کوردانه: سارو خسروی: نزدیک به سی سال پیش، یکی از زیباترین و دلنشینترین ترانههای منطقهٔ کرماشان و دنیای موسیقی کوردی منتشر شد؛ ترانهٔ «بەو بچیم» از هنرمند، کاک قادر الیاسی، دربارهٔ دالاهو. این آواز آنچنان پر احساس و تأثیرگذار بود که کمتر کسی در منطقهٔ کرماشان و حتی دیگر مناطق کوردستان وجود دارد که آن را نشنیده و از آن لذت نبرده باشد. به یاد دارم که نخستین بار در سال ۲۰۰۰ میلادی از شبکهٔ مد تیوی پخش شد و پس از آن در بسیاری از خانهها شنیده میشد.
این ترانه برای برخی از کسانی که سالها آواره بوده و از دالاهو دور ماندهاند، پیوندی عمیق و نوستالژیک میان آنان و زادگاهشان ایجاد میکند. برای کسانی مانند من که در منطقهٔ دالاهو به دنیا آمدهام اما به دلیل جنگ و آوارگی هرگز آن را ندیدهام، باز هم عشق به آن منطقه در خیال من ریشه میدواند و باعث میشود دلباختهٔ زادگاه خویش باشم. میدانم بسیاری از بزرگترهای ما که دالاهو را برای همیشه ترک کردند و در غربت چشم از جهان فرو بستند، بارها با این ترانه حسرت دیدار دوبارهٔ آن زادگاه زیبا را در احساس و خیال خود زنده کردهاند.
شعر ترانهٔ «بەو بچیم» که به کوردی جنوبی سروده شده، در نهایت سادگی، زیباترین تصویر از عشق و دلتنگی انسان برای زادگاه و محل زندگی خویش را ترسیم میکند. زلالی صدای هنرمند و زیبایی ملودی باعث شده است شنونده عمیقتر عشق انسان کورد به محیط زیست و زادگاه خود را احساس کند.
برای آنکه بهتر بتوانیم زیبایی چشماندازهای موجود در جهان این ترانه را درک کنیم، مناسب دیدم اندکی دربارهٔ شعر آن توضیح بدهم.
شعر این ترانه یکی از نمونههای زیبای شعر اکولوژیک (محیطزیستی) کوردی است. خواننده تنها دربارهٔ طبیعت سخن نمیگوید، بلکه خود را به بخشی از طبیعت تبدیل میکند. در این شعر، دالاهو بهعنوان یک شخصیت اصلی ظاهر میشود. در شعر مدرن، طبیعت اغلب تنها یک دکور و پسزمینه است، اما در اینجا خود دالاهو یک شخصیت است.
دالاهو کوهی زیبا در منطقهٔ کرماشان است. برای کوردهای ایلاتی، کوه خانه، مادر و پدر و پناهگاه است. عبارت «بەو بچیمهوه» بیانگر نوعی حسرت اکولوژیک است؛ انسان آوارهای که از محیط زیست خود جدا شده و میخواهد به آغوش آن بازگردد، گویی میخواهد به آغوش مادر خود بازگردد.
ترانهٔ «بەو بچیم» از حسرت عمیق انسانی آغاز میشود که سالها از زادگاه سرسبز و زیبای خود دور مانده است:
“بەو بچیم، بەو بچیمەوە
داڵەهوو خوەشە سەر بیەیمەوە”
شاعر، همچون فردی دلتنگ و دوستدار طبیعت، یاران را فرا میخواند و میگوید بیایید به آغوش طبیعت بازگردیم، به کوه دالاهو؛ زیرا آرامش و زیبایی در آنجاست. از همین رو طبیعت در اینجا صرفاً یک منظره نیست، بلکه همچون یک شخصیت مورد خطاب قرار میگیرد.
“وەهارە ئازیز ئامان وادەی وەهارە
وەفر داڵەهوو یاران خاڵ خاڵ دیارە”
این تصویری بسیار دقیق از محیط زیست است. در بهار، برف بهطور کامل آب نمیشود و به شکل لکهلکه باقی میماند. این موضوع نشاندهندهٔ حساسیت شاعر نسبت به جزئیات طبیعت است.
