کوردانه: «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران» اگر به همین شکل اجرا شود، بیش از آن‌که ادامه سیاست فشار حداکثری ترامپ باشد، نشانه عقب‌نشینی از شعارهای جنگی اوست. ترامپ که سال‌ها برجام را «بدترین توافق» می‌خواند و دموکرات‌ها را به سازش با جمهوری اسلامی متهم می‌کرد، اکنون پای سندی ایستاده که در آن بخش مهمی از مطالبات تهران پذیرفته شده است: پایان عملیات نظامی، رفع محاصره، معافیت نفتی، آزادسازی دارایی‌ها، لغو تدریجی تحریم‌ها و حتی برنامه بازسازی اقتصادی به ارزش دست‌کم ۳۰۰ میلیارد دلار. تنها دستاورد روشن آمریکا، تعهد دوباره جمهوری اسلامی به عدم ساخت یا تأمین سلاح هسته‌ای است؛ تعهدی که تهران پیش از این نیز بارها به‌صورت رسمی تکرار کرده بود.

از زمانی که دونالد ترامپ دوباره به قدرت بازگشت، سیاست خارجی او درباره ایران بر یک ادعای مرکزی بنا شده بود: برجام به زیان آمریکا بود، دموکرات‌ها در برابر جمهوری اسلامی ضعف نشان دادند و تنها فشار حداکثری می‌تواند تهران را وادار به عقب‌نشینی کند. اما متن منتشرشده از «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» تصویر دیگری نشان می‌دهد؛ تصویری که در آن آمریکا، پس از یک جنگ پرهزینه و بی‌ثبات‌کننده، به جای تحمیل تسلیم کامل بر جمهوری اسلامی، ناچار به پذیرش یک چارچوب مصالحه شده است.

این سند در ظاهر برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی مسیرهای حیاتی انرژی تنظیم شده است، اما محتوای آن فراتر از یک آتش‌بس ساده است. در بندهای مختلف سند، آمریکا متعهد می‌شود محاصره دریایی را پایان دهد، نیروهای خود را از مجاورت ایران خارج کند، تحریم‌های تازه اعمال نکند، برای صادرات نفت و فرآورده‌های نفتی ایران معافیت صادر کند، دارایی‌های مسدودشده جمهوری اسلامی را در دسترس قرار دهد و در قالب توافق نهایی برای لغو گسترده تحریم‌ها وارد مذاکره شود.

در مقابل، امتیاز اصلی آمریکا از جمهوری اسلامی، تعهد تهران به تولید یا تأمین نکردن سلاح هسته‌ای، حفظ وضعیت فعلی برنامه هسته‌ای تا زمان توافق نهایی، و پذیرش گفت‌وگو درباره سرنوشت مواد غنی‌شده تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است. اما همین‌جا نقطه ضعف اصلی توافق دیده می‌شود: جمهوری اسلامی نابودی کامل ذخایر غنی‌شده یا پایان قطعی برنامه غنی‌سازی را نپذیرفته، بلکه تنها درباره سازوکار آینده و احتمالا رقیق‌سازی در محل، آن هم در چارچوب توافق نهایی، گفت‌وگو خواهد کرد.

به همین دلیل، این سند برای ترامپ یک پیروزی روشن نیست. او جنگ را با زبان پیروزی، فشار و تسلیم آغاز کرد، اما اکنون با سندی روبه‌رو است که در آن جمهوری اسلامی نه سرنگون شده، نه خلع سلاح کامل شده، نه شبکه منطقه‌ای آن به‌طور قطعی برچیده شده و نه برنامه هسته‌ای آن به‌صورت برگشت‌ناپذیر پایان یافته است. در بهترین حالت برای واشنگتن، این توافق جنگ را متوقف می‌کند و زمان می‌خرد؛ در بدترین حالت، به جمهوری اسلامی فرصت تنفس اقتصادی، بازسازی داخلی و احیای موقعیت منطقه‌ای می‌دهد.

برای جمهوری اسلامی، سود سیاسی و اقتصادی این تفاهم بسیار بزرگ است. حکومت ایران پس از تحمل فشار نظامی و اقتصادی، توانسته است خود را به‌عنوان طرف مذاکره رسمی آمریکا تثبیت کند. بند احترام به حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی نیز از نظر تبلیغاتی برای تهران اهمیت زیادی دارد، زیرا می‌تواند آن را به‌عنوان پایان سیاست تغییر رژیم یا عقب‌نشینی آمریکا از حمایت عملی از اعتراضات داخلی معرفی کند.

بندهای مربوط به نفت، دارایی‌های مسدودشده و لغو تحریم‌ها نیز برای جمهوری اسلامی حیاتی است. اگر این بندها اجرا شوند، تهران به منابع مالی تازه‌ای دست پیدا می‌کند که می‌تواند هم برای بازسازی اقتصاد فرسوده داخلی و هم برای تقویت نهادهای امنیتی، نظامی و منطقه‌ای خود استفاده کند. همین موضوع نگرانی اصلی منتقدان آمریکایی و اسرائیلی است: پول آزادشده لزوما به مردم ایران نمی‌رسد؛ ممکن است به ماشین سرکوب، برنامه موشکی، پهپادی و شبکه‌های نیابتی بازگردد.

