کوردانه: محمدرضا اسکندری: گزارش گویا از «افشاگری کارکنان صدای آمریکا» درباره سانسور نام رضا پهلوی، بهانهای شده برای تشدید لابیگری و حملات سازمانیافته؛ اما پرسش اصلی باقی است: اگر پروژه «همه مردم با او هستند» واقعی است، چرا یک رسانه و یک مدیر رسانهای اینقدر تعیینکننده معرفی میشوند؟
مقدمه: وقتی روایتِ آماده، با واقعیتِ میدانی برخورد میکند
وقتی شاهپرستان نتوانستند با دروغها و روایتسازیهای رسانهای از جمله آنچه من آن را دروغهای ایراناینترنشنال میدانم مبارزه مردم برای آزادی را به نفع «استبدادِ دیگر» مصادره کنند، حالا تحمل این را ندارند که یک رسانهی دیگر همان دروغها را قبول نکند. مسئله فقط اختلاف سلیقه نیست؛ مسئله «مالکیت بر روایت» است. زمانی که یک جریان سیاسی میخواهد اعتراضات را به سکویی برای مشروعیتبخشی به یک رهبرِ ازپیشساخته تبدیل کند، طبیعی است که هر رسانهای که این پروژه را نپذیرد، هدف فشار، نامهنگاری، پروپاگاندای هماهنگ و لابیهای بیرونی قرار گیرد.
در همین چارچوب، گزارشی که خبرنامه گویا در شنبه ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر کرده، به یک نقطهی تمرکز تازه تبدیل شده است: ادعای «حذف نام رضا پهلوی از پوشش اعتراضات ایران» در صدای آمریکا.
گزارش گویا چه میگوید؟ «افشاگری کارکنان» و محورِ اتهام
طبق متن گویا (به نقل از نشریه «هیل» و با ترجمه/ویرایش گویا)، سرویس فارسی صدای آمریکا متهم شده که «عمداً» پوشش مربوط به رضا پهلوی را سانسور میکند؛ شخصیتی که در هفتههای اخیر بنابر ادعای مطرحشده در گزارش در فراخوان و الهامبخشی به اعتراضات ضدحکومتی نقش داشته است.
در همین گزارش آمده است:
- سه تن از کارکنان صدای آمریکا گفتهاند علی جوانمردی (با عنوان «مشاور ارشد ناظر بر بخش فارسی») مانع پخش تصویر یا صدای شعاردهندگانِ نام رضا پهلوی شده و حتی برخی مهمانان را از اشاره به او منع کرده است.
- این رویکرد، به گفته منابع داخل سازمان، موجب «تحریف واقعیت میدانی» و «بازنمایی گزینشی» مواضع ترامپ درباره رضا پهلوی شده است.
- در برابر، علی جوانمردی و کاری لیک (رئیس USAGM و ناظر بر صدای آمریکا) در مواضع علنی گفتهاند مأموریت رسانه «برجستهسازی چهرههای خاص اپوزیسیون» نیست.
- گزارش میگوید نهاد NUFDI (اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران) شکایتی رسمی درباره رفتار «غیرحرفهای» جوانمردی به قانونگذاران کنگره داده و حتی به مواردی از «انتشار اطلاعات نادرست» از سوی او اشاره کرده است.
پس «متنِ دعوا» روشن است: یک طرف میگوید «سانسور سیاسی» رخ داده؛ طرف دیگر میگوید «رسانه قرار نیست رهبرسازی کند».
چرا این پرونده برای سلطنتطلبان حیاتی شده است؟
اینجا دقیقاً نقطهای است که مسئله از «حرفه رسانهای» به «پروژه سیاسی» تبدیل میشود. اگر رضا پهلوی واقعاً همان ادعایی است که طی سالها تبلیغ میشود یعنی «بدیهیترین رهبر»، «نمایندهی طبیعی مردم»، و «گزینهی قطعیِ دوران گذار» پس چرا حذف نام او در یک رسانه، یا تصمیم یک مدیر رسانهای، اینقدر بحرانساز میشود؟
منطق ساده است: چون آنچه در حال فروپاشی است، نه یک خبر یا یک برنامه، بلکه ادعای انحصار بر صدای مردم است. وقتی یک جریان میخواهد اعتراضات را «به نام خود» سند بزند، هر رسانهای که این سند را امضا نکند، تبدیل به دشمن میشود.
