کوردانه: محمدرضا اسکندری: آنچه امروز شاهدش هستیم، عزاداریِ همان حزببادیهایی است که ۱۷ دی ناگهان سلطنتطلبِ دوآتشه شدند؛ پناهندگانِ دروغین، نذریخورهای سفارت، مسافرانِ هرسالِ ایران و «جاویدشاه»کنندگانِ پرسروصدا. جماعتی که حالا بر سر قمارِ باختهشان بر روی اسبِ مُردهٔ سلطنت ماتم گرفتهاند؛ نه از سر همدردی با مردم و قربانیان، بلکه از سر نگرانی برای خودشان.
حزببادیها و قمارِ باخته
این طیف فرصت طلب در طولِ عمرِ خود به شیوههای مختلف در کنارِ رژیم بودهاند، اکنون خشمگین و ناراحتاند. ناراحتیشان از این نیست که کشتهشدگان و قتلعامشدگان چه شدند؛ ناراحتیشان از این است که بدون حساب و کتاب در حرکت ضد رژیم و بدون دستور انها برای جاسوسی شرکت کردندو حال که که «شاهِ آنها» نهتنها به ایران نرسید، بلکه جهان فهمید این پروژه نه ظرفیت دارد، نه توان خود را بازنده این قمار می دانند.
وقتی جهان هم حسابِ پروژه را میفهمد
آنها امروز با تلخی میبینند که جهان و حتی ترامپ، نتانیاهو و همهٔ راستها در حزب جمهوریخواهِ آمریکا به این جمعبندی رسیدهاند که این فرد و افرادِ دوروبرش نهتنها ایران را نمیتوانند برای منافعِ آنها و منطقه حفظ کنند، بلکه نتیجهاش میتواند هزارپاره شدنِ ایران باشد. اینجاست که «اسبِ مُردهٔ سلطنت» دیگر نه برای مردم، که برای حامیانِ فرصتطلبش هم بیمصرف میشود. نمونه آن دادن بالاترین مسولیت میدیایی به آقای علی جوانمردی است که همگان خوب می دانند وی چه کسی است و هر شب در صدای امریکا بصورت شفاف اعلام می کنند که دولت ترامپ مخالف مشخص کردن رهبری توسط یک نفر ان هم در خارج است و رهبر سازی میدیای وابسته را دولت ترامپ رد می کند.
دردِ اصلیشان: سفرِ عید، سرمایه، و پابوسی
مسئله برای این افراد، نه خونهای ریختهشده در این روزها و سالها توسط رژیم جنایتکار اسلامی و نه دردِ جامعه است؛ مسئله این است که اگر این قمارباختگان بخواهند برای رفتنِ عیدِ امسال به ایران بروند و سرمایهگذاری و حفظِ سرمایهٔ خود که در طول این سالها در ایران کردهاند را ادامه دهند، باید به پابوسیِ سپاه و نیروهای امنیتی بروند. غصهشان این است که چگونه باید دوباره مسیرِ رفتوآمد، منفعت، و سرمایهٔ خود را با امنیتیها برقرار و تضمین کنند.
یک اولویت ثابت در ۴۷ سال گذشته
برای این حزببادیها، در طولِ ۴۷ سال گذشته یک چیز مهم بوده است: تفریحِ بهتر و زندگی در ایران با یورو و دلار، در سفرهای هر سال چند بار؛ با پولِ سوشیالِ گرفتهشده از کشورهای اروپایی، و یارانهٔ جمهوری اسلامی، و حقوقِ بازنشستگی، و سرمایهگذاریِ همان یورو و دلار در ایران. این سبکِ زیست، ستونِ اصلیِ تصمیمها و موضعگیریهایشان بوده است؛ نه آزادی، نه عدالت، نه حقیقت.
هزینه را مردم دادند، توهم را آنها ساختند
اگرچه مردم و مبارزینِ واقعی، در داخل و خارج، بیش از ۴۷ سال است بهایِ بزرگی را برای مبارزه با این جلادان متحمل شدهاند، اما اشتباهِ تاریخیِ آقای پهلوی و توهمِ این فرصتطلبانِ خارج کشور به یک مسیر خطرناک دامن زد: تبدیلِ خیابان به میدان جنگ با دستِ خالیِ مردم. همزمان، «دروغِ بزرگِ کمکِ خارجی در راه است» مطرح شد: اینکه حملهٔ نظامیِ ترامپ و اسرائیل در راه است. نتیجه چه بود؟ مردم را در مقابلِ یک رژیمِ خونخوارِ تا دندان مسلح قرار دادند؛ و بعد، وقتی واقعیت خودش را تحمیل کرد، دستِ بیمایه بودنِ رهبرِ آنها و این فرصتطلبان رو شد. و حال، این بیمایگان حتی حاضر به عذرخواهی از خانوادهٔ جانباختگان هم نیستند.