برای اسرائیل، این تفاهم یک شکست راهبردی محسوب می‌شود، مگر آن‌که در توافق نهایی بندهای سخت‌تری اضافه شود. اسرائیل از جنگ با ایران انتظار داشت برنامه هسته‌ای، موشکی و نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی به‌طور جدی تضعیف شود. اما سند فعلی بیشتر بر توقف جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، کاهش تنش و مدیریت پرونده هسته‌ای تمرکز دارد. حتی اشاره به لبنان و پایان عملیات در تمامی جبهه‌ها می‌تواند آزادی عمل اسرائیل علیه حزب‌الله را محدود کند یا دست‌کم از نظر سیاسی برای اسرائیل هزینه‌ساز شود.

برای دولت‌های عرب منطقه نیز پیام سند دوگانه است. از یک‌سو پایان جنگ و بازگشایی مسیرهای انرژی به سود آن‌هاست، زیرا ادامه جنگ می‌توانست بازار نفت، تجارت دریایی و امنیت خلیج فارس را به بحران عمیق‌تری بکشاند. از سوی دیگر، اگر آمریکا پس از سال‌ها تهدید و ائتلاف‌سازی ناچار شده باشد با جمهوری اسلامی چنین امتیازهایی بدهد، اعتماد دولت‌های منطقه به ضمانت‌های امنیتی واشنگتن کاهش می‌یابد. این مسئله می‌تواند توافق‌های ابراهیم و پروژه عادی‌سازی روابط با اسرائیل را نیز کم‌رنگ‌تر کند، زیرا دولت‌های منطقه خواهند پرسید: اگر آمریکا در لحظه بحران عقب‌نشینی می‌کند، هزینه ایستادن در کنار اسرائیل و واشنگتن چقدر قابل توجیه است؟

در سطح داخلی آمریکا، ترامپ با تناقض بزرگی روبه‌رو می‌شود. او برجام اوباما را به دلیل دادن امتیاز اقتصادی به ایران محکوم می‌کرد، اما اکنون سندی روی میز است که در برخی بندها از برجام نیز گسترده‌تر به نظر می‌رسد. در برجام، مسئله اصلی محدودیت هسته‌ای در برابر رفع بخشی از تحریم‌ها بود؛ اما در یادداشت اسلام‌آباد، علاوه بر تحریم‌ها، بحث محاصره دریایی، صادرات نفت، آزادسازی دارایی‌ها، بازسازی اقتصادی و تضمین عدم مداخله نیز مطرح شده است. این یعنی ترامپ برای پایان دادن به جنگی که خود با زبان پیروزی توجیه کرده بود، به توافقی رسیده که منتقدانش آن را «برجام بزرگ‌تر، اما با هزینه جنگ» خواهند خواند.

البته این سند هنوز پایان ماجرا نیست. مهم‌ترین مسئله، ترتیب اجرای بندهاست. اگر آمریکا امتیازهای اقتصادی را زودتر بدهد و جمهوری اسلامی تعهدات هسته‌ای و منطقه‌ای را به آینده موکول کند، توازن توافق به سود تهران خواهد بود. اما اگر رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌ها مرحله‌به‌مرحله و مشروط به راستی‌آزمایی دقیق باشد، واشنگتن هنوز می‌تواند بخشی از اهرم فشار خود را حفظ کند. به همین دلیل، جنگ اصلی اکنون از میدان نظامی به میدان تفسیر، اجرا و زمان‌بندی منتقل شده است.

جمع‌بندی این است که «یادداشت تفاهم اسلام‌آباد» در شکل فعلی، بیش از آن‌که سند پیروزی ترامپ باشد، سند فرار از یک جنگ پرهزینه است. ترامپ توانست جنگ را متوقف کند، اما نتوانست اهداف حداکثری خود را تحمیل کند. جمهوری اسلامی ضربه خورده، اما از صحنه خارج نشده است. اسرائیل به توقف فوری تهدید دست یافته، اما به نابودی کامل ظرفیت‌های ایران نرسیده است. دولت‌های منطقه نفس راحت می‌کشند، اما با تردید تازه‌ای به واشنگتن نگاه می‌کنند.

این توافق اگر اجرا شود، آغاز یک نظم تازه در منطقه خواهد بود؛ نظمی که در آن جمهوری اسلامی، برخلاف انتظار مخالفانش، نه‌تنها حذف نشده، بلکه بار دیگر به‌عنوان بازیگر رسمی و طرف معامله آمریکا بازگشته است. برای مردم ایران اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا پول، نفت و رفع تحریم‌ها به زندگی مردم می‌رسد، یا دوباره به سوخت ماشین سرکوب و توسعه قدرت منطقه‌ای حکومت تبدیل می‌شود؟