“تەبیعەت بەرگ تازە کردە وەر
دونیا گوڵ گەشتە سەیر کەن سارا و دەیشت و دەر”
در اینجا طبیعت مانند انسانی تصویر میشود که لباس تازهای بر تن میکند. این نگاه ریشهای در باورهای قدیمی ساکنان زاگرس دارد؛ مردمی که طبیعت را موجودی زنده میدانستهاند. «سحرا، دشت و دمن» سه سطح متفاوت از محیط زیست را در یک بیت کنار هم قرار میدهد.
“ئیڵیاتیی زەهاو یاران باربەنی بییە
وەرەو داڵەهوو ئازیز پێشواری چییە”
این بیت دربارهٔ نظام کوچنشینی و ییلاقنشینی سخن میگوید؛ یکی از قدیمیترین شیوههای مدیریت اکولوژیک در کوردستان. مردم، بهویژه دامداران و کوچروها، در زمستان در مناطق گرمسیر بودند. اکنون زمان کوچ به کوهستان و به سوی دالاهو فرا رسیده است. این کوچ نوعی تعادل طبیعی ایجاد میکرد و مانع نابودی مراتع و طبیعت میشد.
“هەو هەو و بەو بەو تەڵمیت بارانە
گەرمی بەزم نەزم یاران ڕەشدەوارانە”
این بخش شاید زیباترین قسمت ترانه باشد. «ههو ههو و بەو بەو» صدای فراخوانی حیوانات و انسانها هنگام کوچ است. شاعر طبیعت را مانند کتابی خاموش نمیبیند، بلکه آن را همچون یک ارکستر میبیند.
«ڕەشدهوار» ــ سیاهچادر کوردی ــ خود نمونهٔ کاملی از زندگی اکولوژیک است: از موی بز بافتە و تنیدە میشود، برپا و جمع میشود و هیچ اثر دائمی بر زمین باقی نمیگذارد.
«”شەوی قرمزی و ئامان گوڵ گوڵی لە وەر”
نازک ئەندامان چۊ بەڕەزای کەمەر”
در اینجا انسان، گل و طبیعت با یکدیگر درهم میآمیزند. زیبایی انسان از زیبایی طبیعت جدا نیست.
اصول محیطزیستی موجود در این شعر قابل توجهاند:
نخست: انسان مهمان است، نه صاحب طبیعت. انسان نمیرود تا دالاهو را تصرف کند؛ میرود تا آن را «تماشا کند» و منتظر است که طبیعت از او «پذیرایی» کند.
دوم: زندگی دایرەای است، نه خطی. همانگونه که طبیعت هر سال لباس تازه میپوشد، ایل نیز هر سال همان مسیر را طی میکند.
سوم: شادی بخشی از اکولوژی است و تنها یک احساس فردی نیست؛ بلکه رابطهای زنده با محیط پیرامون است:
“پڕ لە شادییە یاگەی هەواران
بەزمە، خوەشییە یاران لە ژیر دەواران”
ییلاق تنها یک مرتع نیست؛ بلکه یک اکوسیستم زندهٔ اجتماعی و فرهنگی است؛ جایی برای جشن و شادی، مبادلهٔ داستانها و تداوم زندگی.
با وجود آنکه همهٔ این زیباییها در شعر ترانهٔ «بەو بچیم» گرد آمدهاند، از نظر شخصی خودم نکتهٔ کوتاهی دربارهٔ واژهٔ «مولا» در این بیت دارم:
“تۆ مەولا ئۊشم ئازیز بەو بچیمەوە
داڵەهوو خوەشە ئیمساڵ بەو بچیمەوە”
بر اساس روایتی دور از حقیقت که با فلسفهٔ دونادونی یارسان درآمیخته است، گفته میشود «مولا» که منظور از آن علی بن ابیطالب است، نزد یارسان بهعنوان مظهر نخست شناخته میشود و همهچیز به نام او آغاز میشود.
به نظر من، از آنجا که واژهٔ «مولا» هم برای شیعه، هم برای سنی و هم برای یارسان قابل درک است، هنرمند احتمالاً آن را برای ایجاد نوعی صلح و همزیستی اجتماعی و دینی میان گروههای مختلف منطقه در ترانه به کار برده است. او خواسته است از طریق این واژە نوعی تعادل ایجاد کند؛ اما به نظر شخصی من، بهتر بود به جای واژهٔ «مولا»، نام یکی از پیران شاهو و دالاهو آورده میشد.
