کوردانه: محمدرضا اسکندری: دونالد ترامپ در برابر کردها یک الگوی ثابت داشته است: استفاده در زمان نیاز، اتهام‌زنی هنگام شکست، و قربانی کردن آنان هنگام معامله با دولت‌ها. از رها کردن کردهای سوریه در برابر ترکیه در سال ۲۰۱۹ تا فشار تازه برای ادغام نیروهای سوریه دموکراتیک در ساختار دولت دمشق، و از سرد شدن حمایت آمریکا از پیشمرگه تا فرافکنی شکست سیاستش در برابر جمهوری اسلامی، یک خط مشترک دیده می‌شود: کردها در نگاه ترامپ متحد راهبردی نیستند، بلکه ابزار موقت سیاست آمریکا و قربانی آماده معاملات منطقه‌ای‌اند.

دونالد ترامپ در هر دو دوره حضور خود در کاخ سفید نشان داده است که نگاه او به مسئله کردها نه بر پایه تعهد راهبردی و احترام به حق تعیین سرنوشت، بلکه بر اساس محاسبه کوتاه‌مدت قدرت، معامله با دولت‌ها و منافع فوری آمریکا شکل گرفته است. کردها در سال‌های جنگ با داعش یکی از مؤثرترین نیروهای میدانی متحد آمریکا بودند، اما هر بار که معادله میان واشنگتن، آنکارا، بغداد، دمشق یا تهران تغییر کرده، جایگاه کردها نیز در سیاست آمریکا متزلزل شده است.

نمونه آشکار این سیاست، تصمیم ترامپ در سال ۲۰۱۹ برای خروج نیروهای آمریکا از شمال سوریه بود؛ تصمیمی که راه را برای حمله ترکیه و گروه‌های وابسته به آن به مناطق کردنشین باز کرد. در آن زمان، بسیاری از کردها این تصمیم را خیانت به متحدانی دانستند که در جنگ با داعش هزاران قربانی داده بودند. حتی در داخل آمریکا نیز این سیاست با انتقادهای شدید روبه‌رو شد، زیرا کردها در خط مقدم مبارزه با داعش جنگیده بودند و ناگهان در برابر تهدید ترکیه تنها گذاشته شدند.

اکنون نیز نشانه‌های همان سیاست در شکل تازه‌ای دیده می‌شود. گزارش‌های منتشرشده درباره دیدار تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا، با مظلوم عبدی، فرمانده کل نیروهای سوریه دموکراتیک، نشان می‌دهد که واشنگتن خواستار قطع کامل پیوند SDF با پ.ک.ک، خروج کادرهای وابسته به این جریان از مناطق کردنشین سوریه و تکمیل روند ادغام نظامی و اداری کردها در ساختار دولت دمشق تا پایان سال جاری است. اگرچه این گزارش‌ها هنوز به‌طور رسمی از سوی همه طرف‌ها تأیید نشده‌اند، اما با روند کلی سیاست آمریکا در سوریه هم‌خوانی دارند: کاهش تعهد مستقیم، انتقال مسئولیت به دولت مرکزی و محدود کردن استقلال عملی کردها.

این سیاست برای کردهای سوریه پیام روشنی دارد. واشنگتن دیگر حاضر نیست مانند گذشته ضامن ساختار خودگردان شمال و شرق سوریه باشد. آمریکا می‌خواهد پرونده کردها را نه به‌عنوان یک مسئله ملی، سیاسی و تاریخی، بلکه در قالب توافق با دمشق، مبارزه با داعش، کنترل مرزها، پرونده نفت و موازنه با ترکیه مدیریت کند. در چنین چارچوبی، خودمدیریتی دموکراتیک و نیروهای سوریه دموکراتیک دیگر نه به‌عنوان یک پروژه سیاسی مستقل، بلکه به‌عنوان مسئله‌ای امنیتی و اداری دیده می‌شوند که باید در ساختار دولت سوریه حل شوند.