به همین دلیل است که حالا نامهنگاری و لابیگری راه افتاده، پروپاخواندهها در شبکههای اجتماعی تقویت شده، و کارزارها میخواهند این تصویر را بسازند که گویا «چند نفر در صدای آمریکا» علیه «اخبار واقعی» ایستادهاند و نمیگذارند «دروغهای آنها» در رسانهی دولت آمریکا پررنگ شود. این روایت، در عمل یک درخواست سیاسی است: صدای آمریکا باید به بلندگوی یک جریان تبدیل شود.
«ترامپ پهلوی را ندید»؛ جنگِ روایت روی یک واقعیت سیاسی
یکی از ادعاهایی که در فضای تبلیغاتی مطرح شده این است که حتی «جوانمردی باعث شده ترامپ با پهلوی ملاقات نکند». اما وقتی به گزارشهای رسانهای نگاه کنیم، میبینیم اصل موضوع پیچیدهتر است و به ارزیابیهای سیاسی واشنگتن درباره «پایگاه واقعی» و «امکان رهبری» مربوط میشود، نه فقط یک فرد یا یک تحریریه.
- رویترز در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ گزارش داد ترامپ درباره اینکه رضا پهلوی در داخل ایران بتواند حمایت کافی جلب کند، تردید مطرح کرده است.
- الجزیره در ۹ ژانویه ۲۰۲۶ هم گزارش کرد ترامپ گفته دیدار با رضا پهلوی در آن مقطع «مناسب/بهجا» نیست.
اینها یعنی: حتی در سطح محاسبات سیاسی آمریکا، مسئله «ساختن رهبر» با تبلیغ بیرونی به این سادگیها پیش نمیرود. و اگر یک جریان داخلیِ اپوزیسیون میخواهد جدی گرفته شود، باید پاسخ بدهد که درون جامعه ایران چه سازمان، شبکه، و پشتوانهای دارد نه اینکه هر بار ناکامی را به گردن «فلانی در فلان رسانه» بیندازد.
پرسشِ کلیدی من: پولهای هنگفت، این همه سال، خروجیِ سیاسی کجاست؟
اگر قرار باشد یک معیار ساده بگذاریم، معیار این است: نتیجهی سیاسی چیست؟
اگر رضا پهلوی اینقدر بزرگ است که مدعی «پادشاهی» یا رهبری دوران گذار است، و اینقدر تبلیغ میشود که «همه مردم با او هستند»، پس چطور میشود که ادعا کنند یک نفر (علی جوانمردی)با کمترین امکانات میتواند کاری کند که «پهلوی به ترامپ نرسد» یا «بزرگترین رسانه آمریکا در دست اوست» و روایت پهلوی را زمین بزند؟
اینجا تناقض فریاد میزند. اگر واقعاً «رهبر ملی» ساخته شده، چرا با یک باد رسانهای میلرزد؟ و اگر پروژه با یک نفر در یک اتاق خبر قابل متوقف شدن است، پس باید پرسید: در طول این همه سال، با پولهای هنگفت مردم، دقیقاً چه ساخته شده است؟
حزب؟ تشکیلات؟ برنامه؟ سازوکار پاسخگویی؟ ارتباط ارگانیک با داخل؟ یا فقط شبکهای از چهرهها و سکوهای رسانهای که در بزنگاهها دنبال «سکو» میگردند؟
نقد من به «تکروی» و «رهبرسازی صادراتی»
من این را صریح میگویم: پروژهای که بر تکروی، روایتسازی، و اتکا به شبکههای مشکوک شکل بگیرد، دیر یا زود تمام میشود. پهلوی با تکروی و با اعلام اطلاعات دروغین و با تکیه بر صادراتیهای رژیم و پناهندگانی که یک پا در سفارت و پای دیگر در ایران دارند و همه آنهایی که در داخل ایران دست در جنایت داشته اند و حال هیچ شعاری غیر از جاوید شاه قبوب ندارند فکر میکند برای همیشه میتواند خود را «پدر ملت» جا بزند و همه بریدگان و فرصتطلبانی را که دنبال سکو مطرح کردن خود هستند، زیر پرچم خود جمع کند. به باور من این پروژه تمام شده است.
