
وقتی جان مردم ابزار سیاست میشود؛ تضاد پیامها در میانه آتش و بمباران
در شرایطی که خطر جنگ و حملات نظامی بر فراز یک کشور سایه میاندازد، نخستین وظیفه هر دولت و هر مقام سیاسی حفاظت از جان شهروندان است. در چنین لحظاتی، مسئولیتپذیری سیاسی ایجاب میکند که امنیت مردم در اولویت مطلق قرار گیرد. اما گاهی در فضای پرتنش منطقهای، پیامهایی منتشر میشود که نهتنها آرامشبخش نیستند، بلکه نگرانیهای تازهای درباره جایگاه جان شهروندان در معادلات سیاسی ایجاد میکنند.
در روزهایی که احتمال حملات نظامی و بمباران در ایران مطرح شده است، منابع مختلف بینالمللی و رسانهها از هشدارهایی خبر دادهاند که شهروندان را به احتیاط، ماندن در خانه و دوری از تجمعات توصیه میکند. منطق چنین توصیههایی روشن است: در زمان خطر حملات هوایی یا عملیات نظامی، تجمع در خیابانها میتواند جان مردم را بهطور مستقیم در معرض خطر قرار دهد.
اما در نقطه مقابل این هشدارها، پیامی منتشر شده که به Mohammad Bagher Ghalibaf نسبت داده میشود؛ پیامی که در آن از مردم خواسته شده است که برای نشان دادن حمایت خود «به خیابانها بیایند». تکرار عبارت «خیابان، خیابان، خیابان» در این پیام، بهنوعی فراخوان عمومی برای حضور در فضای عمومی تلقی میشود.
تضادی که نمیتوان از آن گذشت
این تضاد در پیامها پرسشی جدی را مطرح میکند:
در زمانی که خطر حملات نظامی وجود دارد، آیا دعوت مردم به حضور در خیابانها مسئولانه است؟
در بسیاری از جنگها و بحرانهای نظامی جهان، دولتها از شهروندان میخواهند در پناهگاهها بمانند، از تجمعات خودداری کنند و تا حد ممکن در خانهها بمانند تا خطر تلفات غیرنظامی کاهش یابد. دلیل آن هم روشن است؛ خیابانها و تجمعات عمومی در زمان جنگ میتوانند به یکی از خطرناکترین مکانها تبدیل شوند.
در چنین شرایطی، فراخوان برای حضور گسترده مردم در خیابانها ممکن است این تصور را ایجاد کند که حضور شهروندان به عنوان ابزاری نمادین در یک رقابت سیاسی یا تبلیغاتی مورد استفاده قرار میگیرد؛ رقابتی که در آن نمایش «حمایت مردمی» اهمیت پیدا میکند.
سیاستِ نمایش در برابر امنیت شهروندان
در بسیاری از نظامهای سیاسی، بهویژه در شرایط بحران، نمایش حمایت مردمی یکی از ابزارهای مهم برای تقویت مشروعیت سیاسی است. حضور جمعیت در خیابانها میتواند در رسانهها به عنوان نشانهای از «پشتیبانی عمومی» بازنمایی شود و برای مخاطبان داخلی و خارجی پیامهای خاصی ارسال کند.
اما مسئله اساسی اینجاست که مرز میان نمایش سیاسی و امنیت واقعی مردم کجاست؟
وقتی خطر بمباران یا حمله نظامی مطرح میشود، هر تجمع بزرگ شهری میتواند بهطور بالقوه جان صدها یا حتی هزاران نفر را در معرض خطر قرار دهد. از این منظر، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که مسئولان سیاسی باید در چنین شرایطی بهجای تشویق مردم به حضور در خیابانها، بر کاهش خطر برای شهروندان تمرکز کنند.
تجربههای تاریخی
تجربههای تاریخی نشان میدهد که در زمان جنگ، دولتها معمولاً تلاش میکنند شهروندان را از مناطق خطرناک دور نگه دارند. از جنگ جهانی دوم گرفته تا جنگهای معاصر در خاورمیانه، توصیه اصلی به مردم این بوده است که از تجمعات و مناطق پرخطر فاصله بگیرند.
دلیل این رویکرد ساده است: در جنگ، نخستین قربانیان اغلب غیرنظامیان هستند.
به همین دلیل، هر پیامی که به نوعی حضور گسترده مردم در مناطق شهری را تشویق کند، بهطور طبیعی با پرسشها و انتقادهایی روبهرو میشود.
پرسشی درباره مسئولیت سیاسی
در نهایت، مسئله اصلی به مفهوم مسئولیت سیاسی در قبال جان شهروندان بازمیگردد. آیا در شرایطی که خطر حملات نظامی وجود دارد، دعوت مردم به خیابانها اقدامی مسئولانه است؟ یا اینکه چنین پیامهایی بیش از آنکه در خدمت امنیت مردم باشد، در خدمت نمایشهای سیاسی قرار میگیرد؟
برای بسیاری از ناظران، این تضاد میان هشدار درباره خطر بمباران و فراخوان برای حضور در خیابانها نمادی از چالش بزرگتری است که در سیاست معاصر منطقه دیده میشود: جایی که گاهی جان شهروندان در میان رقابتهای سیاسی، تبلیغاتی و ایدئولوژیک به حاشیه رانده میشود.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین پرسش این باشد که در زمان بحران، اولویت واقعی حکومتها چیست: حفاظت از جان مردم یا نمایش قدرت سیاسی؟
