سارو خسروی
آیین یاری، با وجود برخورداری از برخی ویژگیهای مشترک در حوزههای خداشناسی و اسطورهشناسی با دیگر ادیان، در گوهر و درونمایه خود آیینی متفاوت است که مسلک، قوانین و قواعد ویژه خویش را دارد. تفاوت بنیادین آیین یاری با شیعه دوازدهامامی در ایران، سبب شده است که بخشی از یارسانها، برای حفظ و تداوم آیین خود، در دورههایی برخی مفاهیم و متون دینی را تغییر دهند؛ روندی که در نهایت به شکلگیری مسلکی متفاوت در درون این آیین انجامیده است.
حاج نعمتالله جیحونآبادی، نورعلی الهی و محمد مکری از نخستین کسانی بودند که آیین یاری را بهعنوان شاخهای نزدیک به تشیع ایرانی تعریف کردند. چنانکه محمدعلی سلطانی، مورخ کرماشانی، در جلد نخست کتاب «قیام و نهضت علویان زاگرس یا تاریخ تحلیلی اهل حق»، «شاهنامه حقیقت» جیحونآبادی را یکی از منابع اصلی خود قرار داده و یاری را شاخهای از اسلام و نوعی تشیع تندروِ دوازدهامامی معرفی کرده است.
سلطانی در کتاب خود، از یک سو یارسان را بخشی از اندیشههای کهن ادیان زاگرس و ایران باستان قلمداد میکند و از سوی دیگر، آیین آنان را در چارچوب جنبشهایی چون اسماعیلیه، فاطمیان، سربداران، حروفیه، بکتاشیه و مشعشعیان توضیح میدهد. او کتاب دیگری نیز با عنوان «نگاهی دیگر به شاهنامه حقیقت» دارد که نشان میدهد «شاهنامه حقیقت» جیحونآبادی برای وی از جایگاه منبعی اصلی برخوردار بوده است.
او در معرفی رسمی کتاب میگوید:
«این اثر، تاریخ ظهور آیین یارسان در مناطق کردستان است. نویسنده با بررسی اسناد تاریخی، ریشه آیین یارسان را به مذاهب باستانی ایران همچون زرتشتی، زروانی و مانوی میرساند و در دوران اسلامی، مناسبات ایشان را با فرقههای غُلات شیعی همچون کودکیه و کُردشاهیه نشان میدهد.»
دکتر حسین خلیقی در کتاب «آیین یاری» مینویسد:
«قزلباشها که تشکیلدهنده سپاه صفویان بودند، ارتباطشان با غلات شیعه تندرو بود. آنها نیز بر این باور بودند که خدا وارد جسم افراد خاصی میشود. همانها بودند که مقام خدایی به علی بن ابیطالب دادند. شاید همین شباهت دونادون یاری و شیعه تندرو باعث شده است که محمدعلی سلطانی در کتاب قیام علویان زاگرس، یارسانها را شیعه تندرو تعریف کند.»
سلطانی همچنین در صفحه ۱۹۶ همان منبع، سلطان سهاک، پیرخضر شاهو و سید محمد نوربخش را از پیشگامان علویان زاگرس قلمداد میکند و آنان را به تبار پیامبر اسلام و پیروی از ولایت پیشوایان شیعه دوازدهامامی مرتبط میسازد.
با این حال، چنین تفسیرهایی با گوهر آیین یاری همخوانی ندارد؛ زیرا یارسانها هیچیک از پنج فرض یا پایه اسلام را بهجا نمیآورند و به ارکان ویژه آیین خود باور دارند؛ ارکانی که در «پاکی، راستی، نیستی و رەدا» خلاصه میشود. چنانکه در این کلام آمده است:
یارسان وەڕا، یارسان وەڕا
ڕای حەق ڕاسییەن بڕانان وەڕا
پاکی و ڕاستی و نیکی و ڕەدا
قەدەم وەقەدەم تا وە مەنزڵگا
و در کلامی دیگر:
یاری چوار چێوەن باوری وەجا
پاکی، ڕاستی، نیستی و ڕەدا
بخشی از نویسندگان و پژوهشگران یارسانی نیز که کلامهای آیین یاری را گردآوری کردهاند، در شرح و تفسیرهای خود، شیعهگری را بهعنوان بخشی مهم از ادبیات اعتقادی یاری معرفی کردهاند. آنان بر این باورند که علی و فرزندانش از آیین یاری جدا نیستند و همگی از یک سرچشمه، یعنی «چشمه حقیقت»، آب خوردهاند.
