کوردانه: محمدرضا اسکندری: سال‌هاست عده‌ای از ایرانی‌های کهنه‌ساواکی، فرزندان آن‌ها، و نیز نیروهای صادراتیِ سپاه و دستگاه‌های امنیتی که با عنوان «پناهنده» در اروپا زندگی می‌کنند، هرگاه خیزش و حرکتی توسط مردم آغاز می‌شود و درست در همان زمانی که جنبش می‌خواهد همگانی شود، با پرچم ساواک و شیر و خورشید و عکسِ رضا پهلوی در دست، تلاش می‌کنند هر تجمع و تظاهراتی را به نفع خود مصادره نمایند. این افراد عملاً به دو دسته تقسیم می‌شوند:

دسته‌ی نخست همان‌ها هستند که با نمادهای ساواک و گفتمان «جاوید شاه» می‌آیند تا مسیر اعتراض را به سود پروژه‌ی خود منحرف کنند. دسته‌ی دوم، فرصت‌طلبانی‌اند که برخی از آن‌ها زمانی هوادار گروه‌های سیاسی (مجاهدین، فدایی و…) بوده‌اند، اما امروز یا به تجارت با رژیم روی آورده‌اند یا برای تعطیلات ارزان و گرفتن یارانه به سفارت‌خانه‌ها مراجعه کرده، پاسپورت ایرانی گرفته‌اند؛ و به محض آن‌که احساس کنند خبری از سرنگونی هست، هر جا باد بوزد همان‌جا حاضر می‌شوند و حتی بلندتر از گردانندگان حرکت اعتراضی شعار می‌دهند.

این افراد در جنبش «زن، زندگی، آزادی» در کنار کسانی بودند که جمهوری‌خواهی را اصلِ کار خود می‌دانستند. اما پس از افتِ جنبش ژینا، هر دو گروه دوباره با سرِ خم‌کرده راهی سفارت شدند و باز هم همراه با کمک‌های اطلاعاتی به رژیم برای تجارت و تعطیلات راهی ایران شدند. این دو زیستِان بادپرست، حالا پس از ۱۱ روز از جنبش کنونی، با سر دادن شعارهای «جاوید شاه» و «تنها راه، فقط شاه است»، جهت باد را این‌گونه تشخیص داده‌اند.

امیدوارم مردم، با دادن این همه خون، جنبش اعتراضیِ مدنیِ خود را ادامه دهند؛ اما اگر باز هم این جنبش افت کند، همین شرمسارانِ طرفدار حزب باد، فردا برای عید نوروز و تابستان و تعطیلات، با سرِ خم‌شده در سفارت‌ها همانند گذشته حاضر خواهند شد. چون آن‌ها شرف و اخلاقی نداشته و ندارند که بیاموزند؛ و پرسش این است: تا کی می‌خواهند به بی‌شرفیِ خود ادامه دهند؟

در اینجا می‌خواهم یکی از کارهای «ارتش فاشیستِ دیجیتالی» طرفداران پهلوی را در هلند افشا کنم.

اگرچه خانواده‌ی ما در طول بیش از ۳۰ سال در هلند تلاش کرده است هم برای ایرانیانِ ساکنِ هلند و هم برای داخل ایران در حد توان کمک و همراهی کند و این بر کسی پوشیده نیست. برای ما، آزادی و عدالت اجتماعی سرلوحه‌ی کارمان بوده و خواهد بود. در این مسیر، نیروهای اقتدارگرا در میان اپوزیسیون چه سلطنت‌طلب و چه جمهوری‌خواهِ اقتدارگرا و نیز خودِ رژیم دیکتاتوریِ جمهوری اسلامی، با شیوه‌های مختلف، مانند دو لبه‌ی یک قیچی، کوشیده‌اند ما را حذف نمایند: رژیم به ما می‌گوید «ضدانقلاب» و «مرتد»، آن دیگری می‌گوید «مزدور رژیم» و «جدایی‌طلب». اما ما، با تلاش و توان خود، بر راهی که باور داریم که آزادی، عدالت اجتماعی، و ایرانی آزاد و برابر برای همه‌ی ملت‌های ساکن آن است ادامه داده‌ایم و به دور از فشارها و دروغ‌های هر سه جناح علیه ما، کار خود را به پیش خواهیم برد.