من مخالف اندیشه افراد نیستم؛ مخالف فضای فاشیستی و حذفگرایی هستم. مسئله این نیست که کسی سلطنتطلب باشد یا نباشد؛ مسئله این است که هیچ جریان سیاسی حق ندارد جنبش مردم را ملک شخصی کند و هر صدای دیگری را با تهدید و انگ و حمله خاموش کند آن هم پیش از رسیدن به قدرت.
صدای آمریکا «رهبر دروغین» نمیسازد؛ و همین عصبانیشان کرده است
طبق گزارش گویا، جوانمردی نوشته نه سخنگوی اپوزیسیون است نه دشمن آن، و تعهدش را به «مردم ایران» اعلام کرده است.
من هم میگویم با هر نقدی که ممکن است به افراد در ساختار رسانهای وارد باشد اصلِ مرزبندی درست است: این رسانه برای درست کردن رهبر دروغین در خارج نیست و آقای جوانمردی برای رسانه دولت امریکا و پیش برنده دولت ترامپ کار می کند نه آقای پهلوی و خط دهندگان ایران اینترناشینال و من و تو .
همین یک جمله، بسیاری را عصبانی میکند؛ چون پروژهی آنها دقیقاً برعکسِ همین است: ساختن رهبر بیرونی، تحمیل او به عنوان «صدای مردم»، و تبدیل اعتراضات به پشتوانهی تبلیغاتی. هر جا رسانه این را نپذیرد، میشود «ضد واقعیت»، «سانسورگر»، «دشمن مردم»؛ و سپس نامه، شکایت، کارزار، لابی.
راهحل من: آقای پهلوی اگر نمیخواهی مثل خامنهای باشی، حزبِ پاسخگو بساز
آخرش میرسیم به اصل موضوع: آینده ایران با «فردپرستی» ساخته نمیشود. اگر رضا پهلوی نمیخواهد مثل خامنهای باشد، باید یک کار روشن انجام دهد:
بگوید من هم یک فرد هستم نه پدر ملت و اگر ادعای نقش سیاسی دارد، باید در قالب حزب و تشکیلات پاسخگو وارد شود: با برنامه، شفافیت، پاسخگویی، و سازوکار تصمیمگیری. اگر کسی میخواهد رأی بگیرد، باید قواعد بازی دموکراتیک را بپذیرد، نه اینکه از بالا برای مردم تعیین تکلیف کند.
ایران فردا نمی توان با دادن این هم کشته همه قدرت نظامی، مجریه، مقننه، اجرا، و حتی برگزاری انتخابات با افراد مورد تأیید وی برگزار شود به آقای پهلوی بدهد . این همان کابوس تکرار استبداد است، فقط با نام و پرچم متفاوت. ایران برای دموکراسی، عدالت اجتماعی، و همکاری با همه کشورهای منطقه نیاز دارد نه اینکه از «محور مقاومت» پرت شود به «محور اسرائیل» و دوباره با روایتهای ایدئولوژیک و پیمانهای نمادین، سیاست خارجی را جانشینِ حق مردم کند.
جمعبندی سیاسی: مسئله «پهلوی یا ضدپهلوی» نیست؛ مسئله «دموکراسی یا استبدادِ جایگزین» است
این پرونده چه در صدای آمریکا، چه در رسانههای فارسیزبان، چه در کارزارهای شبکههای اجتماعی یک پیام مرکزی دارد:
وقتی یک جریان سیاسی میخواهد اعتراضات مردم را مصادره کند، اولین قربانی «حقیقت» است. و وقتی حقیقت قربانی شد، دموکراسی هم قربانی میشود؛ چون دموکراسی بدون واقعیت، بدون رقابت آزاد، بدون رسانه مستقل و بدون پاسخگویی، فقط یک شعار است.
بنابراین، دعوای امروز بر سر یک اسم در یک رسانه نیست؛ دعوا بر سر این است که آیا جنبش مردم قرار است به سمت آزادی و عدالت برود، یا به سمت استبدادِ دیگری که از همین حالا با حذف و تهدید و انحصارطلبی تمرین میکند.
