رسول و رضا کدیوریان؛ دو نام، یک سرنوشت، یک زخم باز در کرمانشاه

در شبی که خیابان‌های کرمانشاه از فریاد، دود و اضطراب پر بود، دو برادر دیگر به فهرست بلند قربانیان اعتراضات ایران اضافه شدند: رسول کدیوریان و رضا کدیوریان. دو نام که حالا فقط «خبر» نیستند؛ دو زندگی که ناگهان و به‌خشونت قطع شدند و خانواده‌ای که برای همیشه داغدار شد.

رسول و رضا نه «عدد» بودند، نه «حاشیه». آن‌ها فرزندان یک خانواده، برادران هم، و شهروندانی بودند که در دل اعتراضات کرمانشاه حضور داشتند؛ اعتراضاتی که به‌جای شنیده‌شدن، با گلوله پاسخ داده شد. روایت‌های محلی و گزارش‌های منتشرشده نشان می‌دهد که این دو برادر در جریان برخورد مستقیم نیروهای مسلح با معترضان جان خود را از دست داده‌اند؛ برخوردی که بار دیگر مرز میان «کنترل» و «کشتار» را به‌شکلی دردناک درنوردید.

مرگ رسول و رضا، فقط خاموش‌شدن دو صدا نبود؛ فرو ریختن یک جهان کوچک بود. جهانی که مادر و پدری را با دو قاب عکس تنها گذاشت، خواهر و برادرانی را با پرسشی بی‌پاسخ رها کرد و شهری را با زخمی تازه مواجه ساخت. کرمانشاه، شهری که سال‌هاست بار تبعیض، فقر و سرکوب را بر دوش می‌کشد، این‌بار دو فرزند دیگرش را در خیابان از دست داد.

آنچه این فاجعه را سنگین‌تر می‌کند، الگوی تکرارشونده خشونت است؛ شلیک به مردمی که دست خالی به خیابان آمده‌اند، انکار مسئولیت، سکوت رسمی، و تلاش برای پاک‌کردن رد خون از حافظه عمومی. اما نام‌ها پاک نمی‌شوند. رسول و رضا کدیوریان، مانند صدها قربانی دیگر، به حافظه جمعی سپرده شده‌اند؛ حافظه‌ای که با هر کشته، مصمم‌تر می‌شود حقیقت را حفظ کند.

این دو برادر «قربانی اتفاق» نبودند؛ قربانی تصمیم‌هایی بودند که جان انسان را ارزان می‌شمارد. قربانی سیاستی که به‌جای گفت‌وگو، گلوله را انتخاب می‌کند. مرگ آن‌ها پرسشی جدی پیش روی جامعه و وجدان جهانی می‌گذارد: تا کی هزینه مطالبات مردم باید با جان جوانان پرداخت شود؟

رسول و رضا دیگر در میان ما نیستند، اما غیبت‌شان فریاد است. فریادی علیه خشونت، علیه بی‌پاسخ‌ماندن خون‌ها، و علیه فراموشی.
کرمانشاه امشب فقط عزادار نیست؛ شاهد است. شاهدِ اینکه دو برادر چگونه کشته شدند، و چگونه حقیقت—even اگر سرکوب شود—زنده می‌ماند.