کوردانه: محمدرضا اسکندری: در روزهای اخیر، هم‌زمان با تداوم اعتراضات از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، گزارش‌های معتبر حقوق‌بشری از «سرکوب مرگبار»، «کشتار غیرقانونی» و «بازداشت‌های گسترده» توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی منتشر شده و همچنین از «قطع/اختلال شدید اینترنت از ۸ ژانویه» به‌عنوان ابزار پنهان‌سازی و محدودکردن جریان اطلاعات نام برده‌اند. من باور ندارم که تا این لحظه نیروی نیابتی را از خارج برای سرکوب آورده باشند؛ احتمالاً همان نیروهایی که در ایران حضور دارند، در این سرکوب‌ها هم شرکت کرده‌اند.

جریان سلطنت‌طلب می‌کوشد جنایتی را که پاسداران، بسیجی‌ها و نیروهای حکومتی در هفته گذشته مرتکب شده‌اند کم‌رنگ کند. تازه اگر هم نیروهای نیابتی در میان‌شان بوده باشند، شاگردِ ایرانی‌های سپاهی‌اند و انگشتِ کوچکِ آن‌ها هم به پای این جنایت‌ها نمی‌رسد. حتی در روایت‌هایی که از «نیابتی‌ها» سخن می‌گویند، بحث حقوقیِ اصلی همچنان به «زنجیره فرماندهی» و «کنترل عملیاتی» برمی‌گردد؛ یعنی اگر عناصر هم‌پیمان بیرونی هم حضور داشته باشند، بدون سازماندهی، هماهنگی و پشتیبانی نهادهای امنیتی داخل کشور، انتساب مسئولیت از میان نمی‌رود. در همین چارچوب، برخی گزارش‌های رسانه‌ای مدعی نقش‌آفرینی فاطمیون، زینبیون و حشدالشعبی در بخشی از سرکوب‌ها شده‌اند؛ اما مستقل‌سازی و راستی‌آزماییِ جزئیات میدانی در شرایط قطع ارتباطات دشوار است.

همه آن‌هایی که زندانهای رژیم اسلامی ایران شکنجه شده اند نه کسانی که تا دیروز کنار الله‌کرم فیلم برای او بازی می‌کردند، یا نماینده خامنه‌ای در کیهان بودند و مسئول لجن‌پراکنیِ ائمه جمعه بوده اند خوب دیده‌اند که شکنجه‌گران برای شکنجه و اعدام و تجاوز به زنان و دختران وضو می‌گرفتند. این‌ها از هر جنایتکاری جنایتکارترند

پهلوی با اعلام اینکه ۵۰ هزار نفر از پاسداران  به او پیوسته‌اند، در فکر استفاده ابزاری از مردم و حمایت از جنایتکاران با این شیوه است. برای او کافی است جنایتکار «با او» باشد؛ همین که ایرانی باشد بس است. در تظاهرات‌های آن‌ها هم پرچم ساواک را می‌توان نشانه‌ای از وقاحتِ آن‌ها و هواداران‌شان دانست. در همین روزها، خود رضا پهلوی در چند موضع‌گیری رسانه‌ای، چارچوب «اشغال توسط خارجی‌ها/نیابتی‌ها» را برجسته کرده و گفته آنچه رخ داده «سرکوب» نیست بلکه «اشغال» است؛ این تاکید بر «نیابتی‌ها» در کنار ادعای ریزش/پیوستن نیروهای داخل ساختار، می‌تواند از نظر سیاسی کارکردِ تغییرِ نقطه تمرکز افکار عمومی از «مسئولیت مستقیم سپاه و بسیج» به «عامل بیرونی» داشته باشد.

در این حال می‌توان نتیجه گرفت این جنایت به دست پاسداران ایرانی، بسیج ایرانی و نیروهای امنیتی ایرانی صورت گرفته است و شاید چند صد نفر هم از نیابتی‌هایی که در ایران درس و کار می‌کنند و آموزش تروریستی می‌بینند، در میان آن‌ها بوده‌اند. این جمع‌بندی با بخش مهمی از گزارش‌های حقوق‌بشری هم‌راستا است که ستون اصلی سرکوب را نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند؛ در عین حال برخی رسانه‌ها ادعاهای جداگانه‌ای درباره مشارکت نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای مطرح کرده‌اند که نیازمند بررسی مستقل است. همچنین آمار تلفات در منابع مختلف بسیار متفاوت گزارش شده از چند هزار کشته در ارزیابی‌های حقوق‌بشری تا اعداد بالاتر در برخی گزارش‌های پزشکی/رسانه‌ای و همین اختلاف، اهمیت راستی‌آزمایی و مستندسازی را دوچندان می‌کند.

جریان سلطنت‌طلب همیشه با دروغ و دادن آدرس غلط، در پی آوردن جنایتکاران به صف خود بوده است؛ همان‌گونه که بسیاری از دستیاران و آن‌هایی که از سپاه و دیگر ارگان‌های رژیم حال با دستور یا بی‌دستوربه خارج آمده‌اند، از روز ورود ناگهان «شعبان بی‌مخِ پهلوی» می‌شوند. (در این فضا، خط قرمزِ هر پروژه سیاسی باید روشن باشد: نفی شکنجه و سرکوب، رد مصونیت و تعهد به پاسخگویی؛ زیرا اگر روایت «نیابتی» بهانه‌ای برای سفیدشویی نقش سپاه/بسیج/امنیتی‌ها شود، عملاً مسیر عدالت و پیگرد آمران و عاملان که محور مطالبات قربانیان است کمرنگ می‌شود. گزارش‌های اخیر درباره سرکوب و قطع اینترنت، دقیقاً نشان می‌دهد چرا تاکید بر «حقیقت قابل اثبات» و «مسئولیت زنجیره فرماندهی» از جنگِ برچسب‌ها مهم‌تر است.