گزارشی تحلیلی بر پایه داده‌های نهادهای مستقل حقوق بشری

به قلم:سێبەر

بر اساس گزارش‌ها و داده‌های چندساله نهادهای معتبر و مستقل حقوق بشری (NGOهای غیرانتفاعی) فعال در داخل و خارج از ایران، که با شبکه‌های اجتماعی، مدنی و مردمی در حوزه مستندسازی نقض حقوق بشر همکاری داشته‌اند، تصویر روشنی از ماهیت، اهداف و راهبردهای امنیتی–سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ترسیم شده است؛ تصویری که این نهاد را نه‌تنها به‌عنوان ابزار اصلی سرکوب داخلی، بلکه به‌مثابه یک سازمان تروریستی سازمان‌یافته با کارکرد منطقه‌ای و فراملی معرفی می‌کند.

راهبرد سیستماتیک ارعاب و سرکوب

در این گزارش‌ها، سیاست‌ها و اقدامات سپاه پاسداران طی سال‌های گذشته به‌صورت یک «پلان امنیتی تعریف‌شده و مستمر» تحلیل شده است. از جمله محورهای اصلی این راهبرد می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • ایجاد فضای سازمان‌یافته‌ی ارعاب، وحشت و ترس عمومی
  • برخورد خشونت‌آمیز و غیرقانونی با معترضان
  • تهدید، ترور شخصیتی و فیزیکی فعالان سیاسی، مدنی و عقیدتی
  • هتک حرمت سیستماتیک شهروندان و شکستن کرامت انسانی
  • بازداشت‌های گسترده، خودسرانه و فراقانونی
  • زندانی‌کردن شهروندان به دلیل بیان عقیده یا اعتراض مسالمت‌آمیز
  • ایجاد موج هدفمند فرار مغزها و حذف نیروهای مستقل
  • انحصاری‌سازی نهادهای اقتصادی و تولیدی کشور
  • اعطای امتیازات رانتی به وابستگان نظام و شبکه‌های امنیتی–نظامی

این مجموعه اقدامات، نه واکنش‌های مقطعی، بلکه بخشی از یک بک‌گراند عملیاتی نهادینه‌شده در ساختار سپاه پاسداران است.

فرمان رهبری و مشروعیت‌بخشی به خشونت

در مقطع اخیر، علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، با تفسیری عامدانه و تحریف‌شده از اعتراضات مردمی، تلاش کرد خیزش‌های اجتماعی با مطالبات معیشتی و اقتصادی را از اساس بی‌اعتبار جلوه دهد. او این اعتراضات را نه بیان نارضایتی شهروندان، بلکه «اغتشاش»، «اخلال در نظم عمومی»، «تهدید امنیت ملی» و نتیجه‌ی «پلان پشت‌پرده دشمنان» توصیف کرد.

این موضع‌گیری، در عمل به‌منزله‌ی صدور چراغ سبز برای سرکوب خونین بود. خامنه‌ای با صدور دستورات مستقیم به مقامات کشوری و لشکری، اختیارات نامحدود اجرایی را به سپاه پاسداران، بسیج، نهاد خاتم‌الانبیاء و شبکه‌های وابسته به جریان‌های افراطی اعطا کرد.

سرکوب خونین و ابعاد فاجعه انسانی

نتیجه‌ی این فرمان، آغاز یک پروسه‌ی سازمان‌یافته خون‌ریزی علیه شهروندان معترض در سراسر کشور بود. اعتراضاتی که در چارچوب مطالبات مشروع، انسانی، مدنی و مسالمت‌آمیز شکل گرفته بود، با خشونتی بی‌سابقه پاسخ داده شد.

بر اساس شهادت‌های میدانی، داده‌های محدود اما معتبر، و گزارش شاهدان عینی — با وجود فضای شدید امنیتی، قطع اینترنت، نبود امکان آمارگیری مستقل و اعمال نوعی حکومت نظامی نانوشته — برآوردها از کشتار بیش از ۴۳ هزار شهروند بی‌دفاع حکایت دارد. هزاران نفر دیگر بازداشت، شکنجه، یا به‌شدت مجروح و در مواردی دچار نقص عضو و فلج دائمی شده‌اند.

گزارش‌ها همچنین از حضور نیروهای شبه‌نظامی نیابتی وابسته به جمهوری اسلامی، از جمله عناصر مرتبط با حشد الشعبی عراق (گروه‌هایی مانند حزب‌الله، سیدالشهدا و نجبا) در عملیات سرکوب داخل ایران خبر می‌دهند؛ نیروهایی که در هماهنگی کامل با سپاه پاسداران و نیروهای داخلی عمل کرده‌اند.

نقض آشکار حقوق بین‌الملل

این سطح از خشونت سازمان‌یافته علیه شهروندان، مصداق بارز جنایت علیه بشریت است. سیاست کشتار جمعی، سرکوب گسترده و هدف‌گیری مستقیم غیرنظامیان، آشکارا ناقض:

  • میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی
  • کنوانسیون‌های منع شکنجه
  • اصول بنیادین حقوق بشر
  • تعهدات رسمی جمهوری اسلامی به‌عنوان عضو سازمان‌های بین‌المللی

تناقض فاحش آن‌جاست که این رژیم، با وجود چنین کارنامه‌ای، همچنان عضوی از برخی نهادهای بین‌المللی است.

سپاه پاسداران و تروریسم منطقه‌ای

ثبت و تعریف سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا، گامی مهم اما دیرهنگام در جهت شناسایی ماهیت واقعی این نهاد است. سپاه، به‌ویژه از طریق شاخه‌ی برون‌مرزی خود، سپاه قدس، و با پوشش پروژه‌هایی چون «هلال شیعی»، نقشی محوری در بی‌ثبات‌سازی خاورمیانه ایفا کرده است.

فعالیت‌های این نهاد، با هماهنگی قرارگاه خاتم‌الانبیاء، شامل:

  • مداخله نظامی در کشورهای منطقه
  • حمایت مالی و تسلیحاتی از گروه‌های شبه‌نظامی
  • تهدید امنیت و صلح منطقه‌ای
  • صدور ایدئولوژی خشونت‌محور تحت عناوینی چون «مقاومت»

کشورهایی چون عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، اردن و مصر نیز به‌صراحت بر ماهیت تروریستی سپاه پاسداران مهر تأیید زده‌اند.

جمع‌بندی: نظامی که باید پاسخگو شود

در کلیت خود، نظام جمهوری اسلامی یک ساختار موزائیکی از تروریسم دولتی، سرکوب داخلی و مداخله‌گری خارجی است. این نظام، با کارنامه‌ای مملو از جنایت، سرکوب و نقض فاحش حقوق بشر، نه‌تنها مشروعیت داخلی، بلکه اعتبار بین‌المللی خود را نیز از دست داده است.

برخورد جدی، عملی و هماهنگ جامعه جهانی با این نظام و نهادهای سرکوبگر آن، نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و حقوقی است. تاریخ نشان داده است که هیچ نظام توتالیتر و جنایت‌پیشه‌ای، هرچقدر هم مسلح و خشن، ماندگار نخواهد بود.

سرنوشت چنین نظام‌هایی، نهایتاً ثبت در حافظه‌ی سیاه تاریخ و حذف از صفحه‌ی روزگار است.