کوردانه: رسایی، ثابتی و نبویان از تهران نسخه جنگ میپیچند، اما در سیریک، بندرعباس، بندرخمیر و بمپور، سربازان و مردم با موشک، گرما، ناامنی و ویرانی روبهرو هستند. کارزار اعزام اعضای جبهه پایداری به جنوب، اکنون به کیفرخواستی عمومی علیه «جنگطلبان بیهزینه» تبدیل شده است.
همزمان با ادامه حملات نظامی به جنوب ایران و افزایش تلفات انسانی، کارزار اینترنتی اعزام اعضای جبهه پایداری و چهرههای تندرو به مناطق جنگی، با استقبال گسترده شهروندان روبهرو شده است. این کارزار که روز ۲۳ تیر ۱۴۰۵ آغاز شد، تا روز شنبه ۲۷ تیر بیش از ۱۶۳ هزار امضا جمعآوری کرد و شمار حامیان آن همچنان در حال افزایش است.
امضاکنندگان خواستار آن شدهاند که اعضای جبهه پایداری، بهویژه چهرههایی که از ادامه تقابل نظامی دفاع میکنند یا به مذاکره و کاهش تنش حمله میکنند، از پشت تریبونهای تهران برخیزند و مدتی را در سیریک، بندرعباس، جزیره هرمز و دیگر مناطق درگیر جنوب بگذرانند.
نام حمید رسایی، امیرحسین ثابتی و سید محمود نبویان بیش از دیگران در شبکههای اجتماعی مطرح شده است. کاربران میگویند کسانی که برای سربازان و مردم عادی نسخه «مقاومت تا آخرین نفس» میپیچند، باید خود نیز دستکم بخشی از خطر، گرما، اضطراب و بیامکاناتی مناطق جنگی را تجربه کنند.
جنگ از تهران تماشا میشود، اما قربانیان در جنوب دفن میشوند
کارزار یک روز پیش از حمله مرگبار به پادگان بمپور آغاز شد، اما حمله بامداد چهارشنبه ۲۴ تیر به تیپ ۳۸۸ پیاده مکانیزه ارتش، خشم عمومی را بهشدت افزایش داد.
براساس اعلام رسمی ارتش، نیروهای آمریکا با شلیک ۱۳ موشک، آسایشگاه، محل اسکان، مهمانسرا و اماکن نگهبانی این پادگان را هدف قرار دادند. در این حمله هفت تن از نیروهای پایور و سربازان وظیفه کشته و شماری دیگر مجروح شدند. رضا شفیعی، فرهاد علوی، ابوالفضل ملایی، حسین جعفری، علیرضا قاسمی، حسامالدین عباسی و عباس حسنشاهی هفت قربانی اعلامشده این حمله بودند.
حملات به جنوب پس از بمپور نیز متوقف نشد. در موج دیگری از حملات، پلها و ایستگاه راهآهن بندرخمیر هدف قرار گرفتند و بنا بر گزارش رویترز، هفت نفر کشته و ۱۶ نفر مجروح شدند. در دور تازه حملات روز شنبه ۲۷ تیر نیز مناطقی در سیریک، حاجیآباد، بندرعباس و جزیره قشم هدف قرار گرفتند.
اکنون واقعیت جنگ در جنوب، دیگر محدود به بیانیههای نظامی و نقشههای عملیاتی نیست. آسایشگاه سربازان هدف موشک قرار میگیرد، پلها و راههای ارتباطی تخریب میشوند، زیرساختهای برق و آب در معرض تهدید قرار دارند و خانوادهها هر شب با صدای انفجار و نگرانی از حمله بعدی زندگی میکنند.
در مقابل، چهرههای تندرو در پایتخت همچنان از پشت تریبونهای امن، برای دیگران درباره جنگ، ایستادگی و مخالفت با مذاکره سخن میگویند. این همان شکافی است که کارزار اعزام اعضای جبهه پایداری به جنوب آن را آشکار کرده است: شکاف میان کسانی که درباره جنگ تصمیم میگیرند یا آن را تبلیغ میکنند و کسانی که با جان، خانه و آینده خود هزینه آن را میپردازند.
«فقط لب و دهان هستند»
متن رسمی کارزار با لحنی مؤدبانه نوشته شده است. در آن از اعضای جبهه پایداری خواسته شده برای «درک بیشتر واقعیتهای موجود» و آشنایی با شرایط امنیتی، اقلیمی و معیشتی مردم و نیروهای مستقر، به جنوب سفر کنند. همچنین از مسئولان خواسته شده از تصمیمهای غیرکارشناسی که میتواند به جان و مال مردم آسیب برساند، پرهیز کنند.
اما معنای سیاسی این مطالبه بسیار صریحتر از زبان رسمی آن است: کسانی که خواهان جنگاند، نباید فقط از امنیت تهران برای دیگران شعار بدهند.
روزنامه جمهوری اسلامی نیز با لحنی کمسابقه به مخالفان مذاکره حمله کرده و نوشته است کسانی که از پشت بلندگو شعار جنگ میدهند، باید برای مدتی در مناطق عملیاتی مستقر شوند؛ نه برای جنگیدن، بلکه فقط برای آنکه بفهمند «جنگ واقعی چیست» و مردم آسیبدیده چه میکشند.
