محمدرضا اسکندری در مصاحبه با خبرنگار کوردانه، با انتقاد شدید از حضور شمار اندکی از افرادی که خود را با نامها و وابستگیهای مختلف کُردی در نشست رضا پهلوی معرفی کردهاند، آنان را «مانقورد»هایی توصیف کرد که از ریشه، هویت و حافظه تاریخی خود بریدهاند. او تأکید کرد که نه جمهوری اسلامی با حملات خارجی سرنگون خواهد شد و نه سلطنت به ایران بازخواهد گشت.
محمدرضا اسکندری در مصاحبه با خبرنگار کوردانه، با انتقاد تند از حضور شمار اندکی از افرادی که با نامها و وابستگیهای مختلف کُردی در نشست رضا پهلوی حاضر شدهاند، آنان را فاقد پایگاه واقعی در میان جامعه کُرد دانست و گفت این افراد نه سخنگوی مطالبات مردم روژهلات کُردستان هستند و نه از مشروعیتی در میان نیروهای سیاسی و مبارز برخوردارند.
اسکندری با اشاره به بیش از ۵۰ سال فعالیت سیاسی خود در داخل و خارج از ایران، بهویژه در ارتباط با کُردهای کرماشان، ایلام، لرستان و کُردهای خراسان، تأکید کرد که در تمام این سالها در متن تحولات سیاسی این مناطق حضور داشته و بهخوبی میداند چه کسانی ریشه در مبارزه دارند و چه کسانی با توهم و فرصتطلبی سیاسی به صحنه آمدهاند.
این افراد که برای شوی آقای پهلوی جمع شدهاند، هیچکدام نه در طول ۴۷ سال گذشته مبارزهای کردهاند و نه حتی در محل زندگی خود جایگاهی دارند. اگر اغراق نباشد، شاید بعضی از آنان با کلاهبرداری از مردم و با پول همان مردم به خارج آمده باشند و برخی دیگرشان نیز تا پیش از شیفتگی به «بچهشاه»، تعطیلات خود را در ایران میگذراندهاند. بیشترشان هم با کیسهای دروغین پناهندگی گرفتهاند.
من بهواسطه کار روزنامهنگاری، کمتر کسی را میشناسم که در طول این ۴۷ سال، در داخل و خارج، در این مناطق فعال بوده باشد و با او تماس نداشته باشم. نه چهره و نه نام اینها، نه فقط برای من، بلکه برای بسیاری دیگر نیز ناآشناست. من از خیلیها پرسیدهام؛ هیچکس این عتیقهها را نمیشناسد. معلوم نیست آقای پهلوی چگونه اینهمه مهارت در جمعآوری لمپنهای رنگارنگ از گوشهوکنار دارد.
آخر این مانقوردها و رهبران خودخواندهشان نمیدانند که بیش از ۲۵ سال است هر کسی که در خارج بوده باشد، باید دستکم چند رد و نشانه و چند مطلب کوچک از خود در دنیای دیجیتال بر جا گذاشته باشد.
او در ادامه، این افراد را متهم کرد که با این تصور که شاید با حملات آمریکا و اسرائیل زمینه بازگشت سلطنت به ایران فراهم شود، دچار شتابزدگی و توهم سیاسی شدهاند و اکنون به خود اجازه میدهند به ملت روژهلات کُردستان، احزاب سیاسی کُرد و رهبرانی حمله کنند که به گفته او، ۴۷ سال است در صف اول مبارزه برای آزادی، برابری و حقوق ملی قرار دارند.
محمدرضا اسکندری سپس با اشاره به مفهوم «مانقورد» در رمان روزی به درازای یک قرن اثر چنگیز آیتماتوف، این افراد را نمونهای از انسانهای ازخودبیگانه توصیف کرد؛ کسانی که از ریشه، زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی خود بریدهاند و برای خوشخدمتی به اربابان سیاسی، حتی حاضرند علیه مردم و هویت خود نیز بایستند.
او افزود نه این مانقوردها و نه رضا پهلوی، هیچکدام سهمی از آینده ایران نخواهند داشت؛ نه جمهوری اسلامی با بمباران آمریکا و اسرائیل سرنگون میشود و نه سلطنت به ایران بازمیگردد. به گفته اسکندری، جمهوری اسلامی تنها به دست مردم ایران و پیشمرگان و نیروهای مبارز در میدان نبرد خیابانی سرنگون خواهد شد.
اسکندری در پایان تأکید کرد که چشمانداز مطلوب، ایرانی فدرال، دموکراتیک و آزاد است؛ ایرانی که نه جایی برای ساواک در آن باشد و نه برای استبداد دینی جمهوری اسلامی.

چنگیز آیتماتوف، نویسنده برجسته قرقیز، در رمان «روزی به درازای یک قرن» افسانهای را روایت میکند از انسانی که بر اثر اسارت و شکنجه، حافظه و هویت خود را از دست میدهد و به «مانقورد» بدل میشود؛ موجودی که نه نام خود را به یاد دارد، نه پدر و مادرش را میشناسد و نه به قوم و گذشتهاش آگاه است. در این روایت، مادر او، نایمان آنا، برای نجات فرزندش به جستوجوی او میرود و میکوشد نام و تبارش را به یادش بیاورد، اما پسرِ مانقوردشده او را نمیشناسد و سرانجام به فرمان اربابان یا در اوج بیخبری و ازخودبیگانگی، مادر خود را میکشد. از همینرو «مانقورد» به نماد انسانی تبدیل شده که از ریشه، زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی خود بریده و در خدمت قدرتی بیگانه قرار گرفته است.