در کنار سوریه، پرونده ایران نیز نشان می‌دهد که ترامپ هنگام شکست، حاضر است مسئولیت ناکامی سیاست خود را به گردن کردها بیندازد. پس از شکست سیاست او در برابر جمهوری اسلامی، روایت مشکوکی مطرح شد مبنی بر این‌که آمریکا قصد داشته از طریق کردها به معترضان ایران سلاح برساند، اما کردها گویا آن سلاح‌ها را برای خود نگه داشته‌اند. اگر چنین ادعایی بدون سند معتبر مطرح شده باشد، بیش از آن‌که یک گزارش واقعی باشد، فرافکنی شکست سیاست ترامپ است. چنین روایتی کردها را هم در افکار عمومی تخریب می‌کند و هم آنان را در برابر جمهوری اسلامی و دیگر دولت‌های منطقه آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

ترامپ سال‌ها ادعا می‌کرد که دولت اوباما با توافق هسته‌ای و سیاست‌های خود باعث تقویت جمهوری اسلامی شده است. اما اکنون، با ورود به جنگ و سپس پذیرش تفاهم‌نامه‌ای که بخش عمده بندهای آن به نفع جمهوری اسلامی تفسیر می‌شود، خود به عاملی برای نجات رژیمی تبدیل شده که در یکی از ضعیف‌ترین موقعیت‌های داخلی و منطقه‌ای خود قرار داشت. اگر در نتیجه این تفاهم، فروش نفت ایران آزادتر شود، منابع مالی مسدودشده در دسترس قرار گیرد، تحریم‌ها کاهش یابد و جمهوری اسلامی دوباره فرصت تنفس اقتصادی پیدا کند، آنگاه ترامپ نه تنها دستاورد ادعایی خود را به دست نیاورده، بلکه عملاً به بازسازی موقعیت رژیم کمک کرده است.

از این منظر، ترامپ را می‌توان یکی از مؤثرترین نیروهای کمکی برای جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی دانست؛ نه به دلیل شعار، بلکه به دلیل نتیجه عملی سیاست‌هایش. کاری که بسیاری از نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی با صرف میلیاردها دلار نتوانستند انجام دهند، ترامپ با تصمیم‌های شتاب‌زده، جنگ بی‌نتیجه و سپس عقب‌نشینی سیاسی انجام داد: جلوگیری از سقوط یک رژیم در حال فرسایش و فراهم کردن فرصت تازه برای بازسازی آن.

این مسئله برای کردها نیز پیام خطرناکی دارد. وقتی ترامپ در برابر جمهوری اسلامی شکست می‌خورد، به‌جای پذیرش مسئولیت سیاسی خود، می‌تواند کردها را متهم کند. وقتی با ترکیه معامله می‌کند، کردهای سوریه را تنها می‌گذارد. وقتی با بغداد و دمشق وارد گفت‌وگو می‌شود، حقوق سیاسی کردها را به مسئله‌ای اداری و امنیتی تقلیل می‌دهد. این همان الگوی ثابت سیاست اوست: کردها تا زمانی اهمیت دارند که در خدمت منافع فوری آمریکا باشند؛ اما در لحظه شکست یا معامله، قربانی می‌شوند.

نقش تام باراک در این روند مهم است. او برخلاف دیپلمات‌های سنتی، بیشتر با منطق معامله، منافع اقتصادی و نتیجه فوری عمل می‌کند. چنین نگاهی برای کردها خطرناک است، زیرا مسئله کردها فقط یک پرونده اقتصادی، نفتی یا امنیتی نیست؛ مسئله‌ای تاریخی، ملی، سیاسی و انسانی است. وقتی نماینده آمریکا با منطق معامله وارد این میدان می‌شود، احتمال قربانی شدن حقوق کردها در برابر توافق با دمشق، آنکارا یا بغداد افزایش می‌یابد.

