به قلم:فایق رسولی

♦️ ارسطو میگوید: بشر موجودی سیاسی است و به یک اعتبار این گفته درست میباشد. همە ادیان و مذاهب نیز که بهرحال ساخته و پرداخته دست بشر برای مقاصدی مشخصند، در بطن خود سیاسی هستند و نمیشود گفت که ساختار مذهب و ادیان مختلف طوری طراحی شده است که خارج از دایره اصطکاک با سیاست و چشم داشتن به قدرت سیاسی هستند. متاخرترین این ادیان اسلام است که اتفاقا به شدت سیاسی است. مروری بر دین اسلام از زمان ظهور محمد تا به امروز خود شاهد این مدعاست. نحوه برخورد محمد با مخالفان و موافقان، تبعید یا مهاجرتشان از مکه به مدینه و سازمان دادن نیروهایشان در آنجا و بعد از آن فتح مکه، که با فتح مکه توانست سراسر عربستان را بگیرد، تئوریزه کردن اسلام در همان دوران، حتا ترکیب آیات قرآن (مکی و مدنی) و… نمونەهایی از آن دستند. از همان روز اول درگذشت محمد بحث و جدل بر سر جانشینی و نشستن بر اریکه قدرت شروع شد. یکی از موفقیتهای ابوبکر، بعنوان اولین جانشین محمد، کشتن یا به حاشیه راندن مخالفان سیاسی درونی و بیرونی و به یک معنا یک دست کردن اسلام بود. جنگهای داخلی که از مهمترینشان میتوان به جنگ جمل، که به رهبری عایشه و طلعه و زبیر علیه علی شروع شد(نزدیک ترین حلقە بە خود محمد) و همچنین جنگ خوارج، جنگهای بین حسین و یزید، جنگهای متعدد دیگر در طول خلافت خلفا و امامت امامان همیشه بوده و بیشترشان یا در همان جنگها کشته شده و یا ترور شدەاند، همە بر سر اختلافات سیاسی و رقابتهای اقتصادی و جنگ بر سر گستره حکمرانی و سهم در قدرت سیاسی بوده است. لشکر کشیها به بیرون از مرزهای خودشان و تحمیل کردن جنگهای چندین ساله به همسایگان و حتا فراتر از آن، نمونه لشکر کشی عمر در دوره ساسانی به ایران و شروع یک جنگ ٢٠ ساله که در نهایت به فتح ایران توسط سپاه اسلام انجامید، یکی از نمونەهای بارز آن است.
ثروت، مهمترین و بزرگترین ابزار کنترل است، چیزی که همه سران اسلام همواره داشتەاند یا برای بدست آوردنش تلاش کردەاند. قطعا هدف از دسترسی به ثروت بدست گرفتن نبض سیاسی و اقتصادی جامعه جهت “کنترل “جامعه و حکمرانی بودە است نە چیز دیگر.
تا آنجایی که به دوران معاصر برمیگردد، مفهوم اسلام سیاسی که در چند دهه گذشته موجهای متعددی از آن تحت عناوین مختلف (اسلام سیاسی، اسلام رادیکال، بنیادگرایی اسلامی ….) از آن یاد میشود، بیشتر برای تفکیک قایل شدن بین این گذار تاریخی در دنیای اسلام بکار میرود. اسلامی که مربوط به دنیای مدرن و خصوصا بعد از انقلاب صنعتی است کە برخی از مولفەهای آن عبارتند از:
١. با فرایند مدرنیزاسیون و توسعه بسیار مخالف است؛
٢. در برابر وضع موجود مقاومت میکند و خود را بعنوان اپوزیسیون وضع موجود، و البته بدیل آن، تعریف میکند؛
٣. همیشه بدنبال اتوپیایی است که یک جامعه آرمانی اسلامی برای بشر درست کند و در همه عرصەهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و…. دخالت و مدیریت مستقیم داشتە باشد.
جالب اینجاست کە خودشان با همان ابزارها و تکنولوژی دنیای مدرن بە جنگ مدرنیتە میروند!
