و چین به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که جنگ احتمالی با ایران، بخشی از طرحی برای آغاز جنگ جهانی سوم است.

همچنین ادعای تبدیل اسرائیل به قدرت مسلط خاورمیانه نیازمند بررسی موازنه قوای منطقه‌ای، توان نظامی و اقتصادی دیگر کشورها و روابط پیچیده آنان با واشنگتن است.

در یادداشت آبدانان، این مفاهیم بیشتر در قالب یک روایت کلی ژئوپلیتیکی مطرح شده‌اند تا تحلیلی دارای شاخص‌های مشخص و قابل سنجش.

باید میان تهدید سیاسی، آمادگی نظامی، تصمیم برای آغاز جنگ و توانایی ادامه آن تفاوت قائل شد.

مسئولیت سیاسی در برابر مردم کوردستان

برای احزاب و نیروهای سیاسی کوردستان، تحلیل جنگ ایران و منطقه صرفاً یک بحث نظری نیست.

مردم کوردستان تجربه‌های تلخی از جنگ، آوارگی، تخریب اقتصادی و ناامنی دارند. ازاین‌رو، سخنان رهبران و سخنگویان سیاسی درباره وقوع جنگی جهانی می‌تواند بر نگرانی‌ها و تصمیم‌های جامعه تأثیر بگذارد.

وقتی سخنگوی یک حزب سیاسی از نزدیک شدن جنگ جهانی سوم سخن می‌گوید، باید روشن کند که آیا این ارزیابی موضع رسمی حزب است یا برداشت شخصی او.

همچنین باید مشخص شود که این تحلیل بر اطلاعات مستقل نظامی و سیاسی استوار است یا حاصل برداشت نویسنده از گزارش‌های رسانه‌ای و تحولات جاری است.

هشدار درباره خطر جنگ امری ضروری است، اما تبدیل سناریوهای احتمالی به پیش‌بینی‌هایی نزدیک به قطعیت، بدون ارائه شواهد کافی، می‌تواند به برداشت نادرست از واقعیت منجر شود.

سخن پایانی؛ چند پرسش مستقیم از ریوار آبدانان

آقای ریوار آبدانان،

اختلاف بر سر خطرناک بودن وضعیت خاورمیانه نیست. بسیاری از گزارش‌های نظامی و سیاسی نیز نسبت به گسترش جنگ هشدار داده‌اند.

اختلاف اصلی بر سر روش تحلیل و نتیجه‌گیری شماست.

شما از مشاهده «سیمای تازه‌ای از جنگ جهانی سوم» سخن گفته‌اید، اما توضیح نداده‌اید کدام اطلاعات نشان می‌دهد درگیری احتمالی ایران، آمریکا و اسرائیل به جنگ مستقیم میان قدرت‌های بزرگ جهان تبدیل خواهد شد.

آیا اطلاعات مشخصی درباره تصمیم‌های نظامی چین و روسیه دارید؟ آیا توان باقی‌مانده نظامی و صنعتی جمهوری اسلامی را بر اساس داده‌های معتبر بررسی کرده‌اید؟ آیا احتمال توافق، آتش‌بس یا ادامه جنگ محدود را در محاسبات خود منظور کرده‌اید؟

و مهم‌تر از همه، این نتیجه‌گیری را بر اساس کدام پژوهش نظامی، داده اطلاعاتی یا روش علمی به دست آورده‌اید؟

طرح این پرسش‌ها نه دفاع از جمهوری اسلامی است و نه انکار خطر جنگ.

موضوع، ضرورت دقت و مسئولیت‌پذیری در تحلیل مسائل سرنوشت‌ساز سیاسی و نظامی است.

جمهوری اسلامی ممکن است همچنان توانایی وارد کردن خسارات سنگین به کشورهای منطقه و مختل کردن اقتصاد جهانی را داشته باشد، اما این واقعیت به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که جنگ آینده به جنگ جهانی سوم تبدیل خواهد شد.

میان جنگی ویرانگر در خاورمیانه و جنگ جهانی سوم فاصله‌ای بزرگ وجود دارد؛ فاصله‌ای که با پیش‌بینی‌های سیاسی و تعبیرهای هشدارآمیز نمی‌توان از آن عبور کرد.

در شرایطی که سرنوشت میلیون‌ها انسان با تصمیم‌های سیاسی و نظامی گره خورده است، انتظار از تحلیلگران و سخنگویان احزاب سیاسی، ارائه ارزیابی‌های مستند، بیان عدم‌قطعیت‌ها و تفکیک واقعیت از احتمال است.

جنگ جهانی سوم عنوانی تبلیغاتی برای توصیف هر بحران بزرگ نیست؛ بلکه مفهومی راهبردی است که طرح احتمال وقوع آن نیازمند شواهد نظامی و سیاسی روشن، معتبر و قابل بررسی است.