کوردانه: محمدرضا اسکندری: گزارشهای منتشرشده درباره اختلاف در بخش فارسی صدای آمریکا و پایان همکاری احمد باطبی، بار دیگر بحث قدیمی و مهم نسبتِ رسانه، حقیقت و پروژههای سیاسی را به میان کشیده است. باطبی مدعی است که به دلیل اختلاف بر سر نحوه پوشش اخبار مربوط به رضا پهلوی و حذف بخشهایی از مصاحبهها که در آن از حمایت معترضان از او سخن گفته شده بود، از کار کنار گذاشته شده است. اما آنچه در پس این ماجرا دیده میشود، صرفاً یک اختلاف اداری یا حرفهای نیست، بلکه برخورد دو نگاه کاملاً متفاوت به آینده ایران و شیوه بازنمایی آن در رسانه است.
احمد باطبی که سالها پیش بهدلیل فعالیتهای سیاسی در ایران زندانی شده بود، پس از خروج از کشور به ایالات متحده رفت و بعدها تابعیت آمریکایی دریافت کرد. او میگوید با وجود دیدگاه شخصیاش درباره رضا پهلوی، در کار حرفهای همواره تلاش کرده گزارشهایش را بر اساس اصول روزنامهنگاری و بدون دخالت دادن نظر شخصی تهیه کند. اما منتقدان او این ادعا را نمیپذیرند و معتقدند آنچه او و بخشی از نیروهای همسو با جریان سلطنتطلب دنبال میکنند، نه بازتاب بیطرفانه واقعیت ایران، بلکه ساختن روایتی تحمیلی و اغراقآمیز از جامعهای است که بسیار متکثرتر، پیچیدهتر و آگاهتر از آن است که در قالب یک پروژه سیاسی تکچهرهای خلاصه شود.
باطبی ظاهراً گمان میکند که با تکیه بر گذشته خود، با یادآوری ژستهای نمادینی چون بلند کردن پیراهن خونین در دانشگاه، و با پمپاژ چندصددرصدی یک روایت سیاسی، میتوان فردی را که با منطق کثرتگرایی، تنوع ملی، سیاسی و اجتماعی ایران سازگار نیست، بهعنوان رهبر طبیعی و بلامنازع مردم جا زد. حال آنکه مردم ایران، پس از ۴۷ سال مبارزه، زندان، اعدام، سرکوب، تبعیض و هزینههای سنگین، بسیار فراتر از آن هستند که سرنوشت خود را به تبلیغات یکسویه و قهرمانسازیهای مصنوعی بسپارند. جامعه ایران برای عبور از استبداد، در پی نظمی کثرتگرا، متکی بر اراده عمومی و مبتنی بر حق انتخاب آزاد همه شهروندان و همه ملتهای ساکن ایران است، نه بازتولید چهرهای که از طریق پروپاگاندا به جامعه تحمیل شود.
در این چارچوب، تلاش برای القای این گزاره که گویا «فقط» مردم پهلوی را میخواهند، بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، نوعی تحریف آگاهانه واقعیت و مصادره مبارزات مردم به سود یک پروژه سیاسی خاص است. این همان نقطهای است که ادعای روزنامهنگاری حرفهای باطبی زیر سؤال میرود. زیرا وقتی بخشهایی از جامعه ایران، نیروهای سیاسی گوناگون، گرایشهای جمهوریخواه، فدرالیست، چپ، لیبرال، ملیتهای غیرفارس، زنان، کارگران، دانشجویان و نسلهای معترض هر یک مطالبات و چشماندازهای خاص خود را دارند، فروکاستن همه این پیچیدگی به یک چهره خاص، نه خبررسانی است و نه امانتداری رسانهای؛ این دقیقاً همان کاری است که پروپاگاندا انجام میدهد.
در مقابل، برخی بر این باورند که بخش فارسی صدای آمریکا، با هدایت و مدیریت افرادی چون علی جوانمردی و با اتکا به تیمی که به کار حرفهای خبرنگاری باور دارد، تلاش میکند آنچه در ایران میگذرد را بهصورت واقعیتر و بدون اغراق به مخاطب ارائه دهد. از نگاه این طیف، وظیفه رسانه نه ساختن رهبر، نه باد کردن مصنوعی یک جریان، و نه همراهی با دروغهای بزرگنماییشده است، بلکه بازتاب دادن واقعیتهای متنوع و گاه متضاد جامعه ایران است؛ جامعهای که نه یکصداست، نه تکرهبر میخواهد، و نه حاضر است ۴۷ سال مبارزه خود را در خدمت بازگشت یک روایت اقتدارگرای دیگر قرار دهد.
افزون بر این، یک واقعیت روشن نیز وجود دارد: صدای آمریکا در نهایت رسانهای وابسته به دولت ایالات متحده است. بنابراین طبیعی است که این رسانه در چارچوب سیاستها، ملاحظات و خطوطی که آن دولت میپذیرد فعالیت کند. این رسانه قرار نیست هر روایت اغراقآمیز و هر ادعای بیپایهای را که باطبی و حامیان پهلوی مایلاند بهعنوان «خواست ملت» جا بزنند، بدون سنجش و بدون کنترل حرفهای منتشر کند. اگر قرار باشد هر خبرنگار یا فعال رسانهای، رسانه را به سکوی تبلیغاتی پروژه سیاسی مطلوب خود تبدیل کند، دیگر چیزی از معیارهای حرفهای و ساختار سازمانی باقی نمیماند.
بر همین اساس، اگر کسی نخواهد در این چارچوب حرفهای، تحریری و سازمانی کار کند، عجیب نیست که ادامه همکاریاش با آن رسانه به پایان برسد. این نه یک اتفاق غیرمنتظره، بلکه نتیجه طبیعی تعارض میان کار رسانهای و فعالیت تبلیغاتی است. کسی که میخواهد با ابزار رسانه، مردم را به پذیرش یک «رهبر از پیش تعیینشده» سوق دهد، دیر یا زود با محدودیتهای یک ساختار رسانهای روبهرو میشود؛ بهویژه وقتی آن رسانه نخواهد متهم به جانبداری آشکار از یک فرد خاص شود.
در نهایت، مسئله فقط احمد باطبی نیست. مسئله، تلاشی سازمانیافته برای تحمیل یک روایت دروغین به افکار عمومی است: اینکه گویی جامعه ایران با همه تنوع، زخمها، تجربهها و مقاومتهایش، فقط در انتظار یک نام و یک چهره مانده است. این روایت نه با واقعیت ایران سازگار است، نه با آرمان آزادیخواهانه مردم، و نه با منطق یک آینده دموکراتیک و کثرتگرا. مردم ایران ۴۷ سال مبارزه نکردهاند که بار دیگر با پمپاژ تبلیغاتی، بزرگنمایی دروغین و قهرمانسازی رسانهای، به سوی نوع دیگری از تمرکز قدرت و حذف صداهای دیگر رانده شوند.
