متن پیشِ‌رو نسخه‌ی کاملِ نوشتاریِ سخنرانی‌ محمدرضا اسکندری است که در کنفرانس «چهلمین سال تأسیس جمهوری کوردستان» در هلند ارائه شد و به‌دلیل محدودیت زمان، در روز همایش به‌صورت خلاصه در اختیار شرکت‌کنندگان قرار گرفت. هدف از انتشار نسخه‌ی کامل، فراهم‌کردن امکان مطالعه‌ی دقیق‌تر استدلال‌ها و گشودن فضایی برای گفت‌وگوی انتقادی پیرامون یکی از مهم‌ترین و در عین حال حساس‌ترین مباحث تاریخ معاصر روژهلات است: چرایی و چگونگی موفقیت نسبی پروژه‌های تفرقه‌افکنانه در برخی مقاطع تاریخی.

این نوشتار بر این فرض استوار است که تفرقه در جامعه‌ی کوردی صرفاً نتیجه‌ی سیاست‌های سرکوبگرانه‌ی دولت‌های مرکزی نبوده، بلکه در پیوند با ضعف‌های ساختاری در درون جنبش سیاسی کوردی نیز شکل گرفته و بازتولید شده است. بر همین اساس، متن حاضر به‌طور هم‌زمان به سه سطح زبانی، مذهبی و تشکیلاتی به‌عنوان محورهای اصلی تولید و تعمیق شکاف‌های اجتماعی و سیاسی می‌پردازد.

در کنار تحلیل سیاست‌های حاکمیتی در دوران پهلوی و دهه‌ی نخست جمهوری اسلامی، توجه ویژه‌ای به موقعیت مناطق جنوبی روژهلات، نقش جامعه‌ی مدنی در احیای کنشگری ملی، و نیز محدودیت‌های تاریخی فعالیت تشکیلاتی احزاب کوردی در این مناطق شده است. نویسنده بر این باور است که بدون مشارکت فعال این بخش از جغرافیای روژهلات، امکان شکل‌گیری پروژه‌ای فراگیر و مؤثر برای مقابله با اشکال مختلف اقتدارگرایی وجود نخواهد داشت.

انتشار این متن در کوردانه با این امید صورت می‌گیرد که بتواند به تعمیق بحث‌های درون‌جنبشی، تقویت نگاه انتقادی نسبت به گذشته، و بازاندیشی در راهبردهای سیاسی آینده کمک کند؛ گفت‌وگویی که شرط لازم برای گذار از شکاف‌های مذهبی، طایفه‌ای و منطقه‌ای و حرکت به‌سوی همبستگی پایدار ملی است.

سیاست‌های تفرقه‌افکنانه و پیامدهای آن بر انسجام ملی کوردهای روژهلات در دوران پهلوی و دهه‌ی نخست جمهوری اسلامی

چکیده

این نوشتار به بررسی علل موفقیت نسبی پروژه‌های تفرقه‌افکنانه در میان کوردهای روژهلات در دو مقطع تاریخیِ دوران پهلوی و دهه‌ی نخست جمهوری اسلامی می‌پردازد. استدلال اصلی بر این مبناست که علی‌رغم تفاوت‌های ایدئولوژیک میان حاکمیت‌های سیاسی و برخی جریان‌های سیاسی غیرحاکم، نوعی هم‌گرایی عملی در تضعیف هویت ملی کوردی و محدودسازی جغرافیای سیاسی روژهلات وجود داشته است. این سیاست‌ها عمدتاً از طریق سه محور زبانی، مذهبی و تشکیلاتی پیگیری شده‌اند. نوشتار حاضر همچنین به کاستی‌های درون‌جنبشی در سازمان‌دهی سیاسی مناطق جنوبی روژهلات و پیامدهای آن بر مشارکت ملی می‌پردازد.

مقدمه

پرسش محوری این پژوهش آن است که چرا پروژه‌های تفرقه در میان کوردهای روژهلات در برخی مقاطع تاریخی توانسته‌اند به نتایج ملموس دست یابند. پاسخ به این پرسش مستلزم بررسی هم‌زمان سیاست‌های دولت‌های مرکزی و ضعف‌های ساختاری در درون جنبش سیاسی کوردی است. فرض اصلی این نوشتار آن است که تفرقه نه صرفاً محصول سرکوب دولتی، بلکه نتیجه‌ی تلاقی سیاست‌های حاکمیتی با کاستی‌های درون‌سازمانی جنبش کوردی بوده است.

زبان به‌عنوان ابزار نخست تفرقه

نخستین محور تفرقه، بازنمایی گزینشی از هویت زبانی کوردی بوده است. با برجسته‌سازی زبان سورانی به‌عنوان معیار «هویت اصیل کوردی»، سایر شاخه‌های زبانی از جمله کرمانجی، لکی، لری، زازاکی، فیلی، کلهری و بختیاری در حاشیه قرار داده شدند. این رویکرد، برخلاف واقعیت جامعه‌شناختی زبان، تنوع زبانی را نه به‌عنوان سرمایه‌ی فرهنگی بلکه به‌مثابه عاملی برای واگرایی بازنمایی کرد؛ در حالی که در چارچوب زبان‌شناسی اجتماعی، تنوع درون‌زبانی عموماً نشانه‌ی پویایی تاریخی و فرهنگی یک جامعه تلقی می‌شود.

