در حالی‌که دونالد ترامپ مدعی است آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در دست دارد و دستور شلیک به قایق‌های مین‌گذار ایرانی را صادر کرده، توقیف دو کشتی کانتینربر توسط سپاه پاسداران و انتقال آن‌ها به بندرعباس نشان می‌دهد بحران هرمز نه پایان یافته و نه یک‌طرفه کنترل می‌شود؛ بلکه به مرحله‌ای خطرناک از محاصره، عملیات متقابل دریایی و فشار جهانی بر بازار انرژی وارد شده است.
بحران ایران و آمریکا در تنگه هرمز روز پنجشنبه ۲۳ آوریل وارد مرحله تازه‌ای شد؛ همزمان با دستور دونالد ترامپ برای هدف قرار دادن هر قایق ایرانی که در آبراه مین‌گذاری کند، نیروهای سپاه پاسداران دو کشتی کانتینربر، از جمله MSC Francesca و Epaminondas را در نزدیکی هرمز توقیف و به سوی بندرعباس هدایت کردند. گزارش‌های رویترز و آسوشیتدپرس نشان می‌دهد که برخلاف لحن پیروزمندانه واشینگتن، مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان همچنان در قلب یک رویارویی باز، فرسایشی و حل‌نشده قرار دارد.

بحران ایران در تنگه هرمز، روز پنجشنبه ۲۳ آوریل، وارد مرحله‌ای تازه و خطرناک شد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، اعلام کرد به نیروی دریایی ایالات متحده دستور داده است هر قایق ایرانی را که در حال مین‌گذاری در آب‌های تنگه هرمز دیده شود، هدف قرار داده و نابود کند. او همزمان مدعی شد آمریکا «کنترل کامل» این آبراه راهبردی را در دست دارد و عملیات مین‌روبی باید با شدتی «سه برابر» ادامه یابد.

اما تحولات میدانی تصویر پیچیده‌تری نشان می‌دهد. همزمان با این موضع‌گیری، سپاه پاسداران دو کشتی کانتینربر، از جمله کشتی پانامایی MSC Francesca و کشتی لیبریایی Epaminondas را در نزدیکی تنگه هرمز توقیف و به سوی بندرعباس منتقل کرد. رویترز گزارش داده است که حدود ۴۰ خدمه این دو کشتی، از جمله اتباع اوکراین و فیلیپین، در وضعیت امن گزارش شده‌اند و کشورهای مربوطه در حال پیگیری آزادی آنان هستند.

این همزمانی، ادعای واشینگتن درباره کنترل کامل هرمز را با پرسش جدی روبه‌رو کرده است. آمریکا از یک سو محاصره دریایی و توقیف کشتی‌های مرتبط با نفت ایران را ادامه می‌دهد و از سوی دیگر، ایران با عملیات قایق‌های تندرو، توقیف کشتی‌ها و نمایش تصاویر یورش کماندوهای سپاه، نشان می‌دهد هنوز توان ایجاد اختلال در عبور و مرور دریایی را حفظ کرده است. رویترز در گزارشی جداگانه نوشته است که قایق‌های تندرو سپاه، با وجود آسیب‌های سنگین به نیروی دریایی کلاسیک ایران، همچنان یکی از ابزارهای اصلی تهران برای جنگ نامتقارن در هرمز هستند.

در روایت رسمی تهران، توقیف کشتی‌ها به دلیل «عبور بدون مجوز» و «نقض مقررات دریایی» انجام شده است. اما در سطح بین‌المللی، این اقدام بخشی از زنجیره‌ای از تقابل‌های دریایی دیده می‌شود که پس از توقیف کشتی‌های مرتبط با ایران توسط آمریکا شدت گرفته است. آسوشیتدپرس گزارش داده که ایالات متحده همزمان با دستور تازه ترامپ، یک نفتکش دیگر مرتبط با نفت ایران را نیز در اقیانوس هند متوقف کرده است.

در سطح دیپلماتیک نیز هیچ نشانه روشنی از کاهش تنش دیده نمی‌شود. ترامپ پیش‌تر از تمدید آتش‌بس سخن گفته بود، اما تأکید کرده بود که محاصره بنادر ایران ادامه خواهد یافت؛ اقدامی که تهران آن را «عمل جنگی» خوانده است. خبرگزاری‌ها گزارش داده‌اند که گفت‌وگوهای احتمالی برای بازگشایی مسیرهای دریایی هنوز به نتیجه نرسیده و تلاش‌های دیپلماتیک در عمل زیر سایه عملیات نظامی و توقیف متقابل کشتی‌ها قرار گرفته است.

اروپا نیز اکنون بیش از گذشته نگران گسترش بحران است. بنا بر گزارش‌ها، بیش از ۳۰ کشور در لندن درباره مأموریت احتمالی برای بازگشایی یا حفاظت از مسیر دریایی هرمز گفت‌وگو کرده‌اند و برخی کشورها، از جمله ایتالیا، آمادگی خود را برای اعزام مین‌روب، کشتی اسکورت و شناور پشتیبانی اعلام کرده‌اند. این چرخش نشان می‌دهد که بحران هرمز دیگر فقط منازعه‌ای میان تهران و واشینگتن نیست، بلکه به مسئله‌ای مستقیم برای امنیت انرژی اروپا و آسیا تبدیل شده است.

ابعاد اقتصادی بحران نیز هر روز آشکارتر می‌شود. تنگه هرمز مسیر عبور حدود یک‌پنجم نفت و گاز مایع جهان است و هر اختلالی در آن می‌تواند مستقیماً بازار انرژی، بیمه کشتیرانی، حمل‌ونقل جهانی و نرخ تورم در اروپا و آسیا را تحت فشار قرار دهد. رویترز گزارش داده است که بهای نفت برنت، که پیش از آغاز جنگ حدود ۷۲ دلار بود، در جریان بحران هرمز به بالای ۱۰۲ دلار در هر بشکه رسید.

در چنین شرایطی، بحران هرمز بیش از آنکه نشانه «پیروزی» یک طرف باشد، نشانه بن‌بستی خطرناک است: آمریکا می‌کوشد با محاصره دریایی و توقیف نفتکش‌ها فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را افزایش دهد؛ جمهوری اسلامی نیز با توقیف کشتی‌ها، تهدید مسیرهای انرژی و استفاده از قایق‌های تندرو نشان می‌دهد هنوز می‌تواند هزینه امنیتی و اقتصادی این محاصره را بالا ببرد.

به این ترتیب، تنگه هرمز امروز به نقطه تلاقی سه بحران تبدیل شده است: جنگ نظامی، بن‌بست دیپلماتیک و شوک جهانی انرژی. هرچه این وضعیت طولانی‌تر شود، خطر یک خطای محاسباتی، درگیری مستقیم دریایی یا جهش تازه در قیمت انرژی بیشتر خواهد شد.