
از سرکوب خیابان تا مهندسی ترس، کشتار، شکنجه و تحویل پیکر برای شکستن خانوادهها
من کوردم. این جمله برای من فقط یک برچسب هویتی نیست؛ نقطه شروع شهادت من است. من یکی از هزاران خانواده داغدارم که در این کشتار عزیز از دست دادهاند. با چشم خودم دیدم خیابان چگونه به میدان تیر تبدیل شد، دیدم زخمها چگونه پنهان شد، دیدم سوگواری چگونه زیر فشار امنیتی قرار گرفت، و دیدم خانوادهها پس از داغ مرگ، در روند تحویل پیکر و آیین خاکسپاری دوباره خرد شدند. این متن از دل رنج شخصی نوشته شده، اما فقط روایت درد نیست؛ یک موضع روشن اخلاقی، اجتماعی و حقوقی است. آنچه در دیماه و بهمنماه رخ داد، اختلاف سلیقه سیاسی نبود. مسئله، کرامت انسان و حق حیات بود. گزارشهای معتبر حقوق بشری از سرکوب مرگبار، کشتار گسترده، افزایش شمار کشتهها و بازداشتهای انبوه خبر دادهاند. (Human Rights Watch) عفو بینالملل نیز درباره هزاران بازداشتی، خطر شکنجه، ناپدیدسازی قهری، خشونت جنسی در بازداشت و دادرسیهای بهشدت ناعادلانه هشدار داده است. (Amnesty International) شورای حقوق بشر سازمان ملل هم در ژانویه ۲۰۲۶ با تصویب قطعنامهای، مأموریت سازوکار حقیقتیاب درباره ایران را تمدید و بر تحقیق فوری درباره سرکوب اعتراضات اخیر تأکید کرد. (OHCHR) اینها فقط دادهاند؛ زندگی ما اما با این دادهها فرو نمینشیند. برای ما، هر عدد یک نام است، هر نام یک خانه، و هر خانه یک جهان ازدسترفته. در این سرکوب، خشونت فقط ابزار فیزیکی نبود؛ زبان قدرت بود. حکومت با گلوله «جمله» ساخت و با بازداشت «نقطهگذاری» کرد. پیام روشن بود: مرز گفتن را ما تعیین میکنیم، حق اعتراض را به رسمیت نمیشناسیم، بدن معترض را ابزار آموزش ترس میکنیم. از منظر زبانشناسی فرهنگی، این یک پروژه معناشناختی است؛ قدرت میکوشد با کنترل واژهها و نشانهها، واقعیت را بازتعریف کند. وقتی اعتراض با برچسبهای امنیتی قاببندی میشود، شهروند از جایگاه «صاحب حق» به «متهم» رانده میشود و خشونت در ذهن عمومی طبیعی جلوه میکند. همینجا است که سیاست از مسیر پاسخگویی خارج میشود و به مهندسی روایت میرسد. از منظر جامعهشناسی فرهنگی، بازداشت انبوه فقط بردن افراد نیست؛ شکستن شبکههای اجتماعی است. شبکه دانشگاه، محله، دوستی، خویشاوندی، درمان و حمایت حقوقی، همزمان تحت فشار قرار میگیرد تا جامعه یک پیام واحد دریافت کند: هر رابطهای میتواند خطر باشد. نتیجه، فرسایش اعتماد عمومی و گسترش ترس سازمانیافته است. هشدارهای حقوق بشری درباره ابعاد بازداشتها و خطر شکنجه، همین الگوی ویرانگر را تأیید میکند. (Amnesty International)
نقطه تاریکتر این چرخه جایی است که همدلی نیز مجازات میشود. گزارشهای معتبر بینالمللی از فشار و بازداشت کادر درمانی بهدلیل رسیدگی به معترضان مجروح خبر دادهاند. (The Guardian) وقتی درمان هم هزینه امنیتی پیدا میکند، یعنی مسئله فقط کنترل خیابان نیست؛ هدف قرار دادن وجدان عمومی است. جامعهای که در آن پزشک از معالجه زخمی بترسد، به مرز فروپاشی اخلاق عمومی رسیده است. برای جامعه کوردی، این وضعیت یک رخداد مقطعی نیست؛ ادامه یک الگوی تکراری است. ما سالها امنیتیسازی زبان، بدن، سوگ و تجمع را تجربه کردهایم. در فرهنگ کوردی، سوگ صرفا اندوه نیست؛ حافظه جمعی و سازوکار حفظ حقیقت است. به همین دلیل، فشار بر مراسم خاکسپاری، تهدید خانوادهها، محدودسازی عزاداری و مداخله در تحویل پیکر، فقط یک اقدام اداری نبوده؛ خشونت ثانویه علیه بازماندگان است تا دادخواهی خاموش شود. در روایتهای متعدد خانوادهها، از تحویل پیکر با شروط تحقیرآمیز، محدودیت در وداع، و دفنهای خارج از اراده خانواده سخن رفته است. این روایتها باید در یک سازوکار مستقل و قابل راستیآزمایی ثبت و بررسی شوند. این بیانیه با صراحت کامل اعلام میکند: کشتار معترضان، سرکوب خونین، بازداشت گسترده، شکنجه، ایجاد رعب سیستماتیک، فشار بر کادر درمانی، تهدید خانوادههای داغدار و مداخله در تحویل و تدفین پیکر قربانیان، جنایت علیه کرامت انسانی است و باید فوری متوقف شود. مسئولیت این جنایات باید با تحقیق مستقل، شفاف و مستند روشن شود تا آمران و عاملان در هر سطح پاسخگو شوند. هیچ جامعهای با انکار، سانسور و مصونیت از مجازات به ثبات نمیرسد. مطالبه ما روشن و غیرقابل تعویق است: توقف فوری سرکوب مرگبار؛ آزادی همه بازداشتشدگان و تضمین دسترسی آنان به وکیل، درمان و تماس با خانواده؛ تحقیق مستقل درباره کشتار، شکنجه و نقض حقوق خانوادههای قربانیان؛ و اجرای عدالت برای آمران و عاملان. این خواستهها سیاسیکاری نیست، حداقل الزامات انسانیت و حقوق است.من کوردم. من داغدارم. من از حق زندگی مردمم حرف میزنم. ما پاسخگویی میخواهیم، آزادی بازداشتیها را میخواهیم، توقف سرکوب را میخواهیم و عدالت را میخواهیم. این مطالبه از شعار نمیآید؛ از خون میآید، از حقیقت میآید، از حافظهای میآید که پاک نخواهد شد.
