کوردانه: محمدرضا اسکندری : پس از کشتار گسترده معترضان و مردم بی‌دفاع در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶، که هم‌زمان با سرکوب خونین، قطع اینترنت و بازداشت‌های وسیع همراه بود، بار دیگر این پرسش به‌طور جدی مطرح است که چرا کسانی که خود را آلترناتیو جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، در لحظه‌های حساس و سرنوشت‌ساز، به‌جای رفتار مسئولانه و متکی بر واقعیت، به شعارهای پرهزینه و طرح‌های بی‌پشتوانه روی می‌آورند. رویترز گزارش داده بود که در همان روزها، سنجش دقیق میزان حمایت داخلی از رضا پهلوی نیز به‌دلیل خاموشی اینترنت و فضای امنیتی بسیار دشوار بوده است.

رضا پهلوی که در ماه‌های گذشته کوشیده خود را به‌عنوان گزینه «گذار» مطرح کند، اکنون با نمایشی تازه وارد میدان شده است؛ از یک سو با سخن گفتن از «دولت گذار» و از سوی دیگر با طرح نامی چون «گارد جاویدان». اما آنچه تاکنون دیده می‌شود، نه یک ساختار شناخته‌شده و معتبر در سطح بین‌المللی است، نه یک نیروی واقعی و سازمان‌یافته در میدان. حتی در گزارش‌های اخیر نیز روشن است که ساختار مورد ادعای او هنوز بیش از آنکه یک دولت واقعی با ارکان مشخص، پشتوانه اجرایی و مشروعیت بین‌المللی باشد، یک چارچوب اعلامی و تبلیغاتی در تبعید است.

بر همین اساس، اشاره به ترکیب و شیوه چیدمان این ساختار نیز خود گویای ماهیت آن است. در گزارش‌های تازه درباره حلقه مشاوران و سازمان‌دهندگان این پروژه، از چهره‌هایی چون سعید قاسمی‌نژاد، تحلیلگر وابسته به بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) و عضو سابق دفتر تحکیم وحدت ، به‌عنوان بخشی از تیم و روند برنامه‌ریزی سیاسی پیرامون پهلوی نام برده شده است؛ نه به‌عنوان اعضای یک دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده با سازوکار رسمی انتقال قدرت. همین واقعیت نشان می‌دهد آنچه فعلاً عرضه شده، بیشتر یک چیدمان سیاسی-رسانه‌ای است تا یک دولت گذار با ظرفیت اجرایی واقعی.

تشکیل «دولت در تبعید» یا «دولت گذار» بدون مشروعیت مردمی، بدون شناسایی بین‌المللی، بدون حضور واقعی در متن جامعه و بدون نیروی متعهد و سازمان‌یافته، چیزی جز یک عنوان توخالی نیست. دولتی که نه کشورها آن را به رسمیت شناخته‌اند، نه در میدان عمل توان و اثرش دیده شده، و نه حتی حامیان خارجی آن حاضر شده‌اند مسئولیت سیاسی روشنی در قبال آن بپذیرند. خود ترامپ نیز در ژانویه نسبت به میزان توان پهلوی برای جلب حمایت در داخل ایران ابراز تردید کرده بود و در اوایل مارس هم او را فقط یکی از گزینه‌های روی میز توصیف کرد، نه انتخاب قطعی واشنگتن.

نمایش دوم، طرح نام «گارد جاویدان» و سخن گفتن از مبارزه مسلحانه است؛ گویی جنگ و مبارزه سازمان‌یافته، بازی با واژه‌ها و شعارهای پشت دوربین است. مبارزه مسلحانه نه با هیجان رسانه‌ای پیش می‌رود و نه با خیال‌پردازی. این مسیر نیازمند انسان‌هایی است که از جان خود گذشته باشند، آموزش دیده باشند، سازمان یافته باشند، انضباط تشکیلاتی داشته باشند و برای سخت‌ترین شرایط آماده باشند. حتی در ارزیابی‌های تازه مخالفان جمهوری اسلامی نیز تأکید شده که صرف بمباران خارجی یا شعار سرنگونی، بدون پشتوانه اجتماعی و سازماندهی واقعی، به‌خودی‌خود راه به جایی نمی‌برد.