گروههای مکتبی وابسته به جیحونآبادی، علی را مظهر کامل الهی قلمداد میکنند؛ با این حال، در مجموع دفترهای آیین یاری، هیچ دوره کلامی یا تاریخی ویژهای برای او دیده نمیشود.
از این دیدگاه، اگر در کلامی از آیین یاری نام علی بن ابیطالب آمده باشد، باید درباره اصالت و جایگاه آن در ادبیات اعتقادی یارسان با احتیاط نگریست؛ زیرا به باور نویسنده، برخی از بزرگان یارسان برای حفظ و ماندگاری آیین خود ناچار به دادن امتیازهایی شدهاند. چنانکه پیر عیسی بساکانی در کلام «بارگه بارگه» میگوید:
«مێردان وە کەلام باوەران یەقین
علیش دی وە حەق، زات بنیامین»
یعنی پیروان آیین یاری به کلام حق ایمان بیاورند، زیرا بنیامین ذات حق خود را در «علی» آشکار کرده است.
علی در میان یارسانهای گوران کمتر موضوع بحث بوده است؛ اما در سالهای اخیر، فشار جریانهای مکتبی وابسته به گروه جیحونآبادی، به باور منتقدان، زمینهای فراهم کرده است تا مسئولان جمهوری اسلامی ایران گورانها را نیز به سوی شاخهای از مسلک شیعه سوق دهند. از همین رو، برخی پژوهشگران هرگونه پیوند میان نمادهای شیعی و متون بنیادین یاری را با دیده تردید مینگرند.
در کتاب «اول و آخر یار» اثر فیلیپ کرینبروک، صفحه ۱۶۶، آمده است:
«از آنجا که مسلمانان تندرو توانایی پذیرش هیچ فکر متفاوتی را نداشتهاند، یارسانها ناچار شدهاند علی را صاحب ذات خدایی قلمداد کنند؛ به همین دلیل به آنها «علیاللهی» گفته میشود. یعنی از روی ناچاری به زیر پرچم علی رفتهاند که نزد شیعه و سنی شخصیتی محبوب است. همچنین چون به آنها اجازه داده نشده است باور آیینی خود را آشکارا اعلام کنند، از «سِرّ مگو» پیروی کردهاند.»
در چنین شرایطی، جامعه یارسان باید شرحها و تحلیلهایی را که پژوهشگران داخلی و خارجی درباره متون آیین یاری ارائه کردهاند، با نگاه انتقادی و سنجشگرانه بررسی کند.
به باور نویسنده، معانی ارکان آیین یاری در آثار جیحونآبادی دستخوش تغییر شده است. بسیاری از کلامهای دوره پردیور، که حامل مفهوم و معنای نظام «پیر و پادشاهی» در یاریاند، با تفسیری متفاوت از معنای اصلی و نزدیک به باورهای شیعی بازخوانی شدهاند.
در فرهنگ آیین یاری، نمادها در چارچوب فلسفه انسانخدایی معنا مییابند و هر نماد حامل مفهومی ویژه است. با این حال، نویسنده معتقد است که پیوند دادن افسانه دونادون با ظهور خدا در جسم علی، پیشوای نخست شیعیان، موجب دگرگونی در خوانش حقیقت آیین یاری شده است. از این منظر، متون بنیادین آیین یاری با روایت پیوند علی با این آیین همخوانی ندارند، زیرا ریشههای یاری بسیار کهنتر از ظهور اسلام و تشیع دانسته میشود.