در یک هفته‌ی گذشته، ارتش سایبریِ فاشیستِ هواداران پهلوی، پس از مصاحبه‌ی دخترم، عاصفه، با رادیو سراسریِ یکِ هلند درباره‌ی خیزش روزهای اخیر در ایران، موجی از حملات سازمان‌یافته را به راه انداخته اند. در آن مصاحبه، خبرنگار از عاصفه سوال می کند: «مردم رضا پهلوی را می‌خواهند؛ شما در این رابطه چه نظری دارید؟»

پاسخ من روشن است، آقای پهلوی شکی نیست که هوادار دارد؛ اما این واقعیت به هیچ عنوان به این معنا نیست که همه‌ی مردم ایران، در داخل کشور، طرفدار او هستند. آقای پهلوی ۴۷ سال است با پول‌های بسیار پول‌هایی زیادی که متعلق به مردم ایران بوده و پدر و مادرش با خود آورده‌اند در حال لابی‌گری و شبکه‌سازی است. طبیعی است که در چنین شرایطی پایگاه و طرفدار داشته باشد؛ اما داشتن طرفدار، معادلِ «نمایندگیِ اکثریت مردم ایران» نیست. مردم نمی‌خواهند یک دیکتاتور را با دیکتاتوری دیگر جایگزین کنند. من برای ایرانی آزاد مبارزه می‌کنم؛ ایرانی که در آن همه‌ی ملت‌ها نقش و سهم واقعی داشته باشند، همه با هم در تشکیل دولت مشارکت کنند و در همه‌ی امور این کشور سهیم باشند؛ نه این‌که یک جریان، خود را «تنها راه» معرفی کند و دیگران را حذف نماید. یکی از دردناک‌ترین واقعیت‌ها این است که بخش قابل‌توجهی از هواداران پهلوی حتی تحمل نمادهای هویتِ دیگر ملت‌های ساکن ایران را ندارند. آنان تاب نمی‌آورند که پرچم ملت‌های ایران در تظاهرات‌شان دیده شود. من به عنوان یک کُرد، بارها تجربه کرده‌ام که اجازه نمی‌دهند کردها با پرچم خود در تظاهرات حاضر شوند.

سؤال من ساده است: اگر در هلند چنین چیزی طبیعی و پذیرفته است، چرا در ایران نباشد؟ مردمِ فریزلند در همین هلند پرچم خود را دارند و با آن در عرصه‌ی عمومی حضور پیدا می‌کنند. چرا در ایران، ملت‌های گوناگون نتوانند پرچم و نماد خود را داشته باشند و در کنار هم، نه زیر سلطه‌ی یک مرکزِ اقتدارگرا، بلکه در چارچوب کشوری دموکراتیک و برابر زندگی کنند؟

پس از انتشار این مصاحبه، زیر آن هزاران کامنت ضداخلاقی نوشته شد: از جمله حواله‌کردن «زیر شکم» و به‌کاربردن کلماتی که فقط شایسته‌ی خودِ نویسندگان آن است. این حجم از ابتذال و نفرت‌پراکنی، چهره‌ی واقعیِ بخشی از این جریان را عریان کرد؛ جریان‌هایی که حتی پیش از آن‌که به قدرت برسند، زبان و رفتار فاشیستی خود را آشکار می‌کنند.

برای آن‌که مخاطب بداند دقیقاً از چه سخن می‌گویم، لینک این کامنت‌ها و نمونه‌های حملاتِ سازمان‌یافته را منتشر می‌کنم. برای من تردیدی نیست که فاشیسم می‌تواند با سوار شدن بر ناآگاهی مردم، حتی حزبی شبیه «سوسیال‌ناسیونالیسم هتلر» بسازد و جامعه را به همان پرتگاه‌های تاریخی ببرد.

اما پرسش این است: آیا مردم ایران خواهند پذیرفت که بار دیگر، به جای دموکراسی، به سمت فاشیسم حرکت کنیم و افرادی مانند علی کریمی را داشته باشیم که «زیر شکم» را حواله‌ی مادرانِ مبارزانی می‌کند که در صف مقدمِ مبارزه در ایران ایستاده‌اند، و خود پس از فروش املاک به خارج می‌آید و سپس با دروغ‌گویی ادعا می‌کند که همه زندگی‌اش مصادره شده و بعد هم سکوت اختیار می‌کند؟ یا کسانی مانند آقای دانش‌پژوه که نخست به پابوسیِ فرح می‌رود و بعد با ادبیاتی خشونت‌بار اعلام می‌کند: «اول چوب در کونِ همه آن‌هایی که در طول سال‌ها در ایران سکوت کرده‌اند می‌کنیم، و سپس همه را با متَند به دار می‌آویزیم…»

