
ایران در آستانه فروپاشی قدرت؛ جنگ، اقتصاد و میراث یک حکومت فرسوده
اکنون بیش از شانزده روز از آغاز جنگ گسترده میان ایران با اسرائیل و ایالات متحده آمریکا میگذرد؛ جنگی که نهتنها معادلات نظامی منطقه را تغییر داده، بلکه ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی را نیز وارد مرحلهای از بحران بیسابقه کرده است.
این جنگ، که با موجی از حملات هوایی و عملیاتهای گسترده نظامی آغاز شد، در همان روزهای نخست ضربهای تاریخی به رأس هرم قدرت جمهوری اسلامی وارد کرد. گزارشهای متعدد نشان میدهد که رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، در جریان حملات هوایی گسترده به تهران کشته شد؛ رخدادی که بلافاصله موجی از بحران سیاسی در ساختار قدرت ایران ایجاد کرد.
مرگ رهبر جمهوری اسلامی، که بیش از سه دهه قدرت مطلق را در ایران در اختیار داشت، نهتنها یک شوک سیاسی بود بلکه نشانهای از مرحلهای تازه در بحران عمیق جمهوری اسلامی محسوب میشود.
جنگی که آسمان ایران را تغییر داد
در روزهای نخست این جنگ، یکی از مهمترین تحولات، از دست رفتن کنترل کامل آسمان ایران بود. حملات دقیق هوایی به مراکز نظامی، فرودگاهها، زیرساختهای ارتباطی و مراکز فرماندهی نشان داد که سامانههای دفاعی ایران قادر به جلوگیری از نفوذ گسترده جنگندهها و موشکها نبودهاند.
در برخی گزارشها حتی گفته شده است که جنگندههای پیشرفته توانستهاند به عمق خاک ایران نفوذ کنند و اهداف کلیدی را در تهران و شهرهای دیگر هدف قرار دهند. این مسئله برای حکومتی که سالها میلیاردها دلار صرف توسعه سامانههای موشکی و دفاعی کرده بود، ضربهای حیثیتی و راهبردی محسوب میشود.
از دست رفتن برتری در آسمان، در هر جنگی به معنای از دست رفتن بخش بزرگی از توان دفاعی یک کشور است؛ زیرا بدون کنترل فضای هوایی، زیرساختهای اقتصادی، نظامی و حتی سیاسی بهراحتی هدف قرار میگیرند.
اقتصاد جنگ؛ پولهایی که دیگر در دسترس نیستند
اما شاید ضربهای که کمتر دیده میشود، ضربه اقتصادی این جنگ باشد. اقتصاد ایران پیش از آغاز جنگ نیز زیر فشار شدید تورم، تحریمها و سوءمدیریت قرار داشت. جنگ، این بحران را چندین برابر کرده است.
گزارشها نشان میدهد که بخش بزرگی از داراییهای ارزی ایران در کشورهای منطقه، بهویژه برخی کشورهای عربی خلیج فارس، به دلیل تنشهای منطقهای و حملات موشکی و پهپادی نیروهای وابسته به ایران در سالهای گذشته عملاً مسدود یا غیرقابل دسترسی شدهاند.
این یعنی حکومتی که سالها میلیاردها دلار درآمد نفتی داشت، اکنون در شرایطی قرار گرفته که حتی دسترسی به بخش مهمی از ذخایر مالی خود را از دست داده است.
در چنین شرایطی، دولت ناچار است برای تأمین هزینههای جنگ و اداره کشور به روشهایی مانند چاپ پول، افزایش مالیاتها یا درخواست سرمایه از مردم متوسل شود؛ اقداماتی که معمولاً به تورم شدیدتر و فقیرتر شدن جامعه منجر میشود.
فساد و ثروتهای نجومی در دل بحران
اما یکی از پرسشهای اساسی در جامعه ایران این است: اگر کشور دچار بحران مالی است، پس ثروتهای عظیمی که طی دهههای گذشته در اختیار حلقههای قدرت قرار گرفته چه شده است؟
در طول سالهای گذشته، پروندههای متعدد فساد و اختلاس میلیاردی در ایران افشا شده است؛ از فسادهای چند هزار میلیارد تومانی در بانکها گرفته تا رانتهای عظیم در حوزه نفت، پتروشیمی، واردات و پروژههای عمرانی.
منتقدان حکومت معتقدند که فساد در جمهوری اسلامی صرفاً مجموعهای از تخلفات فردی نیست، بلکه به بخشی از ساختار قدرت تبدیل شده است؛ شبکهای پیچیده از رانت و امتیازات اقتصادی که ثروت ملی را در اختیار گروههای محدودی قرار داده است.
در چنین شرایطی، درخواست کمک مالی از مردمی که سالها زیر فشار تورم و فقر زندگی کردهاند، برای بسیاری از شهروندان نشانهای از تناقضی بزرگ در ساختار اقتصادی کشور است.
انتقال قدرت؛ از جمهوری به نوعی حکومت خانوادگی؟
پس از مرگ علی خامنهای، مسئله جانشینی به سرعت به یکی از مهمترین بحرانهای سیاسی در ایران تبدیل شد. در حالی که قانون اساسی ایران انتخاب رهبر را بر عهده مجلس خبرگان قرار میدهد، گزارشهای متعدد نشان میدهد که پسر او، مجتبی خامنهای، به عنوان جانشین قدرت مطرح شده است و عملاً رهبری کشور را در دست گرفته است.
مجتبی خامنهای سالها به عنوان یکی از چهرههای قدرتمند پشتپرده در ساختار امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی شناخته میشد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که او نقش مهمی در مدیریت شبکههای قدرت در سپاه و دستگاههای امنیتی داشته است.
اما انتقال قدرت از پدر به پسر در ساختاری که خود را «جمهوری» مینامد، برای بسیاری از ناظران نشانهای از حرکت نظام سیاسی ایران به سمت نوعی حکومت موروثی محسوب میشود.
مردمی که هزینه جنگ را میپردازند
در نهایت، آنچه بیش از همه در این بحران دیده میشود، فشار سنگینی است که بر جامعه ایران وارد شده است.
مردمی که سالها با تورم، بیکاری، سقوط ارزش پول ملی و محدودیتهای اقتصادی دستوپنجه نرم کردهاند، اکنون باید هزینه جنگی را بپردازند که تصمیم آن در سطوح بالای قدرت گرفته شده است.
جنگها معمولاً توسط دولتها آغاز میشوند، اما هزینه واقعی آن را مردم میپردازند؛ با کاهش رفاه، افزایش ناامنی اقتصادی و آیندهای که هر روز نامطمئنتر میشود.
جمهوری اسلامی در بنبست تاریخی
امروز جمهوری اسلامی با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبهرو است:
- جنگ خارجی
- بحران اقتصادی
- شکاف اجتماعی عمیق
- فساد ساختاری
- و بحران جانشینی در رأس قدرت
ترکیب این عوامل، بسیاری از تحلیلگران را به این نتیجه رسانده که نظام سیاسی ایران در یکی از حساسترین و شاید تعیینکنندهترین لحظات تاریخ خود قرار گرفته است.
اینکه این بحران به اصلاحات عمیق سیاسی و اقتصادی منجر شود یا به بیثباتی بیشتر، پرسشی است که پاسخ آن نه در میدان جنگ، بلکه در آینده سیاسی و اجتماعی ایران مشخص خواهد شد.