پذیرش عناصر شیعی در بخشی از جامعه یارسان، از نگاه نویسنده، رخدادی تصادفی نبوده و در پشت آن عوامل تاریخی، سیاسی و اجتماعی گوناگونی قرار داشته است؛ فرایندی که بهویژه در منطقهای گسترده مانند صحنه کرماشان پیامدهای مهمی بر جای گذاشته است.
اگر در تعریف آیین یاری دقیق شویم، درمییابیم که جهانبینی این آیین با جهانبینی شیعه اسلامی تفاوتهای بنیادین دارد. سازگاری و مدارای آیین یاری با دیگر ادیان به این معنا نیست که یاری در گوهر، بخشی از آنهاست؛ بلکه میتوان آن را نشانه روح مدارا و آشتیجویی این آیین دانست که به باورهای متفاوت احترام میگذارد و تکثر آیینی را به رسمیت میشناسد.
یاری ممکن است در خوانش اسطورهشناختی و خداشناختی، برخی ویژگیهای مشترک با دیگر ادیان داشته باشد، اما در محتوا آیینی متفاوت است و در چارچوب ارکان خود با جامعه و محیط زیست تعامل میکند.
در پردیور، سلطان سهاک و یارانش از مسلکی پیروی کردهاند که ارکان آیین آنان را در خود داشته است؛ یعنی:
«پاکی، راستی، نیستی و رەدا.»
در «بیاوبس» یاری، انسان یارسانی با خدایی پیمان میبندد که خود برای او سرجمعنشین است. «بیاوبس» به معنای پیمان مستقیم میان خدا و مردم است و از این منظر، یکی از جلوههای بنیادین و اصیل آیین یاری به شمار میرود.
دیدگاه مبتنی بر «شیعهگری» در جامعه یارسان، به باور نویسنده، موجب ایجاد شکافی عمیق در این جامعه شده است. این رویکرد نخست از سوی حاج نعمتالله جیحونآبادی مطرح و سپس بهصورت عملی دنبال شد. او تفسیری تازه از جهانبینی یاری ارائه کرد و در شرحها و تحلیلهای خود بر شیعه بودن هویت یارسانها تأکید داشت.
مهمترین اثر جیحونآبادی، «شاهنامه حقیقت» است که محمد مکری آن را در سال ۱۹۶۶ میلادی منتشر کرد. حاج نعمتالله جیحونآبادی در سال ۱۹۲۰ میلادی درگذشت. او بنیانگذار خاندان «صاحبزمان» در صحنه کرماشان است. پسرش نورعلی الهی و نوهاش بهرام الهی نیز مسیر فکری او را ادامه دادند.
تا امروز نیز بسیاری از یارسانها با جریانهای مکتبی وابسته به مسلک جیحونآبادی بهشدت مخالفاند و معتقدند این جریان از مسیر اصیل آیین یاری فاصله گرفته است.
در دهه شصت میلادی، پس از پژوهشگران خارجی مانند مینورسکی، ایوانف و دوگوبینو، محمد مکری ــ که خود یارسانی نبود ــ از جمله کسانی بود که پژوهشهای گستردهای درباره آیین یاری انجام داد. او ارتباط نزدیکی با جریانهای مکتبی وابسته به مسلک جیحونآبادی داشت.
به باور منتقدان، در پژوهشهای محمد مکری، قوانین و قواعد آیین یاری آنگونه که در پردیور وجود داشته، بهطور کامل حفظ نشده و معنا و فلسفه این آیین با خوانشی متفاوت عرضه شده است. چنین تغییراتی، از دید آنان، زمینهساز دوگانگی و اختلافی عمیق میان گورانهای گاواره در شهرستان دالاهو و یارسانهای صحنه کرماشان شده است.
نکته قابل توجه آن است که بسیاری از یارسانها هنوز اختلاف میان صحنه و گوران را صرفاً مسئلهای مربوط به خاندانها میدانند؛ حال آنکه به باور نویسنده، جریانهای مکتبی وابسته به مسلک جیحونآبادی که خارج از ساختار خاندانها قرار دارند، در شکلگیری بخش مهمی از این اختلافات نقش داشتهاند.