قضاوت با شماست: آیا ما حکومتی عدالت‌محور می‌خواهیم که در داخل پاسخ‌گو و دموکراتیک باشد و در خارج با کشورهای منطقه رابطه‌ای خوب، برابر و محترمانه داشته باشد؟ یا این بار قرار است با نمایش‌های تبلیغاتی و پروژه‌های ساختگی، محوری تازه ساخته شود که ایران را دوباره در برابر کشورهای عربی و مسلمان قرار دهد؛ محوری که به جای پاسخ‌گویی به منافع مردم ایران، نقش ژاندارم منطقه‌ای را ـ این بار با نامی دیگر بازتولید کند؟

این را هم روشن می‌گویم: ایرانی که من از آن دفاع می‌کنم، ایرانی است که با همه‌ی کشورها رابطه‌ای مساوی و برابر دارد؛ اسرائیل هم یکی از آن‌هاست. مسئله‌ی اسرائیل و فلسطینی‌ها مسئله‌ی خودِ آن‌هاست و باید توسط مردم آگاه و مترقیِ اسرائیل و فلسطین حل شود.

من و خانواده‌ام بیدی نیستیم که در برابر این بادها بلرزیم. با تمام توان خود برای ایرانی آزاد، آباد و دموکراتیک مبارزه خواهیم کرد. و من به تنهایی، چون سخنگوی همسر و فرزندانم نیستم ــ اینجا اعلام می‌کنم: اگر قرار باشد فاشیسمِ پهلوی با ساواک و گارد جاویدان و دوباره با کمک بیگانگان، با ارتش سایبری، و با سوءاستفاده از فقر و فساد در ایران پیش برود؛ اگر قرار باشد با روایت‌سازی‌های غیرواقعی از گذشته و بزک کردن تاریخ، دیکتاتوریِ تازه‌ای بر مردم تحمیل شود، من خود را یک استقلال‌طلب کُرد اعلام می‌کنم و برای استقلال، هر آنچه لازم باشد انجام خواهم داد.

من فقط حاضر هستم در ایرانی زندگی کنم که حقوق همه‌ی ملت‌ها برابر باشد و تقسیم ثروت بر اساس عدالت و برابری صورت بگیرد؛ نه بر اساس پروژه‌هایی که در آن قدرت از یک دیکتاتور به دیکتاتوری دیگر منتقل شود. نه به دیکتاتوری، به هر شکل و صورتش.

لازم می‌دانم این را هم بگویم: آن‌هایی که مرا می‌شناسند می‌دانند من در جنبش ژینا از حرکت دانشگاه جرج‌تاون حمایت کردم و تا امروز هم خوشحالم؛ زیرا معتقد بوده و هستم اگر آقای پهلوی هم مانند یک فرد و یک جریان نه به عنوان «پدر» و «رهبر» ـدر کنار همگان می‌ایستاد، مبارزه بهتر پیش می‌رفت. در آن صورت نه رژیم می‌توانست چنین تفرقه‌ای بیندازد، نه حزب باد می‌توانست صفوف جنبش را بشکند، و نه نفوذی‌های صادراتیِ رژیم می‌توانستند حرکت را منحرف کنند؛ و ما نه به کمک خارجی نیاز داشتیم و نه هر روز بر تعداد کشته‌شدگان افزوده می‌شد.

اما با کمال تأسف، وقتی آقای پهلوی دید بسیاری رهبریِ او را نمی‌پذیرند، با کمک هوادارانی که شعارهای محوری جنبش‌ها را به ابتذال می‌کشانند، زمینه‌ی تفرقه و انشقاق را فراهم کرد. با این حال، امروز دیگر همان فرصت‌طلبان و لشکر سایبری، حتی با ابزارهای نوین و موج‌سازی رسانه‌ای، نمی‌توانند مردم را گول بزنند و با پرچم ساواک و پرچم‌های دیگر، ادعا کنند آزادی و آبادی می‌آورند؛ در حالی که هدف‌شان ساختن محوری تازه و قرار دادن ایران در صف‌بندی‌های خطرناک منطقه‌ای است.

بژی کوردستان و ایرانی آزاد و دموکراتیک برای همه ملت‌های ساکن ایران
نه به محور مقاومتِ رژیم
نه به محورِ بی‌بی به نام پیمان کورش

https://www.instagram.com/reel/DTnhrqfDWoF/?igsh=MWY1bXNlYnAwMzhyMA==