مرگ در دالاهو؛ آیا جمهوری اسلامی پروژه خاموش‌سازی کوردستان را آغاز کرده است؟

google-site-verification: google5a354090284723ea.html

سحرگاه هفتم خرداد ۱۴۰۵، روستای «قلعه‌کهوش» در دالاهو به صحنه خونین دیگری از سرکوب در کوردستان تبدیل شد؛ جایی که بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری، میثم ویسی و مجتبی ویسی، دو برادر کورد و از فعالان فرهنگی و پیروان آیین یارسان، با شلیک مستقیم نیروهای سپاه پاسداران کشته شدند. گزارش‌ها می‌گویند نیروهای امنیتی بدون هشدار قبلی، خانه محل اختفای آنان را محاصره و از چهار جهت به رگبار بستند.

میثم و مجتبی ویسی فقط دو «متهم امنیتی» نبودند؛ آنها از چهره‌های شناخته‌شده فرهنگی در کرمانشاه و از بنیان‌گذاران کتابخانه دره‌دریژ بودند. مجتبی ویسی کشتی‌گیر، نوازنده و فعال اجتماعی بود و پیش‌تر نیز به دلیل برگزاری مراسم نوروز و فعالیت‌های فرهنگی بازداشت شده بود.

آنچه در دالاهو رخ داد، صرفاً یک عملیات امنیتی نبود؛ بلکه پیامی سیاسی داشت. پیامی که به‌نظر می‌رسد مخاطب آن فقط دو برادر کورد نبودند، بلکه تمام جامعه‌ای بود که طی ماه‌های گذشته در برابر فشار، تبعیض و سرکوب سکوت نکرده است.

بازگشت سایه تاریخ؛ از «جهاد» ۵۸ تا عملیات‌های امروز

برای فهم آنچه امروز در کوردستان می‌گذرد، باید به نخستین سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ بازگشت؛ زمانی که روح‌الله خمینی با فرمان مشهور خود علیه احزاب و نیروهای کورد، عملاً جنگی خونین را در کوردستان آغاز کرد. درگیری‌های کوردستان پس از انقلاب ۱۳۵۷ تنها یک رویارویی نظامی نبود؛ بلکه نقطه آغاز نگاه امنیتی دائمی جمهوری اسلامی به کوردستان شد.

از آن زمان تاکنون، حکومت همواره کوردستان را نه به‌عنوان یک منطقه با مطالبات مدنی و فرهنگی، بلکه به‌عنوان «مسئله امنیتی» دیده است. هر صدای مستقل، هر فعالیت فرهنگی، هر مراسم نوروز، هر کتابخانه، هر هویت‌خواهی، بالقوه تهدید تلقی شده است.

قتل میثم و مجتبی ویسی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ حذف فیزیکی افرادی که نه فرمانده نظامی بودند و نه در میدان جنگ کشته شدند، بلکه فعالان فرهنگی‌ای بودند که تحت تعقیب امنیتی قرار داشتند.

چرا فشار بر کوردها افزایش یافته است؟

پس از اعتراضات گسترده دی‌ماه ۱۴۰۴، مناطق کوردنشین بار دیگر به یکی از کانون‌های اصلی اعتراض تبدیل شدند. حکومت نیز همان الگوی آشنای خود را فعال کرد: بازداشت، پرونده‌سازی، شکنجه، اعتراف اجباری، اعدام، و اکنون عملیات‌های مرگبار.

جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌داند که کوردستان تنها یک جغرافیا نیست؛ بلکه حافظه‌ای تاریخی از مقاومت سیاسی و اجتماعی است. به همین دلیل، حکومت تلاش می‌کند پیش از آنکه هرگونه شبکه مدنی و اجتماعی دوباره شکل بگیرد، با ایجاد فضای رعب آن را نابود کند.

هدف فقط حذف افراد نیست؛ هدف، شکستن روحیه یک جامعه است.

وقتی یک فعال فرهنگی در خانه‌ای روستایی به گلوله بسته می‌شود، پیام حکومت روشن است: «هیچ‌جا امن نیست.»

یارسان؛ اقلیتی که میان تبعیض و سرکوب گرفتار مانده است

میثم و مجتبی ویسی از پیروان آیین یارسان بودند؛ جامعه‌ای که سال‌هاست از تبعیض مذهبی، حذف هویتی و فشار امنیتی رنج می‌برد. در بسیاری از موارد، فعالان یارسان نه‌فقط به‌دلیل فعالیت سیاسی، بلکه به‌دلیل هویت مذهبی و فرهنگی خود نیز زیر فشار قرار گرفته‌اند.

همین مسئله، قتل این دو برادر را برای بخش بزرگی از جامعه یارسان به زخمی عمیق‌تر تبدیل کرده است؛ زیرا آنان این رخداد را فقط یک عملیات امنیتی نمی‌بینند، بلکه ادامه روند حذف و خاموش‌کردن صداهای مستقل در میان اقلیت‌های مذهبی و قومی می‌دانند.

آیا حکومت به‌دنبال جنگ داخلی است؟

شاید نتوان با قطعیت گفت جمهوری اسلامی خواهان یک جنگ داخلی تمام‌عیار است؛ اما می‌توان گفت که حکومت بار دیگر از «فضای امنیتی» به‌عنوان ابزار بقا استفاده می‌کند.

در شرایطی که ایران با بحران اقتصادی، شکاف اجتماعی، فشار خارجی و فرسایش مشروعیت سیاسی روبه‌روست، امنیتی‌کردن جامعه می‌تواند برای حکومت یک راه نجات موقت باشد. در چنین فضایی، «دشمن داخلی» ساخته می‌شود؛ یک‌بار در کوردستان، یک‌بار در بلوچستان، یک‌بار در دانشگاه‌ها و بار دیگر در خیابان‌های تهران.

اما تاریخ نشان داده که سرکوب لزوماً به خاموشی منجر نمی‌شود. بسیاری از حکومت‌ها تصور کرده‌اند که با حذف فیزیکی فعالان، می‌توانند حافظه جمعی مردم را پاک کنند؛ اما خون کشته‌شدگان اغلب به بخشی از حافظه تاریخی ملت‌ها تبدیل شده است.

دالاهو فقط یک روستا نیست

امروز نام دالاهو در کنار ده‌ها نام دیگر قرار می‌گیرد؛ نام‌هایی که در حافظه مردم کوردستان به‌عنوان نشانه‌های سرکوب ثبت شده‌اند.

مرگ میثم و مجتبی ویسی فقط خبر کشته‌شدن دو نفر نیست؛ این واقعه نشانه مرحله‌ای تازه از برخورد حکومت با جامعه‌ای است که حاضر نشده هویت، زبان و صدای خود را فراموش کند.

و شاید مهم‌ترین پرسش اکنون این باشد:

اگر فعالیت فرهنگی، کتابخانه، موسیقی، نوروز و هویت کوردی چنین تهدیدی برای حکومت محسوب می‌شود، مشکل دقیقاً در کجاست؛ در مردم، یا در ساختاری که از فرهنگ و آزادی هراس دارد؟