نامهٔ سرگشاده به آقای بهروز شجاعی
موضوع: نقد مسئولانه یا بازتولید شکاف‌ها در لحظهٔ نیاز به همبستگی؟

آقای بهروز شجاعی،
با احترام،

دیروز یکی از دوستان برایم لینکی فرستاد که نوشتهٔ شما بود. انتظار می‌رفت در آن نوشته، به‌جای گشودنِ زخم‌های کهنه، گفته‌ها و تحلیل‌های آقای بهروز چمن‌آرا به‌ صورت دقیق و مستند نقد شود؛ یعنی روشن گردد چرا ایشان در این شرایط چنین تحلیل و سخنی مطرح کرده‌اند و نقاط اختلاف، با استدلال و شواهد، توضیح داده شود. اما آنچه من از متن شما دریافت کردم، بیشتر باز کردنِ پروندهٔ جنگِ برادرکُشیِ گذشته میان دموکرات و کومله، حمله به آقای مهتدی و پیوندزدنِ موضوعات نامرتبط به یکدیگر بود؛ به گونه‌ای که در فضای دیجیتال، نه‌تنها بنزین بر آتشِ اختلافات ریخته شد، بلکه کبریت هم بر آن زده شد.

این در حالی است که ملت کورد در چهارپارچهٔ کوردستان، از هر سو تحت تهاجم و فشار قرار دارد و بیش از هر زمان به همدلی، هم‌صدایی و اتحاد نیازمند است. فضای دیجیتال، امروز میدانِ اثرگذاری است؛ و کسی که در آن قلم می‌زند، به‌خوبی می‌داند چگونه یک متن می‌تواند هم آگاهی بسازد و هم شکاف را عمیق‌تر کند.

من تا پیش از این نوشته، نام شما را در نشست‌های احزاب چهارپارچه و کنفرانس‌هایی که حضور داشته‌ام نشنیده بودم و نیز کاری از شما در عرصهٔ سیاسیِ ایران و کوردستان که در سطح عمومی مطرح باشد ندیده‌ام. با این حال، پس از مراجعه به فیس‌بوک شما با فرد دیگری آشنا شدم: آقای کمال سلیمانی که در صفحهٔ ایشان چنین معرفی آمده است:
آقای کمال سلیمانی به‌عنوان یک دانشگاهی اهل کوردستان شرقی (ڕۆژهلات)، دکترای خود را در حوزهٔ ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی از دانشگاه کلمبیا دریافت کرده و با پژوهش‌هایش دربارهٔ کوردستان، صورت‌بندی‌های دولت و ایدئولوژی‌های سیاسی شناخته می‌شود.

با دقت تلاش کردم محتوای فیس‌بوک هر دو نفر را بررسی کنم؛ به‌ویژه از آن جهت که معمولاً مطالب یکدیگر را ترویج می‌کنید و در بخش نظرات نیز به نوعی همدیگر را «پروموت» می‌نمایید تا روشن شود در چه زمینه‌هایی هم‌عقیده‌اید و چه خطی را پیش می‌برید.

اگر اغراق نکرده باشم، بیش از ۸۰ درصدِ مطالب شما و آقای سلیمانی که ایشان دکترا دارند و شما (دست‌کم تا جایی که من دیده‌ام) هنوز دکترا ندارید اما گاه «دکتر» خطاب می‌شوید در ضدیت با رهبران احزاب کوردِ چهارپارچه، و به‌خصوص علیه رهبران و مبارزانِ باکور کوردستان و روژاوا نوشته شده است.

در نوشته‌های آقای سلیمانی با وجود آن‌که ایشان دانشگاهی‌اند و انتظار می‌رود سخن بر پایهٔ سند باشد نوعی رویکرد تکرارشونده دیده می‌شود که تقریباً هر تشکل و سازمانی را که در باکور کوردستان شکل گرفته، به شکلی به دولت ترکیه مرتبط می‌داند. در یک جمع‌بندی، به نظر می‌رسد در نگاه ایشان و اتاق فکری که شما نیز یکی از پایه‌های آن معرفی می‌شوید، نیروی دولت ترکیه و «میت» نقش محوری دارد؛ تا آنجا که حتی زندانی‌بودنِ برخی افراد نیز «پروژه‌ای برای انحراف جنبش باکور کوردستان» تفسیر می‌شود.(گفت‌وگوی مهـمـد کوبال، سردبیر وب‌سایت UtopiaTv.Ari، با پروفسور کمال سلیمانی)

در بسیاری از مطالب شما و ایشان، جنبش روژاوا که در جهان به‌عنوان یک جنبش ترقی‌خواهانه شناخته می‌شود فاقد هرگونه دستاورد جدی معرفی شده است. این رویکرد را می‌توان در راستای مخالفت با اوجالان و تفکر آپویی دید. در عین حال، برای آن‌که مخاطب دچار سردرگمی شود، در بخش‌هایی با شعارهای پوپولیستی از مردم کوردِ باکور و روژاوا نیز «حمایت» می‌شود.