امروزه حتی در میان بخشی از مردم این تعبیر رایج شده است که هرچه از منطقه گوران فاصله گرفته و به صحنه نزدیکتر شویم، حضور و تأثیر اندیشههای شیعی بیشتر میشود.
تأثیر جریانهای مکتبی صحنه بهگونهای بوده است که اکنون بخشی از یارسانهای همدان، تهران و اردبیل، در کنار یا به جای ارکان آیین یاری، فرایض اسلامی را نیز بهجا میآورند و نماز میخوانند. در صحنه نیز به بخشی از مردم یارسان گفته شده است که میتوانند یارسان باقی بمانند، مشروط بر آنکه نماز بخوانند؛ و ظاهراً گروهی نیز چنین کردهاند.
به باور نویسنده، یکی از بازیگرانی که بیشترین بهره را از اختلاف میان یارسانهای گوران و صحنه برده، جمهوری اسلامی ایران بوده است. ممکن است بخشی از گورانها از بیم فشار حکومت، بهعنوان تاکتیکی برای بقا، در ظاهر خود را با ساختار قدرت شیعی هماهنگ کرده و در برخی مراسم مذهبی شرکت کنند؛ در مقابل، بخشی از یارسانهای صحنه نیز در عمل به تشیع گرایش یافتهاند.
البته این سخن به معنای آن نیست که همه مردم صحنه مکتبیاند یا مسلک شیعهگری را پذیرفتهاند. برعکس، بسیاری از صحنهایها چنین دیدگاهی را قبول ندارند و تنها پردیور را قبله آیین و باور خود میدانند. در میان گورانها نیز کسانی یافت میشوند که برای جلب رضایت حاکمان یا در پی منافع شخصی، از بخشی از اصول و باورهای آیین یاری چشمپوشی کردهاند.
از سوی دیگر، یکی از مشکلات جامعه گوران، به باور نویسنده، نوعی انزوای درونی در منطقه گاواره است. آنان به جای آنکه قوانین و قواعد پردیور را بهعنوان مبنای سازماندهی دینی و فرهنگی خود قرار دهند، بیش از اندازه در برخی مراسم سنتی محدود ماندهاند و تاکنون نتوانستهاند مرکزی فراگیر برای آموزش و پرورش نسلهای یارسان بر پایه اصول اصیل آیین خود ایجاد کنند.
شیعهگرایی در جامعه یارسان، بیش از همه در میان جریانهای مکتبی و حتی بخشی از غیرمکتبیهای صحنه و تهران دیده میشود.
منصور یاقوتی، نویسنده کرماشانی، در کتاب «آیین یارسان در اساطیر قوم کرد»، صفحه ۸۱، میگوید:
«به باور من اینکه بسیاری از روی ناآگاهی یارسانها را علیاللهی و اهل حق قلمداد میکنند، اشتباه بزرگی است، زیرا علیاللهیها شاخهای هستند که به غلات شیعه معروفند. در زمان زندگی علی، پیشوای شیعیان، یکی از مریدانش به نام نصیر دچار نوعی خیال و توهم شده بود که گویا علی خداست. در نهایت علی خود ناچار شد با شمشیر گردن او را بزند و او را بکشد.»
یاقوتی همچنین میگوید:
«در تاریخ عرب شاخهای به نام نصیریه ظهور کرده است که در ایران به علیاللهی معروفند و باورشان این است که علی خداست.»
دکتر گلمراد مرادی نیز در کتاب «نگاهی گذرا به تاریخ و فلسفه اهل حق یارسان»، صفحه ۱۳۸، مینویسد:
«جنبشی به نام عهد تیموری، وابسته به مسلک علیاللهی در منطقه کرمانشاه وجود دارد که خود را بخشی از شیعه امامی میدانند. اینها در اصل با قزلباشهای دوره صفویه به یک مسلک برمیگردند.»
