در شامگاه ۱۹ دی‌ماه، حوالی ساعت هشت‌ونیم شب، در پارک بسیج شهر کرمانشاه، گلوله‌ای از فاصله‌ای نزدیک به پیشانی دختری چهارده‌ساله شلیک شد.

نامش نازنین صالحی بود.
کودکی که نه پدر داشت، نه مادر؛ و زیر سایه‌ی خاله‌اش زندگی می‌کرد.

نازنین تنها یک نوجوان نبود. او رؤیا داشت، آینده داشت، و سهمی از زندگی که هرگز فرصت تجربه‌اش را نیافت. گفته می‌شود نیروهای وابسته به سپاه پاسداران با سلاح کمری به او شلیک کردند؛ شلیکی مستقیم، به وسط پیشانی. فاصله نزدیک بود. آن‌قدر نزدیک که دیگر جایی برای «اشتباه» باقی نمی‌گذاشت.

کودکی که بی‌پناه به دنیا آمد

نازنین از همان آغاز زندگی با فقدان آشنا بود.
پدر و مادرش را از دست داده بود و خاله‌اش سرپرستی‌اش را بر عهده داشت.
در جامعه‌ای که کودکان بی‌سرپرست بیش از هر کس نیازمند حمایت‌اند، او باید بیشتر مراقبت می‌شد، بیشتر دیده می‌شد، بیشتر محافظت می‌شد.

اما آن شب، در پارک، نه حمایت بود و نه حفاظتی.
تنها صدای شلیک بود.

نازنین، دختر کُرد

نازنین اهل کرمانشاه بود؛
شهری که قلب تپنده‌ی هویت کُردی در غرب ایران است.

کُرد بودن در این جغرافیا فقط یک هویت قومی نیست؛
روایتِ تاریخیِ ایستادگی، رنج، فرهنگ، شعر و مقاومت است.

دختر کُرد، با چشمانی که شاید رؤیای فردای بهتر را می‌دید، با گلوله‌ای در پیشانی خاموش شد.
اما تاریخ نشان داده است که خاموش‌کردن یک صدا، پایان صدا نیست؛ آغاز پژواک آن است.

شلیک به پیشانی؛ نمادِ حذف

پیشانی، جایگاه اندیشه است.
وقتی گلوله‌ای به پیشانی شلیک می‌شود، تنها یک بدن هدف نیست؛
پیامی است برای ارعاب، برای خاموشی، برای شکستن امید.

اما آنچه از ۱۹ دی در حافظه مردم مانده، نه صدای گلوله، که نام نازنین است.
نامی که حالا با واژه «جاویدنام» گره خورده است.

کرمانشاه؛ شهری که فراموش نمی‌کند

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/3/3b/Kermanshah_Photos_M6.jpg
https://media.cnn.com/api/v1/images/stellar/prod/02-destroyed-buildings-at-e.JPG?c=16x9&q=h_833%2Cw_1480%2Cc_fill
https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b2/Kermanshah_night.jpg/1280px-Kermanshah_night.jpg

4

کرمانشاه، با کوه‌های زاگرس در پشت‌سر و تاریخِ کهن در سینه، بارها رنج دیده است.
از جنگ تا زلزله، از محرومیت تا سرکوب.
اما حافظه‌ی این شهر طولانی است.
نام‌ها را نگه می‌دارد.

نازنین صالحی اکنون یکی از آن نام‌هاست.

وقتی کودکان هدف می‌شوند

کشته‌شدن یک کودک، صرف‌نظر از هر زمینه‌ی سیاسی، خط قرمزی انسانی است.
جهان بر سر حفاظت از کودکان توافق دارد.
هیچ نزاعی، هیچ «امنیتی»، هیچ توجیهی نمی‌تواند شلیک به پیشانی یک دختر ۱۴ ساله را عادی کند.

او نه فرمانده بود، نه سیاستمدار، نه تصمیم‌گیر.
او کودکی بود در پارک.

نامی که می‌ماند

شاید نازنین پدر و مادر نداشت؛
اما اکنون، نامش در حافظه‌ی جمعی مردمی حک شده که او را دختر خود می‌دانند.

در فرهنگ کُردی، سوگ تنها گریه نیست؛
تعهد است به یادآوری.
به زنده نگه داشتن نام.

نازنین صالحی، دختر ۱۴ ساله‌ی کُردِ کرمانشاه،
با گلوله‌ای به پیشانی کشته شد؛
اما روایتش، پیشانیِ تاریخ این روزها را نشانه گرفته است.