پرسشِ من روشن است: جنبش باکور با رهبری عبدالله اوجالان شناخته می‌شود و در روژاوا نیز نیروهای سیاسی-نظامی با رهبریِ نظامیِ مظلوم کوبانی/عبدی و سیاسی  الهام احمد در میدان حضور دارند. وقتی شما هیچ نقطهٔ مثبتی در کار و مسیرِ آن‌ها نمی‌بینید و آن تفکر و نیروها را در خدمتِ دولت ترکیه می‌دانید، پس شعار حمایت از «کدام مردمِ باکور و روژاوا»ست؟ مردمی که به‌طور گسترده از همان افراد و همان تفکر حمایت می‌کنند که شما آن را وابسته و خدمتگزار معرفی می‌کنید.

در رابطه با ڕۆژهلات نیز هر زمان حرکتی آغاز شده، به‌جای تشویق و تقویت همبستگی، بیشتر شاهدِ شمشیرِ انتقاد بوده‌ایم؛ آن هم نه انتقاد سازنده، بلکه انتقادی برای تخریب. در شرایطی که مردم روژهلات به هم‌صدایی نیاز دارند، شما با ترویج نوشته‌های یکدیگر، جنگ برادرکُشی و شکاف‌هایی را که لکهٔ ننگ مبارزات کوردستان بوده نه فقط در روژهلات، بلکه در چهارپارچه دوباره بازنمایی می‌کنید.

پرسش این است: هدف این شیوه، جز این‌که جوانان را به‌جای تمرکز بر مبارزه در روژهلات، به توهین به رهبران احزاب سوق دهد، چیست؟ آن هم زمانی که ما به همدلی و ساختنِ یک جبههٔ روژهلاتیِ جدی و کارآمد نیاز داریم.

بسیاری فکر می‌کنند شما از سوی حزب دمکرات کردستان ایران برای حذف رقیب سیاسی آنها حمایت می‌شوید، منظورم حمایت مالی نیست. اما من چنین تصوری ندارم و بعید می‌دانم حزب دمکرات کردستان ایران و رهبری آن با توجه به تجربه گذشته با این شیوهٔ برخورد شما با مسئلهٔ کوردستان، به‌ویژه روژهلات و رهبران سیاسی احزاب ان، موافق باشد.

نکتهٔ دیگر این‌که در صفحات فیس‌بوک شما، علاوه بر این رویکردها، توهین به مذاهب مختلف به‌ویژه مذهب شیعه را نیز مشاهده کرده‌ام. نقد حق و حتی لازم است؛ اما در کوردستانی که بخش بزرگی از مردم معتقد به یک مذهب‌اند، این توهین‌ها چه دردی از مردم کوردستان درمان می‌کند؟ اگر در جایی از جهان، با دشمنیِ آنتاگونیستی با مذهبِ مردم و باورهای آنان، توانسته‌اند مسیر آزادی و برابری را پیش ببرند، سلام مرا به آن نمونه برسانید.

سخن پایانی من این است: این شیوه و این خط، عملاً به سود دشمنان کورد عمل می‌کند و هیچ فایده‌ای برای ملت کورد در چهارپارچه نداشته و ندارد. آکادمیک‌بودن، به نظر من، یعنی همان چیزی که در کارِ دکتر چمن‌آرا و دکتر کامران متین و خیلی های دیگر که ما خوشبختانه کم هم نداریم دیده می‌شود: نقد جدیِ رهبری احزاب کوردستانی و بررسی ضعف‌ها اما بدون آن‌که رهبری هیچ پارچه‌ای را «پیش‌برندهٔ خط رژیم سرکوبگر» معرفی کنند و بدون آن‌که تخریبِ کلی و بی‌پایه را جایگزین تحلیل و راه‌حل سازند.

با احترام
محمدرضا اسکندری

1 فوریه 2026 لاهه هلند