کوردانه: محمدرضا اسکندری: این چند روز تلاش کردم به گذشته برگردم؛ گذشتهای که از ۲۳ بهمن ۵۷ آغاز میشود. به سیر چرخش و تغییر مواضع افرادی نگاه کردم که از آن زمان تا امروز آنها را بهخوبی میشناسم. بررسی این مسیر، تصویر روشنی از فرصتطلبی سیاسی و بیاصولی مزمن در بخشی از جامعه به دست میدهد.
بسیاری از افرادی که در سال ۵۷ هیچ نقشی در انقلاب نداشتند و سرگرم زندگی شخصی خود بودند ــ و پدرانشان یا در خدمت رژیم پهلوی بودند یا اساساً درکی از سیاست، فقر، ثروت و آزادی نداشتند ــ تنها یک روز پس از پیروزی انقلاب به انقلابیون دوآتشه تبدیل شدند. همانهایی که با صدای بلند شعار «حزب فقطالله، رهبر فقط روحالله» سر میدادند، اما انقلابیونی را که با ارتجاع خمینی مخالف بودند و در شهرهای خود سکاندار واقعی انقلاب محسوب میشدند، بهراحتی «ضد انقلاب» نامیدند.
این افراد خیلی زود جذب سازمانها و نهادهای مختلف رژیم تازهتأسیس شدند؛ بسیاری از آنها با سهمیههای ایدئولوژیک و سیاسی وارد دانشگاهها شدند و مسیر پیشرفت اداری و اقتصادی خود را از دل ساختار قدرت جمهوری اسلامی هموار کردند. در همان سالها حتی حاضر نبودند وقتی مبارزان واقعی از زندانها و شکنجهگاههای رژیم آزاد میشدند، سلامی بدهند؛ چرا که میترسیدند موقعیت، پست یا امتیازاتی را که بهتازگی به دست آوردهاند، از دست بدهند.
این طیف تا پیش از جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» همواره در راهپیماییها و نمایشهای حکومتی شرکت میکرد، با تهریشهای حسابشده در ادارات، وفاداری خود را به رژیم اعلام میکرد و عملاً بخشی از بدنه تثبیتکننده نظام بود.
پس از آغاز انقلاب «زن، زندگی، آزادی» خود را مخالف رژیم معرفی کردند، اما بهمحض تشدید سرکوبها، دوباره به همان موقعیتهای قبلی بازگشتند. امروز، با تصور فروپاشی قریبالوقوع رژیم، ناگهان طرفدار رضا پهلوی شدهاند و با شعار «جاوید شاه» میکوشند از گذشته ننگین خود فرار کنند.
جدا شدن از جمهوری اسلامی، اگر صادقانه و مبتنی بر پذیرش مسئولیت گذشته باشد، اقدامی درست و قابل احترام است. اما اینکه چرا این افراد مشخصاً به سمت سلطنتطلبی چرخیدهاند، خود نشانه روشنی از بیاصولی آنهاست. به نظر میرسد با گوش دادن به رسانههایی چون ایران اینترنشنال و تحلیلهای سطحی، دچار این توهم شدهاند که «جهان در حال بازگرداندن پهلوی به تخت سلطنت ایران است».
زهی خیال باطل.
اما دسته دومی نیز وجود دارد؛ گروهی که بیش از سی سال است آنها را در خارج از کشور میشناسم. این افراد به عنوان «پناهنده سیاسی» به خارج از کشور رفتهاند و بدون اظهار ندامت و همکاری صریح با نهادهای امنیتی رژیم هرگز نمیتوانستند به ایران بازگردند. در واقع، بیش از سه دهه رفتوآمدهای بدون محدودیت آنها به ایران، مستلزم همکاری غیررسمی یا ضمنی با نهادهای حکومتی و سفارتخانهها بوده است. برخی از آنها حتی آموزشهایی از سوی رژیم دریافت کردهاند تا با نفوذ در جریانهای سیاسی مخالف، نقش جمعآوری اطلاعات و ایجاد انحراف را ایفا کنند.
این افراد همزمان حقوق بازنشستگی و یارانه دریافت میکنند و با نامها و پوششهای مختلف در داخل کشور تجارت میکنند؛ و حالا شعار بازگشت سلطنت میدهند. آنها خوب میدانند که با سقوط جمهوری اسلامی، اسناد وابستگی و همکاری آنها در سفارتخانهها و نهادهای امنیتی افشا خواهد شد. شاید تصور میکنند اگر پهلوی با کمک نیروهای امنیتی رژیم فعلی به قدرت برسد، این اسناد نابود میشود و رد فعالیتهای جاسوسی آنها از بین میرود.
باز هم باید گفت: زهی خیال باطل.
از این رو، از تمامی فعالان سیاسی، فرهنگی و مستقل چه در داخل و چه در خارج از کشور درخواست میشود که در زمان سقوط و سرنگونی رژیم، با تمام توان برای حفظ اسناد، مدارک و آرشیوهای مرتبط با همکاری و وابستگی این افراد تلاش کنند. مردم ایران حق دارند این فرصتطلبان را بشناسند؛ کسانی که یک پا در ایران و در خدمت دستگاه سرکوب و خبرچینیاند و پای دیگرشان در خارج، با ژست «مبارز ایرانی».
شناخت و افشای این چهرهها، بخشی جداییناپذیر از مسیر عدالت، حقیقت و آیندهای سالم برای ایران است.
