کوردانه: محمدرضا اسکندری: اگر درست باشد که بر اساس بخشنامهای ابلاغشده از سوی بخش سلامت و مدیران دولت حاکم در سلیمانیه، مجروحان و حتی متهمان بدون گزارش پلیس و نهادهای امنیتی درمان نمیشوند، این فقط یک خطای اداری نیست؛ این نقض آشکار اصول جهانی پزشکی، اخلاق درمان و حق بنیادین حیات است؛ تصمیمی که میتواند در قتل غزال و چهبسا دهها یا صدها قربانی دیگر که هرگز افشا نشدهاند، نقش مستقیم داشته باشد.
بر اساس گفتههای مسئولان یکی از بیمارستانها، درباره غزال که درمان فوری او اهمیتی حیاتی داشته، سالهاست بخشنامهای از سوی بخش سلامت و مدیران دولت حاکم در سلیمانیه ابلاغ و اجرا میشود که بر پایه آن، مجروحان و حتی متهمان، بدون گزارش پلیس و نهادهای امنیتی، درمان نمیشوند؛ حتی در مواردی که جان بیمار به دقیقهها و کمترین زمان ممکن بند است.
اما باید صریح گفت: این فقط یک دستور اداری نیست، بلکه قانونی وحشیانه، ضدبشری و برخلاف همه اصول انسانی و پزشکی است. کسانی که چنین تصمیمی را به نام دولت ابلاغ کردهاند، مقصران اصلیاند. حتی اگر نیت اولیه آنان قتل مستقیم نبوده باشد، همین تصمیم فاجعهبار و ضدانسانی، که آشکارا برخلاف سوگند پزشکی و اصول شناختهشده جهانی درمان است، میتواند زمینهساز به قتل رسیدن غزال و احتمالاً صدها غزال دیگر شده باشد که هیچگاه نام و سرنوشتشان افشا نشده است.
اما پرسش فقط از صادرکنندگان این ابلاغیه نیست. پرسش از پزشکان و کادر درمان نیز هست: شما چه نوع پزشکانی هستید که نخستین اصل پزشکی، یعنی کمک فوری به انسان در معرض خطر، را زیر پا گذاشتهاید؟ شما که این تصمیم را دیدهاید و خواندهاید، چگونه آن را پذیرفتهاید؟ چرا سکوت کردهاید؟ چرا متن این دستور را در اختیار رسانهها نگذاشتهاید تا جامعه، پزشکان، نهادهای صنفی و افکار عمومی با صدایی واحد اعلام کنند که چنین فرمانی برخلاف اصول پزشکی، برخلاف اخلاق حرفهای و برخلاف سوگند درمان است؟
سکوت شما فقط سکوت نیست؛ بخشی از همین جرم است.
گفته میشود بیمارستان شورش اعلام کرده بود که غزال باید ظرف یک ساعت درمان شود وگرنه جان خود را از دست میدهد. اما همزمان گفته میشود وضعیت او پایدار بوده و به همین دلیل به بیرون فرستاده شده است. این تناقض را چگونه میتوان توضیح داد؟ اگر خطر مرگ فوری وجود داشته، چرا درمان انجام نشده است؟ و اگر وضعیت او واقعاً پایدار بوده، پس هشدار درباره ضرورت درمان در کمتر از یک ساعت چه معنایی داشته است؟
این تناقضها فقط نشانه آشفتگی نیست؛ نشانه فرار از مسئولیت است.
بخش سلامت، وقتی به جای نجات جان انسان، تابع دستورهای امنیتی و غیرپزشکی میشود، از درون دچار فروپاشی، فرسایش و پوسیدگی میشود. در چنین وضعیتی، من و تو، بهعنوان پزشک و عضو کادر درمان، دیگر نمیتوانیم خود را بیطرف یا بیمسئولیت بدانیم.
پزشکان و کادر درمان ممکن است اشتباه کنیم. اما وقتی اشتباه کردیم، باید شجاعت آن را داشته باشیم که بگوییم: «متأسفانه اشتباه کردم؛ آن تصمیم درست نبود.» این حداقل صداقت اخلاقی و حرفهای است. اما آنچه امروز دیده میشود، شانه خالی کردن همه از مسئولیت است؛ از بالا تا پایین.
من، بهعنوان یک رواندرمانگر، خطاب به همه پزشکان و کادر درمان میگویم: اگر در برابر چنین فاجعهای سکوت کنیم، حیا و آبروی حرفهای خود را از دست دادهایم. چگونه میتوان مرگ مجروحان را بر اثر یک ابلاغیه ضدانسانی دید و دچار عذاب وجدان، آسیب روانی و ترومای اخلاقی نشد؟ چگونه میتوان به حرفه درمان وفادار ماند، اما در برابر تبدیل بیمارستان به ابزار حذف و محرومسازی سکوت کرد؟
امید آن است که مردم، بهویژه کادر درمان اقلیم، نهادهای مدنی و همه وجدانهای بیدار، در برابر این بیسوادی، این بیمسئولیتی و این الگوگیری خطرناک از روشهای سرکوبگرانه و جنایتبار، سکوت نکنند و با اعتراض مدنی، علنی و سازمانیافته، خواستار برکناری مسئولان این سیاست ضدانسانی شوند؛ تا اداره جامعه و نهادهای عمومی بر پایه اصول دموکراتیک، حقوق بشری و حرمت جان انسان استوار شود، نه بر پایه ترس، اطاعت و محرومسازی درمانی.