این روزنامه درباره این جریان نوشت: «مردم خوب میشناسندشان که فقط لب و دهان هستند، نه چیز دیگر.»
این موضعگیری نشان میدهد انتقاد از جنگطلبی دیگر فقط محدود به جریانهای مخالف حکومت یا کاربران شبکههای اجتماعی نیست. حتی بخشهایی از رسانههای داخل جمهوری اسلامی نیز به این نتیجه رسیدهاند که تبلیغ جنگ از پایتخت، بدون پذیرش مسئولیت پیامدهای آن، به سطحی غیرقابل دفاع رسیده است.
سربازان مبلنشین و مقاومت با جان دیگران
کاربران شبکههای اجتماعی برای توصیف این چهرهها از عبارتهایی مانند «سربازان مبلنشین» و «جنگطلبان کولرنشین» استفاده کردهاند؛ کسانی که از اتاقهای امن و ساختمانهای مجهز برای سربازانی که در گرمای جنوب مستقرند، نسخه مقاومت مینویسند.
مسئله فقط حضور یا عدم حضور چند نماینده مجلس در جنوب نیست. پرسش اصلی درباره مسئولیت سیاسی است. آیا کسانی که با مذاکره مخالفت میکنند، طرحی عملی برای متوقفکردن حملات، حفظ جان سربازان، تأمین امنیت شهروندان و جلوگیری از فروپاشی زیرساختهای جنوب دارند؟ یا تنها وظیفه خود را حمله به دیپلماسی و متهمکردن مخالفان جنگ به «خیانت» میدانند؟
برای خانوادهای که فرزندش در آسایشگاه یک پادگان کشته شده، جنگ یک شعار ایدئولوژیک نیست. برای مردم بندرخمیر که پلها، راهها و ایستگاه شهرشان هدف قرار گرفته، ادامه جنگ یک مناظره تلویزیونی نیست. برای ساکنان بندرعباس، سیریک، قشم و ایرانشهر، هر تصمیم سیاسی ممکن است به معنای قطع برق، کمبود آب، بستهشدن جاده یا مرگ یکی از اعضای خانواده باشد.
جنگطلبی زمانی آسان است که هزینه آن را دیگران بپردازند.
همزمانی تندروهای داخلی با مخالفان خارجی دیپلماسی
در سطح بینالمللی نیز مخالفت با پایان جنگ به موضوع مناقشه تبدیل شده است. والاستریت ژورنال گزارش داده که جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا، برخی عناصر در ساختار سیاسی اسرائیل را متهم کرده است که برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا و تضعیف مذاکرات پایان جنگ تلاش میکنند تا درگیری با ایران «برای مدتی نامحدود» ادامه یابد.
این گزارش بهمعنای یکسانبودن اهداف تندروهای داخلی ایران و جریانهای جنگطلب خارجی نیست؛ اما از نگاه منتقدان، نتیجه عملی رفتار هر دو جریان مشابه است: تضعیف دیپلماسی، افزایش تنش و طولانیترشدن جنگی که بیشترین هزینه آن را مردم عادی میپردازند.
جبهه پایداری پیشتر نیز درباره تفاهم ایران و آمریکا موضعی انتقادی گرفته و اعلام کرده بود که از ابتدا نسبت به مذاکرات و «ابعاد پنهان و تهدیدات» توافق هشدار داده است. این جریان مسئولیت اجرای توافق را متوجه مذاکرهکنندگان دانسته و بر ادامه نظارت و مخالفت سیاسی خود تأکید کرده بود.
اما اکنون پرسش افکار عمومی دیگر فقط این نیست که چه کسی با توافق موافق یا مخالف است. پرسش این است که مخالفان دیپلماسی چه جایگزینی ارائه میکنند و مسئولیت انسانی نتایج آن جایگزین را چه کسی میپذیرد.
یا دیپلماسی، یا حضور در میدان جنگ
اهمیت کارزار اعزام اعضای جبهه پایداری به جنوب در آن است که جنگ را از سطح شعارهای رسمی به زمین زندگی واقعی بازمیگرداند.
مردم میپرسند اگر جنگ اجتنابناپذیر و ضروری است، چرا هزینه آن باید فقط بر دوش سربازان وظیفه، خانوادههای کمدرآمد، کارگران، ماهیگیران و ساکنان شهرهای جنوبی باشد؟ چرا فرزندان مردم باید در آسایشگاهها زیر موشک کشته شوند، اما مبلغان جنگ در تهران تنها از تریبونی به تریبون دیگر بروند؟
کارزار اعزام جنگطلبان به جنوب شاید بهتنهایی سیاست نظامی جمهوری اسلامی را تغییر ندهد، اما نشانه آشکاری از تغییر فضای عمومی است. جامعهای که همزمان زیر فشار جنگ، گرانی، ناامنی و فرسایش روزمره قرار گرفته، دیگر حاضر نیست شعارهای پرطمطراق را بدون پرسش بپذیرد.
مطالبه اکنون روشن است: یا راه جنگ را ببندید و مسیر دیپلماسی را باز کنید، یا خود در همان میدانی حاضر شوید که برای فرزندان مردم تجویز میکنید.
دوران مقاومت با جان دیگران باید پایان یابد.

