مهرانگیز نعمتی: در بزنگاه‌های تاریخی، آنچه سرنوشت یک ملت را رقم می‌زند، نه صرفاً شدت خشم عمومی، بلکه سطح آگاهی سیاسی و میزان مسئولیت‌پذیری جمعی است. جامعه‌ی ایران امروز بار دیگر در نقطه‌ای ایستاده است که شباهت‌های نگران‌کننده‌ای با مقطع منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ دارد؛ شباهت‌هایی که اگر دیده و فهمیده نشوند، می‌توانند یک جنبش مردمی دیگر را به همان سرنوشت تلخ دچار کنند.

در شرایط کنونی، مسئله‌ی اصلی کشور نه دعواهای ایدئولوژیک است و نه رقابت میان اشخاص و جریان‌ها. امروز زمان عبور از جمهوری اسلامی است، نه زمان تعیین شکل نهایی قدرت یا معرفی رهبران آینده. هرگونه درگیری زودهنگام بر سر این‌که «چه کسی بهتر است» یا «کدام تفکر برتر است»،

عملا انرژی جنبش را مستهلک و مسیر گذار را منحرف می کند.

یکی از خطرناک‌ترین نشانه‌های این مقطع تاریخی، تلاش برخی نیروها برای تحمیل زودهنگام یک فرد یا چهره به‌عنوان رهبر آینده‌ی ایران است. اگر ادعای دموکراسی وجود دارد، نخستین اصل آن احترام به اکثریت‌گرایی، تکثر سیاسی و مشارکت همه‌ی جریان‌هاست. رهبری دوران گذار نمی‌تواند فردمحور، انحصاری یا تک‌صدایی باشد. در غیر این صورت، نه‌تنها رقابت سالم پس از گذار شکل نخواهد گرفت، بلکه بذر بی‌اعتمادی و بحران از هم‌اکنون کاشته می‌شود.

مردم ایران امروز در خیابان‌ها هزینه می‌دهند و جان می‌بازند تا از هر نوع نظام توتالیتر و مطلقه عبور کنند؛ نه برای جایگزینی یک تمرکز قدرت با تمرکزی دیگر. مطالبه‌ی اصلی، بازگرداندن قدرت به مردم و ایجاد ساختاری است که همواره قابل نظارت و اصلاح باشد. حکومتی که مردم می‌خواهند، حکومتی است که اگر نشانه‌های دیکتاتوری در آن پدیدار شد، بتوان آن را بدون فاجعه کنار زد.

جمهوری اسلامی با سرکوب سیستماتیک و قطع ارتباط جامعه با جهان، نه‌تنها آزادی‌ها را سلب کرده، بلکه مانع شکل‌گیری گفت‌وگوی ملی و تصمیم‌گیری آگاهانه‌ی جمعی شده است. در چنین شرایطی، مسئولیت اپوزیسیون بیش از هر زمان دیگری سنگین است. وظیفه‌ی اپوزیسیون ایجاد همبستگی، درایت سیاسی و فراهم‌کردن بستر یک گذار دموکراتیک است، نه رقابت ناسالم، حذف یکدیگر و تلاش برای غالب‌کردن یک فرد خاص. تجربه نشان داده است که نزاع قدرت درون اپوزیسیون می‌تواند ناخواسته به تداوم همان نظامی منجر شود که هدف عبور از آن است.

رسانه‌ها نیز در این میان نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. تمرکز بر مناقشات زودهنگام، طرح پرسش‌های انشقاق‌آفرین و دامن زدن به دوگانه‌های کاذب، جنبش را فرسوده و متفرق می‌کند. زمان معرفی احزاب، اشخاص و برنامه‌های تفصیلی، پس از گذار و در فضایی آزاد و رقابتی است؛ نه در میانه‌ی مبارزه برای پایان دادن به یک نظام استبدادی.

دوران گذار نیازمند یک ساختار رهبری جمعی و فراگیر است؛ ساختاری که بازتاب‌دهنده‌ی تنوع واقعی جامعه‌ی ایران باشد. کارگران، اقلیت‌های قومی و مذهبی، نیروهای داخل کشور، نهادهای مدنی و حتی تشکل‌های کوچک باید در این فرآیند سهم و صدا داشته باشند. رهبری آینده‌ی ایران نمی‌تواند صرفاً در اختیار کسانی باشد که سال‌ها دور از واقعیت زیسته‌ی مردم زندگی کرده‌اند. فاصله از رنج، فاصله از فهم سیاسی ایجاد می‌کند.

جرأت سیاسی یعنی پذیرش این حقیقت بنیادین که هیچ فردی ژن برتر ندارد و هیچ‌کس ذاتاً محق‌تر از مردم نیست. اگر این اصل نادیده گرفته شود، خطر مصادره‌ی جنبش‌های مردمی بسیار جدی است؛ همان خطری که انقلاب ۵۷ را از یک خیزش مردمی به استقرار استبدادی دیگر رساند. نام‌ها و عناوین اهمیت ثانویه دارند؛ آنچه تعیین‌کننده است، عملکرد، پایبندی به اصول دموکراتیک و پذیرش حق نظارت و عزل توسط مردم است.

مردم ایران فقط برای نان یا حجاب به میدان نیامده‌اند. آن‌ها آزادی بیان و باور، ارتباط آزاد و محترمانه با جهان، و بازپس‌گیری عزت نفس ازدست‌رفته‌ی خود را مطالبه می‌کنند. تحقق این مطالبات، نه با احساسات زودگذرا و قهرمان‌سازی، بلکه با آگاهی سیاسی، مسئولیت جمعی و ساختن نهادهایی ممکن است که قدرت واقعی را در دست مردم نگه دارد. صندوق رأی زمانی معنا پیدا می‌کند که پس از عبور از جمهوری اسلامی، در فضایی آزاد و عادلانه برپا شود.

تاریخ هشدار می‌دهد. اگر از تجربه‌ی گذشته درس نگیریم، خطر تکرار آن همچنان پابرجاست. این‌بار، تنها آگاهی، همبستگی و پرهیز از خطاهای پیشین می‌تواند مسیر آینده را تغییر دهد.

و یادمان باشد که ما در مقابل آیندگان باید پاسخگو  باشیم.