دالاهو و شاهو دو کوه مقدس و محبوب نزد یارسان و همهٔ ساکنان منطقه هستند. هنگامی که سخن از بازگشت به دالاهو است، سوگند خوردن به پیران شاهو و دالاهو بیشتر با روح مکان سازگار است؛ گویی میگویی به خاک مقدس خودمان.
برای نمونه، اگر به جای واژهٔ «مولا»، نام داوود کەوِسوار میآمد، بیشتر با واقعیت انسانی و محیطی کوردها سازگار بود. داوود یکی از هفت تن و از نزدیکترین یاران سلطان سهاک است و جایگاه او در دالاهوست و میتوان او را همچون نگهبان دالاهو دانست.
بنابراین اگر گفته شود:
«تو داوو ئوشم عەزیز بەو بچیمهوه»
ترانه از حالت کلی «عاشقانه» به وضعیت «میهنی» وارد میشود. یعنی دیگر تنها بازگشت به قطعهای از خاک میهن نیست، بلکه بازگشت به ریشه و به میراث مادی و معنوی کوردها در تاریخ است.
در مجموع، ترانهٔ «بەو بچیم» تصویری از یک سالنامهٔ اکولوژیک است: از آمدن بهار و بە تدریج آب شدن برفهای دالاهو آغاز میشود، از لباس تازهٔ طبیعت و کوچ ایلات میگذرد و زیر سیاهچادرها به پایان میرسد. هر سطر آن نفسی از زاگرس است.
اهمیت و ارزش ترانهٔ «بەو بچیم» در این است که انسان را به ریشهٔ محیط زیست خود پیوند میدهد و عشقی ناگسستنی و جاودانه میان آن دو ایجاد میکند.
دستکاری نادرست
در روزهای اخیر، به یک ویدئو کلیپ برخوردم که جوانی از منطقهٔ دالاهو به نام آرش غریب، ترانهٔ «بەو بچیم» را بازخوانی کرده بود. این جوان متن اصلی شعر را تغییر داده و ترانه را با صدای خود ضبط و بازخوانی نمودە بود.
در اینجا، بدون آنکه هدفم دفاع شخصی از صاحب اثر اصلی باشد، تنها میخواهم به زیانهای این نوع دستکاری اشاره کنم و روشن نمایم که شعر «بەو بچیم» تا چه اندازه مهم، پرمعنا و دارای هویت است و نباید تغییر داده شود.
در برابر آن شعر زیبا، ظریف و سرشار از تصاویر شاعرانه، بههیچوجه شایسته نیست کسی متن اصلی شعر را دستکاری کند، آهنگ و هارمونی و وزن شعر را برهم بزند و شخصیت اصلی و نمادین آن، یعنی دالاهوی رنگارنگ، را حذف کرده و آن را با مکانی کوچکتر جایگزین کند.
این دستکاری از هر نظر نادرست است.
نخست: از نظر هنری، هارمونی اثر را برهم میزند و روح شعر را میکشد.
دوم: از نظر معنایی، دالاهو تنها یک نام جغرافیایی نیست، بلکه هویت و خاطرهای تاریخی و فرهنگی، رشتهکوهی بزرگ و منطقهای گسترده و باشکوه در سرزمین ماست؛ در حالی که «تویشامی» تنها روستایی کوچک در دل همان منطقه است.
تغییر نامی بزرگ و نمادین مانند دالاهو به یک روستا، مانند آن است که یک کوه را به یک تپهٔ کوچک تقلیل دهیم.
در پایان میگویم:
بگذارید دالاهو همانگونه که هست باقی بماند؛ بزرگ و رنگارنگ.
بگذارید ترانهٔ «بەو بچیم» نیز همانگونه که هست باقی بماند؛ زیبا و جاودانه.
——
پینوشت و توضیح واژه
اکولوژی (Ecology) = محیطزیستشناسی / بومشناسی
این واژه از دو کلمهٔ یونانی Oikos به معنای خانه/محیط زندگی و Logos به معنای علم یا شناخت تشکیل شده است؛ یعنی دانشِ «خانهٔ بزرگ ما»، زمین.
این دانش به بررسی روابط میان موجودات زنده و محیط زندگی آنان و همچنین اهمیت رابطهٔ انسان با طبیعت میپردازد.