او درباره غلات شیعه نیز مینویسد:
«این گروه بودند که تناسخ روح را در چارچوب اسلام رواج دادند و علی را به عنوان خدا قلمداد کردند.»
بر پایه این دیدگاهها، نویسنده نتیجه میگیرد که شاخههایی مانند «علیاللهی» و «اهل حق» با گوهر و ادبیات اعتقادی آیین یاری یکسان نیستند و جریانهای مکتبی وابسته به خاندان جیحونآبادی که خود را وارث آیین یاری میدانند، از مسیر اصلی یاری فاصله گرفته و کوشیدهاند آن را در چارچوب تفکر شیعی بازتعریف کنند.
از سوی دیگر، برخی مراجع تقلید شیعه نیز، بر اساس برداشت خود از جریانهای مکتبی صحنه، یارسانها را به سه گروه متفاوت تقسیم کردهاند: «شیطانپرست»، «علیاللهی» و «اهل حق مسلمان».
در این تقسیمبندی، منظور از «شیطانپرست»، یارسانهای گوران است؛ «علیاللهی» به گروهی اطلاق میشود که علی را خدا میدانند و گروه سوم، یعنی «اهل حق مسلمان»، به کسانی گفته میشود که خود را شیعه میدانند اما آداب و رسوم آیینی آنان با شیعه متفاوت است.
نویسنده این نوع تقسیمبندی را بهویژه به دیدگاههای آیتالله مکارم شیرازی نسبت میدهد که در آثار و اظهارات خود درباره یارسان، تعابیری چون گمراه، نجس و دورو به کار برده است.
در اینجا یادآوری این نکته ضروری است که «یاری» نام آیین جامعه یارسان است و از نگاه پیروان این دیدگاه، دو عنوان «علیاللهی» و «اهل حق» نامهایی بیرونی و تحمیلیاند که هویت واقعی این جامعه را بازتاب نمیدهند.
شیعهگری سیاسی در کرماشان نیز پیشینهای تاریخی دارد. این شهر برای قرنها در مسیر زائران شیعه به سوی کربلا قرار داشته و همین موقعیت جغرافیایی و سیاسی در گسترش نفوذ تشیع نقش داشته است. نفوذ سیاسی و اجتماعی تشیع در دوره قاجار افزایش یافت؛ دورهای که مراجع تقلید شیعه نیز از قدرت اجتماعی بیشتری برخوردار شدند و اندیشه و مسلک شیعی در میان شماری از خانوادههای سرشناس کرماشان گسترش پیدا کرد.
از این منظر، فشار بر جامعه یارسان و تلاش برای جذب یا بازتعریف هویت آنان در چارچوب تشیع، پدیدهای جدا از زمینه تاریخی و سیاسی منطقه نیست.
یادداشت
این نوشته به معنای مخالفت با باورمندان شیعه یا سنی در هیچ نقطهای از جهان نیست. هدف آن، تنها روشنگری درباره بخشی از تحولات فکری در جامعه یارسان و نقد جریانهایی است که، از نگاه نویسنده، زیر تأثیر شیعهگری قرار گرفته و در بازتعریف یا تغییر گوهر آیین یاری نقش داشتهاند.
منابع
- «برهانالحق»، نورعلی الهی
- «حقالحقایق یا شاهنامه حقیقت»، نعمتالله جیحونآبادی
- «اول و آخر یار»، فیلیپ کرینبروک، ترجمه رضا شاهمرادی
- «قیام و نهضت علویان زاگرس یا تاریخ تحلیلی اهل حق»، جلد اول، محمدعلی سلطانی
- «آیین یارسان در اساطیر اقوام کرد»، منصور یاقوتی
- «نگاهی گذرا به تاریخ و فلسفه اهل حق یارسان»، دکتر گلمراد مرادی
- «آیین یاری»، دکتر حسین خلیقی
- بخشی از بحثها و مطالب برزو احمدی، پژوهشگر، در شبکههای اجتماعی

