رادیو کوردانه : محمدرضا اسکندری: در روزها و هفته‌های اخیر، مجموعه‌ای از تحولات مهم در ایران و عرصه بین‌المللی رخ داده که در کنار یکدیگر، تصویری روشن‌تر از وضعیت کنونی جمهوری اسلامی، ظرفیت‌های واقعی جنبش اعتراضی و همچنین بن‌بست پروژه‌های رهبری بیرونی ارائه می‌دهد. اعتراضات مردمی در شهرهای کُردنشین، لُرنشین و لک‌نشین، جان‌باختن شماری از هم‌وطنان، و شکل‌گیری هسته‌های اعتراضی هرچند محدود اما معنادار در تهران و برخی شهرستان‌ها، همگی نشان می‌دهد که جنبش اعتراضی وارد مرحله‌ای تازه شده و نیازمند تحلیل دقیق و واقع‌گرایانه است.

هرسین و ملکشاهی؛ فروپاشی پایه‌های اجتماعی رژیم

اعتراضات شجاعانه مردم در دو شهرستان هرسین و ملکشاهی از جهات مختلف با بسیاری از اعتراضات پیشین تفاوت دارد و نشانه‌های روشنی از فرسایش عمیق پایه‌های اجتماعی نظام را آشکار می‌کند.

هرسین، شهری که چه در دوران پهلوی و چه پس از انقلاب ۵۷ به‌عنوان یکی از شهرهای مذهبی شناخته می‌شد و حتی انجمن حجتیه در آن پایگاه قابل توجهی داشت، امروز به‌طور آشکار از جمهوری اسلامی عبور کرده است. حضور گسترده زنان، حتی زنان چادری، و سر دادن شعارهای صریحی چون «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» نشان می‌دهد که این رژیم نه‌تنها مشروعیت سیاسی، بلکه ادعای پیوند دینی خود را نیز در میان بدنه سنتی جامعه از دست داده است. این تحول پیام روشنی دارد: نظامی که مدعی اسلام بود، اکنون از سوی همان پایگاه مذهبی به‌عنوان رژیمی فاسد، سرکوبگر و بیگانه با ارزش‌های دینی طرد می‌شود.

در ملکشاهی نیز شرایط کم‌اهمیت‌تر نیست. منطقه‌ای که در دوران جنگ ایران و عراق بیشترین تلفات را داده و سال‌ها به دلیل حضور گسترده نیروهای سپاه و نهادهای امنیتی، به‌عنوان منبع نیروی سرکوب مورد استفاده قرار می‌گرفت، امروز خود به صحنه اعتراض علیه رژیم تبدیل شده است. بررسی جان‌باختگان این اعتراضات نکات مهمی را آشکار می‌کند: لطیف کریمی، سرهنگ سپاه از طایفه خمیس، و محمدرضا کرمی که پدرش از نیروهای سپاه بوده، نمونه‌هایی روشن از شکاف عمیق درون ساختارهای نظامی و امنیتی هستند.

در مناطق مرزی، به‌دلیل نبود اشتغال، استخدام در نیروهای نظامی همواره یکی از معدود راه‌های امرار معاش بوده است. امروز اما وقتی بازنشستگان سپاه یا فرزندان آنان در صف مقدم اعتراض، با شعار «مرگ بر خامنه‌ای» جان خود را از دست می‌دهند، نمی‌توان آنان را با عوامل نفوذی یا نیروهای اعزامی برای ایجاد تفرقه مقایسه کرد. این افراد بخشی از مردم‌اند؛ خونشان با خون جوانان معترض درهم آمیخته و جایگاهشان در جنبش اعتراضی، واقعی و غیرقابل انکار است.

همگرایی احزاب کوردستان؛ پایان تفرقه و ضربه راهبردی به رژیم

در همین بستر اعتراضی، نشست مرکز دیالوگ برای همکاری احزاب کوردستان ایران با حضور رهبران احزاب سیاسی در ۱۵ دی ۱۴۰۴ را باید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای سیاسی جنبش در ماه‌های اخیر دانست. این نشست پس از یک دوره طولانی جدایی، رقابت‌های فرساینده و تفرقه، نشان داد که فشار جنبش مردمی رهبران سیاسی را ناگزیر کرده است از منافع محدود حزبی عبور کنند و مسئولیت تاریخی خود را بپذیرند.