بعد از جنگ جهانی اول و شکست امپراطوری عثمانی، اسلام گراهای سنی قبلەشان را گم میکنند. از آن پس تئوریها و تئوریسینهای جدید کم کم جای خودشان را باز میکنند و نحلەهای فکری جدید و متنوعی در دنیای اسلام پا بە عرصه وجود میگذارند که اکنون همه آنها تحت نام “اسلام سیاسی” شناخته میشوند. از اولین اندیشمندان صاحب فکر و تئوری میتوان به سید جمال الدین افغان(اسدآبادی)، محمد عبده و محمد رشیدرضا اشاره کرد. خصوصا محمد رشیدرضا که خیلی افراطی فکر میکند و به تعبیری ریشەهای بنیادگرایی اسلامی را بنا مینهد. در سال ١٩٢٨ حسن البنا کە بسیار تحت تاثیر محمد رشیدرضا بود، جمعیت اخوان المسلمین را در مصر بنا نهاد. تقریبا همزمان با آن، شخص دیگری بنام مولانا مودودی افکاری را در هند و پاکستان منتشر میکند که میتوان آنرا هم در حوزه اسلام سیاسی معاصر تعریف نمود. این شخص یک تشکل سیاسی-مذهبی را بنام “جماعت اسلامی” بنیانگذاری میکند. در این دوره نیز اسلام سیاسی از کشاکش های درونی دور نیست، برای نمونه ایمن الزواهری، از افراد تاثیر گذار در القاعده، شدیدا با اخوانی ها مشکل دارد و آنها را متهم به کنار آمدن با سکولارها و کفار و… میکند و سیاستهای نرم آنها در قبال برخی مسایل را به شدت زیر سوال میبرد.
یکی دیگر از افراد موثر که در سال ١٩٥٠ به بازخوانی نظریەهای حسن البنا پرداخته و بحث از ضرورت جهاد اسلامی با توسل به خشونت و جنگ مسلحانه با سکولارها و غیر دینی ها را به میان میکشد، سید قطب است. او در واقع جناح افراطی اخوان المسلمین را نمایندگی میکند.
تا آنجایی که به ارتباط ایران با اسلام سیاسی در دوره معاصر برمیگردد، بایستی به دوران صفویه اشاره کرد که شاه اسماعیل به هر طریق ممکن سعی کرد مذهب شیعه را بعنوان مذهب رسمی بر جامعه ایران تحمیل کند. صفویها ٢٠٠ سال حکومت کردند و فرصت کافی داشتند برای جا انداختن این پروژه و شیعه دوازده امامی را به مذهب رسمی تبدیل کردند. تقابل نیروها در سطح قدرت سیاسی در ایران و حضور اسلام سیاسی بعنوان یکی از نیروهای جدی را در انقلاب مشروطه و پس از آن میتوان مشاهده کرد. موجهای متعددی در ایران شکل گرفت، از آن جمله میتوان به “فدائیان اسلام”، که نواب صفوی مبتکر آن بود اشاره کرد. نواب صفوی از نزدیک با سید قطب که افکار افراطی و خشونت طلبانه داشت در ارتباط بود. هرچند از انقلاب مشروطه تا سال ٥٧ که یکی از جدی ترین و افراطی ترین نحلەهای اسلام سیاسی سر برمیاورد و قدرت سیاسی را قبضە میکند، از اوجگیری اسلام سیاسی کاسته میشود، اما در این دوره کسانی مانند خمینی بودند(خمینی آنزمان مدرس حوزه بود) که این مباحث را بصورت جدی پیگیری میکردند. خمینی بسیار متاثر از محمد رشیدرضا بود، خصوصا تحت تاثیر بحث “ولایت فقیه” که محمد رشید در یکی از کتابهایش به آن میپردازد، بود و از همان زمان سعی نمود آن را به یک سند سیاسی تبدیل کند و بعد از سال ٥٧ آن را عملا در سطح قانون حکومتی و قدرت سیاسی پراکتیزه کرد. اما خود این کار وی چندان بدرد خودش نخورد و در واقع علی خامنەای کە پس از وی رهبر جمهوری اسلامی شد، امپراطوری ولایت فقیه را مدیریت کرد و گستراند. پروژه هلال شیعی که در واقع تا همین اواخر و با مرگ قاسم سلیمانی فروپاشی آن کلید خورد، ادامه همین تئوری بود. در واقع جمهوری اسلامی-شیعی، با وجود آنکه تشیع در جهان اسلام در اقلیت قرار دارد و چیزی حدود پانزده درصد از کل دنیای اسلام را تشکیل میدهد، به درست، به قطب اصلی و سر مار اسلام سیاسی تعبیر میشود. تا آنجایی که به اسلام سنی و حکومتهایشان برمیگردد، بیشتر آنها آن افراطی گری را ندارند و حتا پرو غربی و آمریکایی هستند. عربستان بعنوان رقیب سنتی و اصلی اسلام شیعی-ایرانی از متحدان نزدیک سیاسی- اقتصادی آمریکا در منطقه است. یا جریانی مانند داعش که شکل میگیرد، میبینیم که چگونه در سطح جهانی با آن برخورد میشود. البته تفاوت اساسی جریانی مانند جمهوری اسلامی با داعش این است که جمهوری اسلامی صاحب یک امپراطوری سیاسی، اقتصادی و نظامی در منطقه بود و منابع اولیه و تولید و ابزار تولید کشوری به گستردگی و غنای ایران را در دست داشت.
