رادیو کوردانه\ رسیدگی هم‌زمان به پنج پرونده قتل در تهران، از کشته‌شدن مردی بر سر سگ‌گردانی و اختلاف مالی تا قتل با همدستی همسر مقتول، بار دیگر مسئله گسترش خشونت در جامعه ایران را برجسته کرده است؛ جامعه‌ای که هم‌زمان با بحران اقتصادی، فرسایش روانی و اجتماعی و گسترش فضای امنیتی روبه‌رو است، در حالی که منتقدان جمهوری اسلامی می‌گویند حفظ ساختار قدرت برای حکومت بر امنیت و جان شهروندان اولویت یافته است.

پلیس آگاهی تهران در هفته‌های اخیر به پنج پرونده قتل رسیدگی کرده است؛ پرونده‌هایی که انگیزه‌های متفاوتی دارند، اما در چند مورد نشان می‌دهند چگونه یک مشاجره روزمره، اختلاف خانوادگی یا بحران مالی می‌تواند در مدت کوتاهی به خشونتی مرگبار تبدیل شود.

به گزارش «اعتماد»، در یکی از این پرونده‌ها مردی ۳۹ ساله در سعادت‌آباد تهران پس از درگیری بر سر سگ‌گردانی با ضربات چاقو کشته شد.

بر اساس تحقیقات پلیس، مقتول شامگاه چهارم مرداد در ضلع جنوب‌غربی پارک آبشار در حال سگ‌گردانی بود که با مردی وارد مشاجره شد. متهم پس از بازگشت به خودروی خود، چاقویی از داشبورد برداشت و بار دیگر به سوی مرد ۳۹ ساله رفت و او را از ناحیه گردن و سینه مجروح کرد.

مقتول پس از انتقال به بیمارستان جان باخت. متهم نیز پس از دستگیری گفته است که میان او و مقتول از قبل بر سر سگ‌گردانی اختلاف وجود داشته است.

در پرونده‌ای دیگر، جسد زنی حدود ۴۰ ساله در خانه‌ای در جنوب تهران پیدا شد. به دلیل گذشت زمان، هویت او در ابتدا مشخص نبود، اما آزمایش DNA در نهایت به شناسایی مقتول منجر شد.

تحقیقات پلیس به مردی رسید که حدود سه سال با این زن زندگی می‌کرد و پس از مرگ او ناپدید شده بود. پلیس اعلام کرده است که این مرد پس از بازداشت، به قتل زن در جریان یک مشاجره اعتراف کرده است.

در پرونده سوم، اختلاف مالی بر سر یک بدهی میلیاردی به قتل مدیر یک مرکز ترک اعتیاد منجر شد.

متهم گفته است یک میلیارد تومان از مقتول قرض گرفته و در مقابل سفته‌هایی به ارزش ۱۸ میلیارد تومان در اختیار او قرار داده بود. بر اساس تحقیقات پلیس، مشاجره بر سر این بدهی به درگیری کشیده شد و مقتول با چاقو و قطعات شیشه شکسته به قتل رسید.

پلیس همچنین در جریان بازرسی، یک قبضه سلاح کمری غیرمجاز را در کولر آبی پشت‌بام خانه کشف کرده است.

پرونده چهارم مربوط به ناپدید شدن مردی ۴۰ ساله بود که حدود دو سال از سرنوشت او خبری در دست نبود. تحقیقات در نهایت به بازداشت برادر ناتنی او منجر شد.

براساس گزارش پلیس، متهم پس از ناپدید شدن برادرش با تلفن همراه او برای خانواده پیام ارسال می‌کرد تا وانمود کند وی همچنان زنده است. آزمایش DNA در نهایت تأیید کرد که بقایای انسانی کشف‌شده متعلق به فرد مفقودشده بوده است.

در پنجمین پرونده، مردی ۴۲ ساله هنگام خواب با شلیک گلوله به سرش کشته شد.

