تحلیل تازه مؤسسه مطالعات سیاسی بین‌المللی ایتالیا نشان می‌دهد توافق میان دولت انتقالی سوریه و نیروهای کرد، بیش از آنکه یک مصالحه برابر باشد، نتیجه تغییر موازنه قدرت به سود دمشق است؛ روندی که می‌تواند به پایان تدریجی تجربه خودگردانی در شمال و شرق سوریه منجر شود.

مؤسسه مطالعات سیاسی بین‌المللی ایتالیا، در تحلیلی به قلم جولیا فابریتزی، روند ادغام اداره خودگردان شمال و شرق سوریه در ساختار دولت مرکزی را نه یک «توافق برابر»، بلکه محصول تغییر موازنه قدرت پس از تثبیت حکومت انتقالی دمشق توصیف کرده است.

محور اصلی این تحلیل آن است که کردهای سوریه، پس از سال‌ها اتکا به حمایت آمریکا و ایفای نقش محوری در جنگ علیه داعش، اکنون در موقعیتی قرار گرفته‌اند که باید میان حفظ بخشی از حضور خود در ساختار دولت سوریه یا از دست دادن کامل دستاوردهای سیاسی و نظامی‌شان یکی را انتخاب کنند.

نویسنده تأکید می‌کند که نقطه عطف اصلی، تغییر جایگاه بین‌المللی دمشق بود. به‌گفته مقاله، زمانی که دولت احمد الشرع توانست از انزوای بین‌المللی خارج شود و فشار تحریم‌ها کاهش یابد، ارزش راهبردی دمشق برای واشنگتن از اداره خودگردان شمال و شرق سوریه بیشتر شد. همین تغییر، پشتوانه سیاسی و امنیتی کردها را تضعیف کرد و باعث شد آمریکا دیگر انگیزه سابق برای حفظ یک بازیگر مسلح غیردولتی مانند نیروهای دموکراتیک سوریه را نداشته باشد.

بر اساس این تحلیل، نیروهای دموکراتیک سوریه پیش از توافق نهایی، حدود ۸۰ درصد از قلمرو تحت کنترل سابق خود را از دست داده بودند؛ بخشی از این عقب‌نشینی نیز ناشی از ریزش نیروها و فاصله گرفتن عناصر عرب از ساختار کردی بود. در چنین شرایطی، کردها بدون تضمین جدی آمریکا، توان مقابله نظامی با دمشق را نداشتند و ناچار شدند شرایطی را بپذیرند که پیش‌تر در طول سال ۲۰۲۵ با آن مخالفت کرده بودند.

یکی از نکات کلیدی مقاله، «امنیتی شدن مسئله کردها» است. نویسنده توضیح می‌دهد که اداره خودگردان شمال و شرق سوریه در اصل پروژه‌ای سیاسی ـ ایدئولوژیک، مبتنی بر نظریات عبدالله اوجالان و مفهوم «خودگردانی دموکراتیک شورایی» بود؛ پروژه‌ای که بر شوراهای محلی، مشارکت از پایین و اقتصاد تعاونی تأکید داشت. اما در عمل، غرب و متحدان بین‌المللی کردها، این تجربه را عمدتاً از زاویه نظامی و مبارزه با داعش دیدند.

به همین دلیل، در مذاکرات با دمشق نیز نمایندگان سیاسی اداره خودگردان تقریباً به حاشیه رفتند و فرماندهان نظامی نیروهای دموکراتیک سوریه، به‌ویژه مظلوم کوبانی، محور اصلی گفت‌وگوها شدند. به‌اعتقاد فابریتزی، همین نگاه امنیتی باعث شد بحث درباره آینده سیاسی و حقوقی خودگردانی کردی کنار گذاشته شود و مذاکرات عملاً به پرونده خلع سلاح و ادغام نظامی تقلیل یابد. مقاله این روند را «پایان تدریجی تجربه روژاوا در سکوت» توصیف می‌کند.

در بخش دیگری از تحلیل، جزئیات ادغام ساختاری چنین شرح داده شده است: حدود ۵۰ هزار کارمند و نیروی اداری اداره خودگردان وارد سیستم حقوق‌بگیری دولت سوریه می‌شوند؛ چهار تیپ نظامی کردی در چارچوب ارتش سوریه فعالیت خواهند کرد؛ نیروهای دولتی حضور خود را در حسکه، قامشلو و کوبانی گسترش داده‌اند؛ و ایست‌های بازرسی میان مناطق تحت کنترل دمشق و مناطق سابق خودگردان به‌تدریج حذف می‌شود.

با این حال، مقاله تأکید می‌کند که دمشق امتیازاتی نمادین و محدود نیز داده است؛ از جمله اعطای تابعیت به هزاران کرد فاقد شناسنامه، به‌رسمیت شناختن زبان کردی به‌عنوان «زبان ملی»، اجازه آموزش به زبان کردی و رسمی شدن نوروز در سطح ملی.

اما نویسنده معتقد است این امتیازات هنوز به معنای پذیرش واقعی تکثر قومی و سیاسی در سوریه نیست. به‌ویژه آنکه بسیاری از چهره‌های پیشنهادی نیروهای دموکراتیک سوریه برای مناصب دولتی رد شده‌اند و سهم کردها در پارلمان جدید بسیار پایین باقی مانده است.

مقاله همچنین به شکاف داخلی در جامعه کرد سوریه اشاره می‌کند. طبق این تحلیل، بخشی از افکار عمومی کردها معتقدند رهبری نیروهای دموکراتیک سوریه نتوانست در زمان مناسب توافق بهتری با دمشق به‌دست آورد و اکنون عملاً خودمختاری را با ادغام در یک دولت متمرکز معاوضه کرده است.

در سطح منطقه‌ای، مقاله رابطه مستقیم این روند با مذاکرات جدید میان ترکیه و حزب کارگران کردستان ترکیه را برجسته می‌کند. از نگاه آنکارا، پرونده کردهای سوریه و روند خلع سلاح پ.ک.ک دو موضوع جداگانه نیستند. به همین دلیل، ترکیه از ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در ساختار دولت مرکزی سوریه حمایت می‌کند، زیرا آن را بخشی از مهار نفوذ پ.ک.ک در مرزهای جنوبی خود می‌داند.

جمع‌بندی مقاله این است که پروژه اداره خودگردان کردی در سوریه، که زمانی یکی از جاه‌طلبانه‌ترین نمونه‌های خودگردانی کردی در خاورمیانه به‌شمار می‌رفت، اکنون وارد مرحله‌ای شده که بقا در ساختار دولت سوریه را بر حفظ استقلال عملی ترجیح داده است؛ انتخابی که ممکن است به مشارکت رسمی بیشتر کردها در دولت منجر شود، اما هم‌زمان پایان تدریجی تجربه خودمختاری آنان را رقم بزند.

منبع:
مؤسسه مطالعات سیاسی بین‌المللی ایتالیا، ISPI
مقاله: From Autonomy to Integration: Northeastern Syria after Assad
نویسنده: جولیا فابریتزی