بیژن قبادی: در فلسفه انقلابها، همواره جریانی وجود دارد که به جای شتاببخشی به حرکت تودهها، نقش «مانع» و «ترمز» را ایفا میکند. اگر خیزش انقلابی (ژن، ژیان، ئازادی) را به مثابه خودرویی پرشتاب در مسیر سرنگونی فرض کنیم، رضا پهلوی و جریان سلطنتطلب دقیقا همان «روغن ترمزهای فاسد و لنتهای فرسودهای» بودند که در حساسترین پیچهای تند جنبش، عامدانه قصد توقف آن را داشتند تا مانع از سقوط قطعی رژیم شوند.
۱. ترفند شعارهای موازی و همسویی با اتاقهای فکر رژیم
زمانی که طنین شعار «ژن، ژیان، ئازادی» از کردستان برخاست و ارکان قدرت در تهران را به لرزه انداخت، اتاقهای امنیتی رژیم با همکاری (حال مستقیم یا غیر مستقیم!؟)جریان سلطنتطلب، سناریوی «جعل شعار» را کلید زدند. ابداع شعار زن ستیز و موازی «مرد، میهن، آبادی»، تلاشی مذبوحانه بود تا محتوای رادیکال و مترقی جنبش را استحاله کرده و با ایجاد دوقطبیهای کاذب، انرژی انفجاری جامعه را به هرز ببرند. این یک تصادف نبود، بلکه یک همفکری استراتژیک میان “مرکزگرایان”، نوستالوژیستهای دیروز” و “حاکمان امروز” برای سرکوب جوهره آزادیخواهی بود.
۲. تخلیه انرژی انقلابی؛ از «کف خیابان» به «پشت پنجره»
بزرگترین ضربه سلطنتطلبان به پیکره جنبش ژینا، ترویج کیش شخصیت و تبدیل «مبارزه میدانی» به «نمایشهای خانگی» بود. آنها با ترفندی فریبکارانه، مردم را از حضور در میانه میدان به پشت پنجرهها و روی پشتبامها فراخواندند.
هدف: پسگرفتن سنگر خیابان از مردم و اعطای فرصت تنفس به نیروهای سرکوب.
پیامد: آنها با این اقدام، انرژی انباشتهشدهای که میتوانست مراکز حساس قدرت را تسخیر کند، در فریادهای شبانه و بیهزینه «تخلیه» کردند. این تدبیر، چیزی جز پاشیدن خاکستر بر لهیب آتش انقلاب نبود تا به طور موقت، شعلهها را به نفع بقای رژیم فرونشانند.
۳. تکرار سناریو؛ نبرد بر سر فراخوانهای کردستان
امروز نیز شاهد بازتولید همان ترفند هستیم. در حالی که احزاب کردستان فراخوان اعتصاب عمومی و حضور میدانی صادر میکنند، جریان سلطنتطلب بار دیگر تلاش میکند با موجسواری بر این فراخوانها، مردم را به «خانهنشینی» و فریاد از «پشت پنجره» تشویق کند. این استراتژی دو هدف همزمان را دنبال میکند: ۱. مصادره به مطلوب کردن خروجی اعتصابات به نفع خود. ۲. خالی کردن خیابان از حضور فیزیکی مردم جهت تسهیل اشغال مناطق توسط نیروهای سرکوبگر تهران. آنها در پیآنند تا بار دیگر در نقش «منجی پنهان» جمهوری اسلامی ظاهر شده و مانع از ضربه نهایی به پیکره سیستم شوند.
۴. بلوغ سیاسی؛ عبور از خاکستر به سوی آتش
خوشبختانه جامعه ایران و بهویژه مردم کردستان، با کسب تجربه از جنبش ژینا، دیگر فریب این «ترمزهای فرسوده» را نخواهند خورد. نسیم آگاهی، خاکسترهای کاذب را کنار زده و آتش انقلاب از زیرخاکستر، شعلهورتر از پیش سر برآورده است. مردم دریافتهاند که آزادی نه از پشت پنجرههای بسته، بلکه از بازپسگیری وجب به وجب خیابانهای اشغالشده به دست میآید.
نتیجهگیری
سلطنتطلبان و اتاقهای فکر تهران، دو لبه یک قیچی هستند که هدفشان بریدن شریانهای حیاتی حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش است. آنها روغن ترمز فاسدند، زیرا میدانند اگر این قطار انقلابی به مقصد برسد، دیگر جایی برای «کیش شخصیت»، «تمرکزگرایی مطلق» و «استبداد نوین» باقی نخواهد ماند. اما این بار، پیشروی مردم برای تصرف باقیمانده مناطق اشغالی، هرگونه ترفندی را برای نجات مجدد جمهوری اسلامی نقش بر آب خواهد کرد.
