کوردانه: محمدرضا اسکندری: من نیز همچون مردم ایران، بهویژه همه کسانی که مانند من و خانوادهام در طول این ۴۷ سال زندان و شکنجه رژیم جمهوری اسلامی را با پوست و استخوان لمس کردهاند، خوشحالم؛ اما آرزو داشتم این آیتالله جنایتکار در یک دادگاه مردمی، بهعنوان جنایتکار جنگی در تاریخ جهان محاکمه شود.
کشتهشدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، در پی حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، صرفاً پایان یک فرد یا حتی وارد آمدن ضربهای به رأس هرم قدرت در جمهوری اسلامی نیست؛ این رویداد، در معنایی عمیقتر، نشانه ورود ایران به مرحلهای بسیار خطرناک، پیچیده و سرنوشتساز است. رژیمی که سالها خود را برخوردار از اشراف امنیتی، اطلاعاتی و نظامی بر سراسر کشور میدانست، اکنون در برابر نفوذ، ضربهپذیری و فرسایش درونی خود، بهگونهای آشکار فرو ریخته است.
این رخداد، اگرچه برای بخشی از جامعه ممکن است با احساس انتقام از استبداد و سرکوب همراه باشد، اما از منظر نگاهی مسئولانه و تاریخی، نمیتواند مایه سربلندی یک ملت تلقی شود. ملتهای ساکن ایران بیش از یک قرن است که برای آزادی، عدالت، حق حاکمیت مردم و رهایی از استبداد مبارزه کردهاند. از انقلاب مشروطه تا امروز، هزینههای سنگینی پرداخت شده، جانهای بسیاری از دست رفته، و نسلهای متوالی در برابر اشکال گوناگون استبداد ایستادهاند. با این همه، جامعه ایران نتوانست بهصورت متحد، آگاهانه و متکی بر نیروی درونی خود، استبداد مذهبی حاکم را سرنگون کند و مسئولان آن را به محکمه عدالت بسپارد.
از همینرو، تحولات اخیر را باید نه پیروزی مردم، بلکه نشانه یک شکست تاریخی دانست؛ شکستی که تنها متوجه جمهوری اسلامی نیست، بلکه دامان همه نیروهای مترقی، آزادیخواه و مستقل را نیز میگیرد. چرا که تغییر واقعی، مشروع و پایدار تنها زمانی میتوانست شکل بگیرد که از درون جامعه، با اتکا به اراده مردم و از مسیر سازمانیابی نیروهای داخلی حاصل شود؛ نه از راه بمباران خارجی و مداخله قدرتهایی که پیش از هر چیز، در پی تأمین منافع ژئوپلیتیک و امنیتی خود هستند.
واقعیت آن است که دخالت آمریکا و اسرائیل نه برای آزادی مردم ایران، بلکه در چارچوب منافع راهبردی خود آنان صورت گرفته است. تجربه منطقه نیز نشان داده که حاصل چنین مداخلاتی، در بسیاری موارد، نه دموکراسی و نه رهایی، بلکه فرسودگی اجتماعی، فروپاشی نهادها، وابستگی سیاسی، تعمیق شکافهای داخلی و فراهمشدن زمینه برای استقرار نظمی دستنشانده و فاقد مشروعیت ملی بوده است. اگر این روند مهار نشود، خطر آن کاملاً جدی است که ایران نیز، بهجای حرکت بهسوی آزادی، وارد مرحلهای از بیثباتی گسترده، نزاعهای فرسایشی و حتی جنگ داخلی شود.
بخش مهمی از مسئولیت رسیدن به این نقطه نیز متوجه ضعفها و نارساییهای اپوزیسیون و جامعه مدنی، در داخل و خارج از کشور، است. ناتوانی در شکلدادن به یک جبهه فراگیر و دموکراتیک، تداومنیافتن جنبش «زن، زندگی، آزادی»، فقدان برنامهای روشن و مشترک برای گذار، و نیز میداندادن به نیروهایی که با تحلیلهای غیرواقعی، رفتارهای اقتدارگرایانه و توهم اتکا به قدرتهای خارجی، جامعه را از مسیر استقلالطلبانه و مردممحور دور کردند، از عوامل اصلی وضعیت کنونی به شمار میروند.
در این میان، تقویت گرایشهای اقتدارطلب و راست افراطی، و تلاش برای بازتولید نوعی آلترناتیو وابسته و غیرمردمی، خطری مضاعف برای آینده ایران است. جامعه ایران برای عبور از استبداد مذهبی مبارزه کرده است، نه برای آنکه به شکلی دیگر از استبداد، با ظاهری تازه و پشتوانه خارجی، تن دهد. هیچ پروژهای که بر بمباران، مداخله خارجی، حذف دیگر نیروهای سیاسی، یا نادیدهگرفتن تنوع ملی و اجتماعی ایران استوار باشد، نمیتواند آیندهای دموکراتیک و پایدار برای این کشور رقم بزند.
در برابر این وضعیت، تنها راه مسئولانه و ملی آن است که همه نیروهای مترقی، آزادیخواه، مستقل و مخالف هرگونه وابستگی، با کنار گذاشتن مطالبات حداکثری و رقابتهای فرساینده، بهسوی ایجاد یک چارچوب مشترک برای نجات کشور حرکت کنند. امروز بیش از هر زمان دیگر، ضرورت دارد که یک رهبری شورایی و فراگیر، متشکل از نیروهای مؤثر سیاسی، مدنی و اجتماعی، و متکی بر تنوع واقعی جامعه ایران شکل گیرد؛ رهبریای که بتواند هم در برابر ویرانی بیشتر کشور بایستد، هم از فروغلتیدن ایران به جنگ داخلی جلوگیری کند، و هم زمینه را برای یک گذار دموکراتیک، عادلانه و مبتنی بر اراده مردم فراهم سازد.
اکنون زمان خودفریبی نیست. زمان آن رسیده است که با نگاهی انتقادی و صادقانه، ضعفهای خود را بشناسیم، از توهم «نجات از راه بمباران» فاصله بگیریم، و برای بازسازی سیاستی مردممحور، مستقل و دموکراتیک دست به کار شویم. راه پیشرو بیتردید از گذشته دشوارتر شده است، اما هنوز بسته نشده است. آینده ایران تنها زمانی میتواند از دل این ویرانی نجات یابد که نیروهای آزادیخواه، با احساس مسئولیت تاریخی، برای ساختن آلترناتیوی مردمی، مستقل و دموکراتیک به میدان بیایند.
اگر امروز اقدامی صورت نگیرد، فردا ممکن است بسیار دیر باشد.
