
خبرها و شواهد منتشرشده از داخل ایران تصویری هولناک از آنچه در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۴ رخ داده، ترسیم میکنند؛ تصویری که دیگر نمیتوان آن را صرفاً «برخورد امنیتی» یا «کنترل ناآرامی» نامید. بر اساس گزارشهای متعدد منابع داخلی، شبکههای حقوق بشری، تصاویر منتشرشده و شهادت خانوادهها، قریب به ۱۲ هزار شهروند ایرانی در جریان سرکوب اعتراضات جان خود را از دست دادهاند؛ آماری که اگر تأیید نهایی شود، یکی از خونبارترین سرکوبهای مردمی در تاریخ معاصر ایران را رقم میزند.
این کشتار گسترده در حالی رخ داده که جامعه ایران همزمان در یکی از وخیمترین بحرانهای اقتصادی چند دهه اخیر دستوپا میزند. تورم افسارگسیخته، سقوط ارزش پول ملی، بیکاری گسترده، فقر مزمن و ناتوانی میلیونها خانواده در تأمین ابتداییترین نیازهای معیشتی، زمینهای بوده که اعتراضات را نه از سر هیجان، بلکه از دل ناامیدی عمیق و خشم انباشته برآورده است.جای بسی تعجب است که اینترنت استارلینگ در تمام ایران به طور کلی قطع شده است و این گمانه زنی که جمهوری اسلامی توانسته است در امپراتوری ماسک رخنه کند.
تصاویر مرگ، اسناد خاموش جنایت
تصاویر و ویدئوهایی که در روزها و هفتههای گذشته از ایران منتشر شدهاند، بهطرز بیسابقهای تکاندهندهاند:
عکسهایی از اجساد برهمانباشتهشده در سالنها و سردخانهها،
فیلمهایی از پزشکی قانونی که در آن، تصاویر اجساد به خانوادهها نشان داده میشود تا شاید بتوانند عزیزان ناپدیدشده خود را شناسایی کنند،
و روایتهایی از خانوادههایی که نه پیکر تحویل گرفتهاند، نه گواهی رسمی مرگ، و نه حتی پاسخی روشن درباره سرنوشت فرزند، همسر یا والد خود.
در بسیاری از این موارد، نشانههای واضحی از اصابت گلوله، ضربات شدید، شکنجه و مرگ در بازداشت دیده میشود؛ واقعیتی که پرسشهای جدی درباره نقض سیستماتیک حق حیات، منع شکنجه و مسئولیت مستقیم نهادهای امنیتی و نظامی ایجاد میکند.
سرکوب فراتر از مرزها؛ حضور نیروهای غیربومی
برخی گزارشها و شهادتها حاکی از آن است که در جریان سرکوب اعتراضات، نیروهایی وابسته به حشدالشعبی و حزبالله لبنان نیز در کنار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی حضور داشتهاند یا نقش پشتیبانی و عملیاتی ایفا کردهاند. اگر این گزارشها صحت داشته باشد، مسئله دیگر صرفاً سرکوب داخلی نیست، بلکه با استفاده از نیروهای شبهنظامی فراملی برای کنترل و کشتار شهروندان روبهرو هستیم؛ امری که از منظر حقوق بینالملل، ابعاد بسیار سنگینتری پیدا میکند.
چنین حضوری، نهتنها به معنای بیاعتمادی حاکمیت به نیروهای داخلی خود است، بلکه نشان میدهد حفظ قدرت، حتی به قیمت واگذاری امنیت شهروندان به نیروهای خارجی، در اولویت قرار گرفته است.
جامعهای که با گلوله پاسخ گرفت
معترضان ایرانی، طبق گزارشها، عمدتاً با مطالبات روشن و اولیه به خیابان آمدند:
نان، کار، کرامت، آینده.
اما پاسخ حاکمیت، نه گفتوگو بود و نه اصلاح، بلکه گلوله، بازداشت، ناپدیدسازی و مرگ.
در این میان، سکوت اجباری رسانههای داخلی، قطع یا اختلال اینترنت، فشار بر خانوادههای جانباختگان برای عدم اطلاعرسانی و تهدید فعالان مدنی، تلاشهایی آشکار برای پاککردن رد خون از حافظه جمعی بوده است؛ تلاشی که با وجود فناوری، شبکههای اجتماعی و شهادت بازماندگان، محکوم به شکست است.
مسئولیت، حقیقت و حافظه
آنچه در ایران ۱۴۰۴ رخ داده، اگر این گزارشها و شواهد تأیید شوند، صرفاً یک بحران سیاسی یا امنیتی نیست؛ بلکه فاجعهای انسانی و حقوقبشری است که نیازمند بررسی مستقل، شفاف و بینالمللی است.
نامها، چهرهها و پیکرها را میتوان پنهان کرد، اما حقیقت را نه.
تاریخ نشان داده است که هیچ قدرتی با کشتار شهروندان خود پایدار نمانده و هیچ جنایتی، هرچقدر هم که با زور و سانسور پوشانده شود، برای همیشه دفن نخواهد شد.
ایران امروز، زخمی و داغدار است؛ و این زخم، بیعدالت و بیپاسخ، دیر یا زود به مطالبهای بزرگتر تبدیل خواهد شد.
