اگر پروژه‌ی بازتولید دیکتاتوری پهلوی وجود نداشت، اگر توهم «منجی از بالا» بر جنبش تحمیل نمی‌شد، امروز ایران می‌توانست در آستانه‌ی یک خیزش میلیونیِ بی‌سابقه قرار داشته باشد.

کوردانه: محمدر ضا اسکندری: تاریخ انقلاب‌های جهان یک حقیقت ساده اما بی‌رحم را بارها اثبات کرده است:
هیچ دیکتاتوری صرفاً با شعار خیابانی سقوط نکرده است.
خیابان فقط یکی از میدان‌های نبرد است، نه تمام آن. هر انقلابی که نتواند ستون‌های اقتصادی، اداری و امنیتی یک رژیم را فلج کند، دیر یا زود با سرکوب خونین مواجه خواهد شد.

چهار دهه مبارزه علیه جمهوری اسلامی نیز دقیقاً همین واقعیت را نشان می‌دهد. بزرگ‌ترین خیزش پس از سقوط دیکتاتوری پهلوی، انقلاب «ژن، ژیان، آزادی» بود؛ انقلابی مردمی، زن‌محور و سراسری. اما این انقلاب، با وجود عمق اجتماعی و شجاعت بی‌نظیرش، به دلیل فقدان اعتصاب‌های سازمان‌یافته و ناتوانی در متوقف‌کردن ماشین اقتصادی رژیم، و همچنین به‌دلیل خیانت آشکار دولت‌های غربی که ترجیح دادند برای منافع خود با جلاد معامله کنند، سرکوب شد.

با این حال، سرکوب فقط کار رژیم نبود. تفرقه، سلاح مکمل سرکوب بود. در این‌جا نقش رضا پهلوی و جریان سلطنت‌طلب غیرقابل انکار است؛ جریانی متشکل از پناهندگانِ ظاهری که در عمل، رفت‌وآمدشان به ایران و حتی سفارت‌خانه‌های رژیم قطع نشده است. انقلابی که در دست زنان و مردم بی‌رهبر و افقی بود، برای این جریان قابل تحمل نبود. جامعه، رضا پهلوی را نه به‌عنوان رهبر، بلکه صرفاً به‌عنوان یک فرد می‌شناخت و هژمونی او را نپذیرفت؛ و همین عدم پذیرش، او را به سمت تخریب وحدت انقلابی سوق داد.

در خیزش جدید، که اکنون بیش از دو هفته از آغاز آن می‌گذرد، مردم در هفته‌ی نخست با انسجامی کم‌سابقه پیش رفتند. خواست روشن و مشترک بود: سرنگونی دیکتاتوری اسلامی. اما درست در لحظه‌ای که اعتصاب سراسری در کُردستان و حرکت به سمت فلج‌کردن رژیم آغاز شد، پروژه‌ی انحراف فعال گردید:
«شعار از پشت پنجره»،
«جاوید شاه»،
و بمباران رسانه‌ای با پشتوانه‌ی مالی و تبلیغاتی اسرائیل و رسانه‌هایی مانند ایران اینترنشنال.

این روند تصادفی نبود؛ بخشی از یک مهندسی آگاهانه برای شکستن رادیکالیسم خیابان و خنثی‌کردن اعتصاب بود. حرکت قدرت‌طلبانه‌ی یک مرد ۶۵ ساله با توهم رهبری، همراه با اتاق فکری متشکل از افرادی که بسیاری از آن‌ها تا همین دیروز در سپاه و انجمن اسلامی حضور فعال داشتند، مأموریتی روشن داشت: بی‌اثر کردن هر اعتراض واقعی و سازمان‌یافته.

عامل مستقیم کشتارها جمهوری اسلامی است؛ این حقیقت تردیدبردار نیست و ویدئوهای منتشرشده‌ی اخیر بار دیگر آن را عریان کرده‌اند. اما کسی که با دامن‌زدن به تفرقه، با ادعای «من پدر ملت هستم»، و با شرطی‌کردن جنبش به حمایت ترامپ و نتانیاهو، یک حرکت میلیونی را تضعیف می‌کند، در افزایش هزینه‌های سرکوب و کشتار سهیم است. همان‌گونه که اکنون آشکار شده، حتی قدرت‌های خارجی نیز حاضر نشدند این پروژه‌ی فردمحور را جدی بگیرند.

اگر پروژه‌ی بازتولید دیکتاتوری پهلوی وجود نداشت، اگر توهم «منجی از بالا» بر مبارزه تحمیل نمی‌شد، امروز ایران می‌توانست در آستانه‌ی یک خیزش میلیونیِ واقعی و سازمان‌یافته باشد.
انقلاب نه رهبر موروثی می‌خواهد، نه شاه، نه پدر ملت؛
انقلاب، سازمان می‌خواهد، اعتصاب می‌خواهد، و اراده‌ی جمعیِ آگاه می‌خواهد.