
منطقه در آستانه انفجار؛ آرایش جنگی، جنگ روانی و سناریوهای پیشِرو در تقابل آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی
طی ساعات و روزهای اخیر، حجم بیسابقهای از اخبار، تهدیدات علنی، جابهجاییهای نظامی و اظهارات تند مقامات سیاسی و امنیتی، فضای منطقه خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه از تنش حداکثری و پرخطر کرده است. مجموعه پیامها و گزارشهایی که از سوی منابع آمریکایی، اسرائیلی، اروپایی و مقامات جمهوری اسلامی منتشر میشود، همگی از یک واقعیت مشترک حکایت دارند: پنجره دیپلماسی در حال بستهشدن و منطق بازدارندگی در آستانه فروپاشی است.
اروپا؛ تغییر لحن، تغییر موضع
اظهارات منتسب به صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، مبنی بر اینکه «روزهای رژیم تروریستی اسلامی ایران به شماره افتاده است»، اگرچه در چارچوب ادبیات سیاسی تند قابل تحلیل است، اما در کنار گزارشها درباره تغییر موضع فرانسه و حمایت پاریس از قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، نشانهای روشن از چرخش جدی در سیاست اروپا نسبت به جمهوری اسلامی است.
قرار گرفتن سپاه پاسداران در این فهرست، صرفاً یک اقدام نمادین نیست؛ بلکه پیامدهای حقوقی، اقتصادی و امنیتی گستردهای دارد و میتواند مقدمهای برای مشروعیتبخشی به اقدامات سختتر، از جمله اقدامات نظامی یا امنیتی هدفمند باشد.
ایالات متحده و اسرائیل؛ پایان «زمان مذاکره»
گزارشهای منتسب به باراک راوید، خبرنگار اسرائیلی، و منابع اکسیوس درباره اینکه «زمان مذاکره رو به پایان است» و حتی ادعای اولتیماتوم ۲۴ ساعته ترامپ به ایران، اگرچه نیازمند راستیآزمایی مستقلاند، اما در کنار تحرکات میدانی آمریکا معنای متفاوتی پیدا میکنند.
ورود هواپیماهای ترابری غولپیکر C-5 و C-17 به عربستان، افزایش پروازها به پایگاه العدید قطر، و استمرار انتقال تجهیزات سنگین به منطقه، همگی نشانههای کلاسیک آمادهسازی لجستیکی پیش از یک سناریوی نظامی هستند؛ اقداماتی که معمولاً پیش از عملیات محدود یا گسترده انجام میشوند.
اظهارات ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا با مضمون «هدف قرار دادن سر مار»، بیانگر تغییری آشکار در دکترین گفتاری است؛ تغییری که از مهار نیابتی به هدفگیری مستقیم رأس هرم قدرت اشاره دارد.
تهران؛ تهدید متقابل و منطق «جنگ همهجانبه»
در سوی مقابل، واکنش مقامات جمهوری اسلامی نیز بهشدت تهاجمی است. اظهارات علی شمخانی مبنی بر اینکه «ضربه محدود توهم است» و سخنان عباس عراقچی درباره «انگشت بر ماشه»، بیش از آنکه بازدارنده باشند، نشاندهنده استیصال راهبردی و قفلشدن سیستم تصمیمگیری در منطق نظامی هستند.
تجربه تاریخی نشان میدهد که چنین مواضعی، نهتنها مانع درگیری نشدهاند، بلکه در بسیاری موارد بهانه لازم برای تشدید فشار و مشروعسازی حمله را فراهم کردهاند.
جنگ روانی یا مقدمه جنگ واقعی؟
بخشی از این اخبار بیتردید در چارچوب جنگ روانی، عملیات رسانهای و ارعاب متقابل قابل تحلیل است. انتشار ویدیوهایی از فضاهای امنیتی، تهدید به حذف فیزیکی چهرهها، و روایتهای اغراقآمیز درباره «کشتن خامنهای»، همگی ابزارهایی برای ایجاد شوک، بیثباتی روانی و ارسال پیامهای چندلایه هستند.
اما همزمانی این جنگ روانی با تحرکات واقعی نظامی، خطر خطای محاسباتی را بهشدت افزایش میدهد؛ خطایی که میتواند به درگیریای خارج از کنترل طرفین منجر شود.
سناریوهای محتمل
در شرایط کنونی، میتوان چند سناریوی اصلی را ترسیم کرد:
- حمله محدود و هدفمند
علیه زیرساختهای خاص، مراکز فرماندهی یا چهرههای کلیدی، با هدف بازدارندگی و ارسال پیام. - درگیری چندروزه اما کنترلشده
مشابه الگوهای پیشین، با تلاش برای جلوگیری از جنگ تمامعیار. - لغزش به جنگ منطقهای گسترده
در صورت پاسخ متقابل و فعالشدن بازیگران نیابتی. - عقبنشینی تاکتیکی و بازگشت مشروط به مذاکره
که در حال حاضر کماحتمالترین سناریو به نظر میرسد.
قربانیان اصلی؛ مردم ایران
در تمام این سناریوها، یک واقعیت تغییرناپذیر وجود دارد: مردم ایران، نه تصمیمگیرند و نه ذینفع این تقابلاند، اما نخستین قربانیان آن خواهند بود. سرکوب داخلی، بازداشتهای گسترده، فقر، تحریم و ناامنی، همزمان با تهدید خارجی، جامعهای فرسوده و بیدفاع را در مرکز این بحران قرار داده است.
جمعبندی
آنچه امروز در منطقه میگذرد، صرفاً یک بحران مقطعی نیست، بلکه نتیجه سالها سیاست تقابلی، فقدان پاسخگویی داخلی، و استفاده ابزاری از تنش خارجی برای بقای قدرت است. اگرچه هنوز نمیتوان با قطعیت از «شروع جنگ» سخن گفت، اما تردیدی نیست که منطقه در خطرناکترین نقطه خود طی سالهای اخیر قرار دارد.
سکوت، انکار یا سادهسازی این وضعیت، نهتنها کمکی به صلح نمیکند، بلکه بهای آن را، همچون همیشه، مردم عادی خواهند پرداخت.