در این نشست، رهبران احزاب با بررسی آخرین تحولات ایران و کوردستان، بر حمایت از اعتراضات سراسری، ضرورت همگرایی سیاسی و هماهنگی در برابر جمهوری اسلامی تأکید کردند. اهمیت این تحول از آن‌جاست که دقیقاً در مقطعی رخ می‌دهد که رژیم تلاش دارد با تکیه بر شکاف‌های قومی، منطقه‌ای و حزبی، اعتراضات را مهار یا منحرف کند. این همگرایی پاسخی مستقیم به سیاست دیرینه تفرقه‌افکنی جمهوری اسلامی است.

از منظر راهبردی، این اتحاد تنها یک پیام سیاسی نیست، بلکه آغاز یک ضربه سنگین به رژیم در سراسر کوردستان و مناطق لُرنشین به شمار می‌آید. پیوند اعتراضات خیابانی با حداقلی از انسجام سیاسی، امکان سرکوب پراکنده و مقطعی را کاهش می‌دهد و توازن قوا را به زیان نظام تغییر می‌دهد؛ مزیتی که جمهوری اسلامی همواره از فقدان آن در میان مخالفان سود برده بود.

افول پروژه رهبری بیرونی و شکست توهم سلطنت

هم‌زمان با این تحولات داخلی، رخدادهای مهمی در سطح بین‌المللی نیز اتفاق افتاده که به‌طور مستقیم پروژه‌های رهبری بیرونی را تضعیف کرده است. پس از انتقال رئیس‌جمهوری ونزوئلا و همسرش به آمریکا و پاسخ منفی دونالد ترامپ به رهبر خودخوانده ونزوئلا، این پیام بار دیگر تکرار شد که ایالات متحده نه رهبران بی‌پایگاه را می‌پذیرد و نه پروژه‌های فاقد حمایت مردمی را دنبال می‌کند.

در همین چارچوب، پاسخ منفی بسیاری از سیاستمداران آمریکایی به رضا پهلوی و تأکید بر این نکته که او نه در قامت یک رهبر است و نه در طول سال‌های گذشته تلاشی جدی برای سازمان‌دهی و رهبری انجام داده، اهمیت ویژه‌ای دارد. شماری از آنان به‌صراحت بازگشت سلطنت به ایران را توهم و خیال‌پردازی دانسته‌اند.

در یکی از مصاحبه‌های اخیر با فرداد فرحزاد، اطلاعات قابل‌توجهی درباره بی‌مسئولیتی، ناتوانی و فقدان جدیت رضا پهلوی مطرح شد؛ هرچند رسانه‌هایی چون ایران‌اینترنشنال، مطابق رویه همیشگی، تلاش کردند او را «تنها شانس رهبری» معرفی کنند. این در حالی است که خود رضا پهلوی نیز در گفت‌وگو با روزنامه وال‌استریت ژورنال، با عقب‌نشینی آشکار از مواضع پیشین، اعلام کرد که «تغییر در ایران در نهایت به دست خود مردم ایران رقم خواهد خورد» و ایده «مداخله به سبک ونزوئلا» را برای ایران ضروری ندانست؛ موضعی که در تضاد کامل با سال‌ها جنگ‌طلبی و دعوت به مداخله خارجی است.

جمع‌بندی

جنبش امروز ایران نه به منجی خارجی نیاز دارد و نه به وارثان بی‌عمل گذشته. این جنبش ریشه در خیابان‌ها دارد؛ در هرسین و ملکشاهی، در جان‌باختگانی که حتی از دل خانواده‌های وابسته به سپاه برخاسته‌اند، و در همگرایی سیاسی‌ای که از کوردستان آغاز شده و می‌تواند به الگویی سراسری بدل شود. هر جریان سیاسی که می‌خواهد در آینده ایران جایگاهی داشته باشد، ناگزیر است این واقعیت را بپذیرد: مرکز ثقل مشروعیت و رهبری، در داخل کشور و در پیوند مستقیم با جنبش واقعی مردم قرار دارد، نه در رسانه‌ها و محافل قدرت خارج از ایران.