مذهب به‌مثابه سازوکار دوم شکاف اجتماعی

در مرحله‌ی دوم، سیاست تفرقه از سطح زبانی به سطح مذهبی منتقل شد. تقابل‌سازی میان شیعه و سنی، و سپس تقابل هر دو با یارسان و دیگر سنت‌های دینی، به‌طور نظام‌مند در مناطق مختلف روژهلات پیگیری شد. این سیاست، هم در قالب ملی‌گرایی دولتی دوره‌ی پهلوی و هم در چارچوب ایدئولوژی مذهبی جمهوری اسلامی استمرار یافت. با این حال، بررسی تجربه‌ی زیسته‌ی جوامعی چون ایلام نشان می‌دهد که پیوندهای اجتماعی و فرهنگی در بسیاری موارد از خطوط رسمی هویت مذهبی فراتر رفته و همزیستی دینی بخشی از نظم اجتماعی بومی بوده است.

شکاف تشکیلاتی و تضعیف انسجام سیاسی

با ناکامی نسبی سیاست‌های زبانی و مذهبی، پروژه‌ی تفرقه به سطح سازمان‌دهی سیاسی منتقل شد. اگرچه احساس تعلق ملی در میان کوردهای روژهلات تداوم یافت، اما ضعف در انسجام تشکیلاتی موجب شد در برخی مقاطع، نیروهای سیاسی کورد نه‌تنها هم‌پوشانی عملی نداشته باشند، بلکه گاه در مواضع متقابل قرار گیرند. در دوره‌ی جمهوری کوردستان، فشار ساختاری دولت پهلوی همراه با ضعف هماهنگی سیاسی موجب شد مشارکت برخی مناطق غیرسورانی‌زبان محدودتر باقی بماند. افزون بر این، تداوم مؤلفه‌های مذهبی در گفتمان سیاسی آن دوره نیز در کاهش همگرایی نقش داشت.

تجربه‌ی اتحاد در جنبش ایلول و بازگشت سیاست سرکوب مذهبی

جنبش ایلول بارزانی نقطه‌ای مهم در بازتعریف همبستگی فرامذهبی و فرامنطقه‌ای بود که با مشارکت کوردها، لک‌ها و لرها، شکاف‌های هویتی را تا حد قابل توجهی کاهش داد. با این حال، شکست این جنبش و استقرار جمهوری اسلامی موجب بازگشت سیاست‌های مبتنی بر بهره‌گیری از مذهب به‌عنوان ابزار کنترل و سرکوب در کوردستان شد.

احیای حرکت ملی و نقش جامعه‌ی مدنی

از دهه‌های بعدی جمهوری اسلامی، نشانه‌های احیای حرکت ملی کوردی در مناطق جنوبی روژهلات قابل مشاهده است. نقش فعال دانشجویان، روشنفکران و هنرمندان در ایلام و کرمانشاه، این مناطق را بار دیگر به کانون‌های کنشگری ملی بدل کرد. این روند در خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» به مرحله‌ای کم‌سابقه از همبستگی مدنی و ملی در سطح منطقه‌ای رسید. هم‌زمان، تلاش جریان‌های سلطنت‌طلب برای بازتولید گفتمان‌های اقتدارگرای گذشته با مقاومت اجتماعی مواجه شد.

نقد درون‌جنبشی: کاستی‌های سازمانی احزاب کوردی

در کنار عوامل بیرونی، کاستی‌های ساختاری در احزاب سیاسی کوردستان نیز نقش تعیین‌کننده‌ای در تضعیف انسجام ملی داشته است. در چهار استان جنوبی روژهلات، فعالیت تشکیلاتی احزاب کوردی به‌طور تاریخی محدود بوده و در نتیجه بخش مهمی از کنشگران این مناطق در قالب احزاب سراسری فعالیت کرده‌اند. افزون بر این، بسته‌بودن ساختارهای رهبری در برخی احزاب مانع جذب و ارتقای نیروهای توانمند شده و به بازتولید چرخه‌ی انحصار سازمانی انجامیده است.

نتیجه‌گیری

یافته‌های این نوشتار نشان می‌دهد که بدون مشارکت فعال مناطق جنوبی روژهلات، امکان شکل‌گیری یک جبهه‌ی مؤثر در برابر اشکال مختلف اقتدارگرایی وجود ندارد. تحقق این هدف مستلزم اصلاح ساختارهای درونی احزاب، گشودن مسیرهای واقعی برای مشارکت نیروهای محلی در سطوح تصمیم‌گیری، و ایجاد سازوکارهای همکاری پایدار میان احزاب، جامعه‌ی مدنی، نیروهای مستقل و رسانه‌های همسو است. گذار از تفرقه‌های مذهبی، طایفه‌ای و منطقه‌ای پیش‌شرط شکل‌گیری یک پروژه‌ی سیاسی فراگیر در روژهلات به شمار می‌آید