در اینجا باید به‌صورت رسمی و روشن از پیشمرگان کُردستان نام برد؛ از پیشمرگان احزاب کُردستانی که طی دهه‌ها، با فداکاری، جان‌فشانی، تجربه میدانی و تحمل زندان، تبعید، بمباران، ترور و شهادت، مبارزه‌ای واقعی را علیه جمهوری اسلامی و دیگر اشکال ستم به پیش برده‌اند. پیشمرگه فقط یک نام یا عنوان نیست؛ پیشمرگه یعنی انسانی که جان خود را پیشاپیش در راه آزادی مردمش گذاشته است. مبارزه‌ای که پیشمرگان کُردستان در طول دهه‌ها ساخته‌اند، بر پایه خون، تجربه، تشکیلات، کوهستان، مقاومت و وفاداری شکل گرفته است، نه بر پایه نمایش، تبلیغات و توهم‌فروشی.

کسانی که امروز بدون داشتن کوچک‌ترین سابقه میدانی، بدون نیروی شناخته‌شده، بدون پشتوانه عملیاتی و بدون ظرفیت واقعی، از «گارد» و «عملیات» سخن می‌گویند، نمی‌توانند خود را هم‌تراز با آن سنت مبارزاتی جاافتاده معرفی کنند. پیشمرگان کُردستان با بهای سنگین و با اتکا به فداکاری نیروهای خود، در طول دهه‌ها تجربه‌ای واقعی از نبرد، سازماندهی، پایداری و مقاومت اندوخته‌اند. این واقعیت را نمی‌توان با چند شعار، چند فراخوان و چند حرکت نمایشی مصادره کرد.

سؤال اصلی همچنان پابرجاست: کسانی که رضا پهلوی از آن‌ها به‌عنوان نیروی تغییر یاد می‌کند، کجا هستند؟ سازماندهی‌شان چیست؟ فرماندهی‌شان در دست کیست؟ سلاح، آموزش، پشتیبانی و لجستیک‌شان چگونه تأمین شده است؟ و مهم‌تر از همه، چند نفر از آنان حاضرند واقعاً جان خود را در میدان بگذارند؟ مبارزه با رژیمی که کارنامه‌اش آکنده از سرکوب، شکنجه، کشتار و جنایت سازمان‌یافته است، با جمعی از فرصت‌طلبان، تماشاگران سیاسی و نیروهای بی‌هزینه پیش نخواهد رفت.

اشتباه بزرگ پهلوی همین‌جاست: او گمان می‌کند آنچه را که نیروهای واقعی مبارزه، به‌ویژه پیشمرگان فدایی کُردستان، طی دهه‌ها با خون و رنج ساخته‌اند، می‌توان با چند ادعا و چند مانور رسانه‌ای بازسازی کرد و به جامعه جهانی فروخت. در حالی که میان مبارزه واقعی و نمایش سیاسی، فاصله‌ای عمیق وجود دارد. تازه‌ترین ارزیابی‌ها نیز نشان می‌دهد که حتی مخالفان دیگر جمهوری اسلامی هم بر این باورند که تغییر واقعی بدون نیروی اجتماعی، تشکیلات و مقاومت سازمان‌یافته ممکن نیست.

جمع‌بندی روشن است: آنچه امروز از سوی پهلوی با نام «دولت گذار» و «گارد جاویدان» عرضه می‌شود، بیش از آنکه یک پروژه جدی برای تغییر باشد، یک نمایش سیاسی و تبلیغاتی است. در برابر، نام پیشمرگان کُردستان یادآور یک سنت واقعی مبارزه، فداکاری و مقاومت است؛ سنتی که با خون فرزندان این ملت ساخته شده و با شعارهای توخالی و پروژه‌های بی‌ریشه قابل تقلید یا تصاحب نیست.