تا آنجایی که به وضعیت اجتماعی-تاریخی و فرهنگی ایران برمیگردد و با توجه به تغییرات عمدەای کە در جهانبینی و شیوه اندیشیدن نسل نو در همه عرصەها بعد از جهان انفورماتیک و انقلاب مدیای اجتماعی، برمیگردد، نەتنها اسلام سیاسی و ولایت فقیه، بلکه هیچ نگرش مذهبی، سیاسی و فکری دیگری نمیتواند اتوریته خود را بر جامعه تحمیل کند. نسل امروز یک نسل پرسشگر، دخالتگر و نسبتا آگاه است و اساسا به راحتی اتوریته نمیپذیرد. نحوه حضور و سازمانیابی فعال و موثر نسل جوان در جنبش زن، زندگی، آزادی نمونەای مشخص برای این مدعاست. از طرفی، بورژوازی جهانی دیگر تحمل یک جمهوری اسلامی افراطی و هیچ قدرت افراطی اسلامی دیگری را ندارد، خصوصا اینکه اسرائیل در این معادله بسیار تعیین کننده است که بدلیل تمرکز این نوشته به موضوعی دیگر به آن نمیپردازیم.
بنظر من میتوان نتیجه گرفت که پروژه اسلام سیاسی با از بین رفتن جمهوری اسلامی، و یا حتا وجود یک جمهوری اسلامی تحت سیطره و نظارت غرب و مشخصا آمریکا (مانند دول عربی، یا ترکیه که اساسا یک اسلام لیبرال است اما سودای بازسازی امپراطوری عثمانی را در سر دارد) برای همیشه بسته خواهد شد. نه اینکه بنیادگرایی اسلامی وجود نداشته باشد و یا غرب گاها آن را بعنوان اهرم فشار در جایی در این دنیا بکار نبرد، اما با این مشخصات و مختصاتی که تا به امروز وجود داشت، خصوصا در صورت نابودی کامل جمهوری اسلامی و سربرآوردن جامعه ایران از زیر آوار اسلام سیاسی و بدست گرفتن اداره جامعه توسط مردم و بازتعریف کلیه نهادها و ارگانهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ناظر بر جامعه، کل منطقه از آن متاثر خواهد شد و بایستی شاهد تحولات فرهنگی و سیاسی جدی ای در همسویی با این تغییر بنیادین در ایران باشیم. این تغییرات به ریز ترین مناسبات اجتماعی، روابط انسانی، خانواده، موقعیت زن و کلیه گرایشات جنسی و جنسیتی در آن جامعه و جوامع متاثر از آن، و در مجموع به سبک زندگی کشیده خواهد شد. به یک معنا، تفکرات و مناسبات مذهبی نه فقط در سطح سیاست و قوانین بلکه در شئونات زندگی روزمره جامعه رنگ خواهد باخت. زیرا که قبلا تا حدود زیادی پایگاه و جایگاه اجتماعی خود را از دست داده و اکنون با سرعت بیشتری این امر صورت خواهد پذیرفت و مذهب بعنوان امر خصوصی نیز به شدت و با سرعت هرچه تمامتر به چالش کشیده خواهد شد.
از طرفی، از نظر سیاسی و با تغییر توازن قوا در منطقه بایستی منتظر یک آرایش جدید نیروها و حکومتها و قدرتهای موجود در منطقه چه از لحاظ بافت سیاسی و چه اقتصادی باشیم. البته همه اینها در یک اصطکاک مستقیم با توازن قوای داخل جامعه ایران و جنبشهای موجود و آرایش نیروها در آن بستگی دارد. به یک اعتبار، ما در حال گذار بشر از اسلام سیاسی بطور کلی هستیم و جهان شاهد یک رنسانس دیگر است. به یمن عصری که در آن قرار داریم، که از آن به دوره انقلاب مدیای اجتماعی تعبیر میشود، این تغییرات هم شفاف تر و هم بسیار سریعتر رخ خواهند داد.
🖋️ فایق رسولی ٢٠٢٦/٣/٧
