نوشته گابور استینگارت: ظهور یک طبقه فرودست جدید: اعضای طبقه فرودست کنونی، با وجود اینکه از استانداردهای زندگی بالاتری برخوردارند، نسبت به نسلهای پیشین در آغاز دوران صنعتی، فقیرتر هستند. آنها گرسنه نیستند، سرپناه دارند، بیمار نیستند و حتی پول بیشتری نیز در حساب بانکی خود دارند. در هر کشور غربی، آنها هم شهروند و هم مشتری سیستم رفاه اجتماعی هستند، حتی زمانی که مزایای این سیستم به اندازه گذشته فراوان نیست.
در روزهای اول، افراد فقیر در پناهگاههای بیخانمان یا خوابگاههای مخصوص مردان میخوابیدند. غذاهای خود را در آشپزخانههای خیریه تناول میکردند و گاهی اوقات نیز در فضای باز غذا میخوردند. سرنوشت سالمندان به سخاوت نسل جوان یا سازمانهای خیریه دینی وابسته بود.
با این حال، کارگران دوران گذشته چیزهای زیادی داشتند که امروزه فقرا فاقد آن هستند: یک مفهوم یکپارچه و کلی از دشمن، آگاهی طبقاتی، مخالفان واقعی، و در بسیاری موارد، حتی یک زندگی فرهنگی توسعهیافته. آنها آواز میخواندند، شعار سر میدادند، سازمانهایی را تأسیس میکردند و نظریهپردازان برجسته آن دوران را مورد ستایش قرار میدادند، حتی اگر کاملاً نمیفهمیدند که منظورشان چیست. اغلب میتوانستند از میان گروههای سیاسی مختلف، گروهی را انتخاب کنند که برای جلب رضایت آنها تلاش میکرد. با نگاهی به گذشته، اغراقآمیز نخواهد بود اگر بگوییم فقرا در دوران گذشته، بازیگران اصلی تاریخ بودند. اما امروزه، فقرا چیزی جز قربانیان شرایط نیستند. اجدادشان در حاشیه جامعه قرار داشتند، اما فقرا در دوران کنونی کاملاً از اجتماع طرد شدهاند.
اکنون اطلاعات زیادی دربارهی اعضای طبقات پایین اجتماع امروز داریم، حتی با وجود اینکه آنها گروهی نسبتاً ساکت هستند. آنها ترجیح میدهند نامرئی باقی بمانند و بیشتر در محلههای خود پنهان شوند، در حالی که تعداد زیادی از جامعهشناسان بهشدت به دنبال مطالعهی آنها هستند. عادات زندگی آنها مانند خرگوشهای وحشی مورد بررسی قرار گرفته است. ما یک دستهبندی دقیق ایجاد کردهایم که به ما کمک میکند تا این افراد ناآشنا را در کشورهای خود بهتر شناسایی کنیم.
به همین دلیل است که میدانیم افراد طبقهی پایین امروزی، نسبت به کارگران نسلهای گذشته، ثروت بیشتری دارند. همچنین، نشانههای واضحی از زوال فکری در آنها دیده میشود. اعضای جدید این طبقهی پایین، نیمی از روز خود را صرف تماشای تلویزیون میکنند، رژیم غذایی پرحجم و پرچرب دارند و اغلب سیگار و الکل زیادی مصرف میکنند. آنها فرزندان زیادی دارند، اما معمولاً زندگی خانوادگی پایداری ندارند. آنها انتظارات بسیار کمی از سیاست دارند. در واقع، یک مارتین لوتر کینگ مدرن، برای جذب بیش از چند نفر از پیروان خود (حدود ۲۰۰ نفر) با مشکل مواجه خواهد شد. روند کاهش نقش سیاسی طبقه کارگر، هماکنون به طور قابل توجهی پیش رفته است. کسانی که از سیستم رفاه ایالات متحده جدا شدهاند، هنگام مشارکت در فرآیند دموکراتیک، بیتفاوتتر میشوند.
فقرای امروز، تجسمی از فقرای دیروز نیستند. بیعلاقگی آنها به تحصیل، یکی از برجستهترین ویژگیهایشان است. آنها تحصیلات ندارند، با این حال تلاشی برای کسب آن نمیکنند. برخلاف کارگرانی که در دوران اولیه صنعتیشدن، به سازمانهای کارگری میپیوستند و این سازمانها اغلب مزایای دیگری مانند ارائه آموزشهای فنی و حرفهای را نیز فراهم میکردند، به نظر میرسد اعضای مدرن طبقه فرودست، از پیش نسبت به خودشان ناامید شدهاند. آنها حتی تلاش کمی برای کمک به فرزندانشان جهت یافتن آیندهای بهتر انجام نمیدهند. کیفیت آموزش زبان آنها به همان اندازه که تواناییشان در تمرکز کم است، پایین است. با افزایش بیسوادی، فرصتهایی که در اختیار طبقه کارگر قرار میگیرد تا بیشتر در جامعه ادغام شود، کاهش مییابد.
طبقه جدیدِ فرودست، تنها در طول یک دهه گذشته به عنوان یک طبقه همگن شکل گرفته است. هیچکدام از کشورهای صنعتی که خود را رهبران جهان میدانند، از این وضعیت مصون نیستند. به نظر میرسد اقتصاد مدرن چیزی برای ارائه به افرادی ندارد که یا هیچ دانش و مهارتی ندارند یا دانش و مهارتهای محدودی دارند که اغلب ناقص و بیفایده است.
این اتفاقی نیست که ظهور طبقه جدیدِ فرودست، همزمان با کاهش فرصتهای شغلی در کشورهای در حال توسعه رخ داده است. فرایند «ضدصنعتیسازی» ممکن است برای ایالات متحده اهمیت بیشتری نسبت به فروپاشی «پرده آهنین» برای اروپا داشته باشد