در اقلیم کردستان عراق نیز وضعیت نگران‌کننده است. ویکتوریا تایلور، مسئول پیشین وزارت خارجه آمریکا در امور عراق و ایران، هشدار داده است که نبود صدای واحد کردی در واشنگتن و ادامه بحران سیاسی میان حزب دمکرات کردستان و اتحادیه میهنی، جایگاه کردها را در روابط با آمریکا تضعیف می‌کند. پیام او روشن است: آمریکا دیگر حمایت بدون شرط را ادامه نخواهد داد و اگر اربیل نتواند با صدایی واحد وارد بغداد و واشنگتن شود، جایگاه پیشین خود را از دست خواهد داد.

این هشدار تنها یک توصیه دیپلماتیک نیست؛ نشانه تغییر نگاه آمریکا به کردهاست. واشنگتن از کردها انتظار دارد اختلافات داخلی خود را حل کنند، دولت اقلیم را تشکیل دهند، با بغداد وارد توافق شوند و در چارچوب سیاست کلی آمریکا حرکت کنند. در غیر این صورت، حمایت مالی و نظامی از پیشمرگه و جایگاه سیاسی اقلیم در واشنگتن با خطر جدی روبه‌رو خواهد شد.

از این زاویه، سیاست ترامپ در برابر کردها یک الگوی ثابت دارد: استفاده از توان نظامی و میدانی کردها در زمان نیاز، رها کردن آنان هنگام معامله با دولت‌ها، و متهم کردن آنان هنگام شکست سیاست‌های خودش. کردها در سوریه علیه داعش جنگیدند، اما پس از تغییر محاسبات آمریکا، به سوی دمشق و ترکیه رانده شدند. در پرونده ایران، ترامپ شکست سیاست خود را با اتهام‌زنی به کردها پنهان کرد. در اقلیم کردستان عراق نیز اختلافات داخلی و فشار بغداد می‌تواند آمریکا را از حمایت فعال دور کند.

با این حال، تمام مسئولیت را نمی‌توان فقط به گردن ترامپ یا آمریکا انداخت. ضعف اصلی کردها در چندپارگی سیاسی، نبود دیپلماسی مشترک، رقابت حزبی و وابستگی بیش از حد به قدرت‌های خارجی است. حزب دمکرات کردستان، اتحادیه میهنی، نیروهای کرد سوریه و دیگر جریان‌های کردی اگر نتوانند در لحظه‌های سرنوشت‌ساز با یک زبان مشترک سخن بگویند، هر قدرت خارجی می‌تواند آن‌ها را جداگانه تحت فشار قرار دهد.

ترامپ و تام باراک امروز آخرین میخ را بر تابوت توهم «حمایت دائمی آمریکا» می‌کوبند. پیام سیاست جدید واشنگتن این است که کردها فقط زمانی اهمیت دارند که در خدمت منافع مستقیم آمریکا باشند. اگر منافع آمریکا با دمشق، بغداد، آنکارا یا حتی تهران گره بخورد، کردها ممکن است بار دیگر در حاشیه قرار گیرند.

برای کردها، نتیجه روشن است: تکیه بر آمریکا بدون داشتن استراتژی ملی، دیپلماسی مستقل و وحدت سیاسی، راهی پرخطر است. آمریکا می‌تواند شریک تاکتیکی باشد، اما نمی‌تواند ستون اصلی آینده کردها باشد. آینده کردها نه در تماس‌های بی‌پاسخ واشنگتن، بلکه در توانایی آنان برای ساختن صدای واحد، نهادهای قدرتمند، سیاست واقع‌بینانه و پیوند پایدار با مردم خود رقم خواهد خورد.

اگر کردها این پیام را جدی نگیرند، ممکن است در آینده‌ای نزدیک خود را میان فشار بغداد، دمشق، آنکارا و تهران تنها ببینند؛ درست همان‌گونه که بارها در تاریخ معاصر، قدرت‌های بزرگ وعده داده‌اند، استفاده کرده‌اند و در لحظه معامله، کردها را پشت میز مذاکره قربانی کرده‌اند.

ترامپ هیچ‌گاه به قدرت‌گیری مستقل کردها کمک نکرده است. او کردها را زمانی می‌خواهد که به سود آمریکا باشند؛ اما در لحظه معامله، آنان را قربانی می‌کند.