پلیس همسر ۳۶ ساله مقتول و جوانی ۱۸ ساله را در ارتباط با این قتل بازداشت کرده است. بر اساس اعترافات منتسب به متهم جوان، همسر مقتول اسلحه‌ای در اختیار او قرار داده و در خانه را باز گذاشته بود.

متهم سپس وارد خانه شده و زمانی که مرد خواب بوده، یک گلوله به سر او شلیک کرده است. سلاح مورد استفاده نیز بعداً در خانه خواهر متهم پیدا شد.

خشونت اجتماعی در جامعه‌ای زیر فشار

این پنج پرونده به‌تنهایی برای اثبات افزایش آماری قتل در سراسر ایران کافی نیستند، اما کنار هم قرار گرفتن چنین حوادثی بار دیگر مسئله خشونت اجتماعی و شرایطی را که می‌تواند به گسترش آن منجر شود، مطرح می‌کند.

جامعه ایران طی سال‌های اخیر با تورم شدید، کاهش قدرت خرید، بیکاری، ناامنی شغلی، گسترش فقر و فشارهای روانی و اجتماعی روبه‌رو بوده است. چنین شرایطی می‌تواند سطح تنش و پرخاشگری را در جامعه افزایش دهد و زمینه بروز درگیری‌های شدید را فراهم کند.

با این حال، امنیت اجتماعی تنها با بازداشت متهمان پس از وقوع جرم تأمین نمی‌شود. کاهش خشونت نیازمند سیاست‌های پیشگیرانه، حمایت‌های اجتماعی و روانی، کاهش فشار اقتصادی، کنترل سلاح و افزایش اعتماد عمومی است.

در کنار این بحران‌ها، جمهوری اسلامی طی سال‌های گذشته بخش بزرگی از توان امنیتی و نظامی خود را صرف کنترل جامعه، سرکوب اعتراضات و مقابله با مخالفان سیاسی کرده است.

سپاه پاسداران، نهادهای اطلاعاتی و نیروهای انتظامی در بسیاری از اعتراضات سراسری نقش مستقیم در برخورد با معترضان داشته‌اند؛ موضوعی که این پرسش را مطرح می‌کند که چرا حکومتی که برای کنترل سیاسی جامعه امکانات گسترده‌ای در اختیار دارد، در تأمین امنیت اجتماعی و کاهش عوامل مولد خشونت با چنین مشکلاتی روبه‌رو است.

منتقدان جمهوری اسلامی معتقدند در ساختار کنونی، حفظ نظام و ماندگاری در قدرت بر بسیاری از حقوق و نیازهای شهروندان، از جمله امنیت اجتماعی، اولویت یافته است.

حکومتی که خود در برخورد با اعتراضات از خشونت گسترده استفاده می‌کند، نمی‌تواند نسبت به پیامدهای اجتماعی عادی‌شدن خشونت بی‌تفاوت باشد.

نمی‌توان خشونت حکومتی را علت مستقیم هر قتل یا درگیری اجتماعی دانست، اما گسترش زبان زور، سرکوب و خشونت در فضای سیاسی، در کنار بحران اقتصادی و فرسایش اجتماعی، می‌تواند بخشی از محیطی باشد که جامعه امروز ایران در آن زندگی می‌کند.

مسئله تنها پنج پرونده قتل در تهران نیست؛ مسئله جامعه‌ای است که هم‌زمان زیر فشار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قرار گرفته و احساس امنیت در آن با چالش‌های جدی روبه‌رو شده است.

در چنین شرایطی، امنیت واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که جان و آرامش شهروندان به اندازه بقای ساختار قدرت برای حکومت اهمیت داشته باشد.

هر پنج پرونده همچنان در دست رسیدگی قضایی قرار دارند و بخش قابل توجهی از جزئیات منتشرشده بر پایه تحقیقات پلیس و اعترافات منتسب به متهمان است.