پهلوانِ دورِ گود؛ نسخه دادن بدون پرداختِ هزینه
اینها همان پهلوانِ دورِ گود بودهاند و هستند: کنارِ گود نشسته و میگویند «لنگش کن»، بدون اینکه حتی بلد باشند با چه شیوهای لنگش کنند؛ و مهمتر از آن، بدون اینکه کوچکترین بهایی بدهند. شعار و ادعا فراوان؛ اما سهم از خطر، هزینه و ایستادگی هیچ.
نتیجهگیری
با این همه، در این شکی نیست: همانگونه که در گذشته، از خاکسترِ مبارزانِ جانباخته ققنوسِ آزادی و عدالتِ اجتماعی برخواهد خاست و رژیم را سرنگون خواهد کرد. این مسیر، مسیرِ مردم و مبارزینِ واقعی است؛ نه مسیرِ قماربازانی که امروز بر باختِ خودشان عزادارند.
جالب است همگان بدانند که در همین چند روز گذشته با توجه به اینکه سالها مسئولیت کارهای فرهنگیِ ایرانیان را در شهرهای مختلف، بهویژه در شمال هلند، بر عهده داشتهام پیامهایی دریافت میکنم از کسانی که حتی یکبار هم قدمی علیه رژیم برنداشتهاند؛ اما هر سال دستکم یکبار به ایران میروند و پای جشنها و عزاداریهای سفارت بودهاند. حالا همین افراد برای من مینویسند: «تو وابستهٔ رژیمی؛ چرا نمیگذاری رژیم سرنگون شود؟»
از آن طرف، همینها برایم مینویسند: «تو مجاهد خلقی؛ مزدوری که با صدام همکاری کردی تا به ایران حمله کند.» و جالبتر اینکه برای اثباتِ «وابستگیِ» من، همان اباطیلی را میفرستند که دوستانِ دیروزِ منِ مجاهدین سالهاست برای تخریب من در سایت های بی نام و نشان ایران افشاگر استفاده میکنند.
چه دنیای عجیبی است: از یک سو مرا «مزدور رژیم» میخوانند، از سوی دیگر «مجاهد خلق»؛ و در کنارِ این دو برچسبِ متناقض، همین حزببادیها نوشتههای دروغینِ مجاهدین را هم برایم ارسال میکنند در حالی که من همان نوشتهها و همان منطقِ «یا با منی یا بر من» مجاهدین را نقد کردهام؛ همان تفکری که هر کس غیر از من فکر کند را طرفدارِ رژیم میداند و از آنها جدا شده ام.
با این همه، در تمام این سالها گفتهام و باز هم میگویم: من میتوانم کنارِ همهٔ نیروهایی بایستم که علیه این رژیم مبارزه میکنند، به شرط آنکه گرفتارِ انحصارطلبی و حذفِ دیگران نباشند؛ و هیچکس صرفاً بهخاطر اینکه «مثل من» فکر نمیکند، به دشمنی و وابستگی متهم نشود.
حتی اگر مجاهدین خلق ایران و رهبری آن روزی صریح و شفاف اعلام کنند که پس از جداییِ دکتر قاسملو و دیگران از شورای ملی مقاومت—و نیز پس از کنارهگیریِ بسیاری از نیروهای تشکیلاتی که سالها برای آن تشکیلات کار کردند—آن برچسبزنیِ ستمگرانه را پس میگیرند؛ همان اتهام همیشگیِ «هر کس با ما نیست، بر ماست» که بهمحض نقدِ اندیشه و تاکتیکهای غلطِ مجاهدین، منتقدان و جداشدگان را «مزدور» و «نوکرِ رژیم» نامید.
اگر آنان این مسیر را تصحیح کنند و اعلام نمایند که مجاهدین نیز، همانند دیگر نیروهای جمهوریخواه، برای ایرانی دموکراتیک مبارزه خواهند کرد، من و بسیاری از دوستانم به خاطرِ آزادیِ ایران، خطاها و اشتباهاتِ سالهای گذشتهٔ آنان را خواهیم بخشید و برای سرنگونیِ این رژیم، دست در دستِ هم تلاش خواهیم کرد.
با این حال، لازم است یادآوری کنم که در پیِ همین شیوهٔ نادرستِ برخوردِ مجاهدین با جداشدگان، متأسفانه شماری از آنان در نهایت به خدمتِ نیروهای امنیتیِ رژیم درآمدند؛ و برخی از ایشان هنوز هم به این کارِ ننگین ادامه میدهند.
