
به قلم:سێبەر
تنگه هرمز سالهاست در معادلات منطقهای و جهانی، تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ این نقطه حساس، یکی از گلوگاههای اصلی انتقال انرژی، تجارت دریایی، امنیت اقتصادی و موازنه قدرت در خلیج فارس و دریای عمان است. جمهوری اسلامی طی دهههای گذشته تلاش کرده بود این موقعیت جغرافیایی را به کارت فشار، ابزار باجگیری و اهرم تهدید علیه بازار جهانی انرژی تبدیل کند؛ اما روند تحولات اخیر نشان میدهد همان نقطهای که آخوندها آن را برگ برنده خود میدانستند، اکنون میتواند به پاشنهآشیل نظام تبدیل شود.
تا پیش از تغییر معادلات نظامی در منطقه، رژیم آخوندی با تکیه بر موقعیت تنگه هرمز، هم کشورهای منطقه را تهدید میکرد و هم بازار جهانی انرژی را زیر فشار روانی قرار میداد. تهدید به اخلال در عبور نفتکشها، فشار بر مسیرهای دریایی، ناامنسازی تجارت منطقهای و استفاده تبلیغاتی از موقعیت جغرافیایی خلیج فارس، بخشی از سیاست ثابت جمهوری اسلامی بود. اما اکنون با افزایش فشار نظامی، دریایی، اقتصادی و اطلاعاتی آمریکا و همپیمانانش، همین موقعیت ژئوپلتیک به عاملی برای محاصره و تضعیف ساختار اقتصادی رژیم تبدیل شده است.
در چارچوب این معادله جدید، سیاست کنترل مسیرهای دریایی و محدودسازی توان صادراتی جمهوری اسلامی، میتواند ضربهای سنگین بر ستون فقرات مالی آخوندها وارد کند. اقتصاد جمهوری اسلامی بهشدت وابسته به درآمدهای نفتی، مسیرهای قاچاق انرژی، شبکههای واسطهای، پولشویی منطقهای و همکاریهای پنهان با چین، روسیه و برخی گروههای نیابتی است. هرگونه محدودیت جدی در صادرات نفت و گاز، تردد کشتیهای وابسته به رژیم، انتقال تجهیزات نظامی و ورود محمولههای راهبردی از مسیر دریا، بهمرور توان بازسازی نظامی و مالی حکومت را فرسوده خواهد کرد.
اهمیت تنگه هرمز در اینجاست که این نقطه، هم برای جمهوری اسلامی فرصت بوده و هم تهدید. زمانی آخوندها این گلوگاه را مانند شمشیر داموکلس بالای سر بازار انرژی جهان نگه میداشتند و با تهدید بستن آن، برای خود امتیاز سیاسی میساختند. اما اکنون همان تنگه میتواند به ابزار فشار علیه خود نظام تبدیل شود؛ زیرا کنترل دریایی، نظارت بر مسیرهای تجاری، رصد نفتکشها و محدودسازی بنادر وابسته به رژیم، عملاً امکان تنفس اقتصادی جمهوری اسلامی را کاهش میدهد.
این تغییر موازنه، پیامهای روشنی برای سران رژیم دارد. نخست اینکه موقعیت جغرافیایی دیگر بهتنهایی ضامن قدرت نیست؛ زمانی که کنترل نظامی و دریایی از دست حکومت خارج شود، همان موقعیت به تله راهبردی تبدیل میشود. دوم اینکه اقتصاد نفتمحور جمهوری اسلامی در برابر فشار دریایی و تجاری بسیار آسیبپذیر است. سوم اینکه سپاه پاسداران، با وجود شبکههای قاچاق، پولشویی، شرکتهای پوششی و مسیرهای غیررسمی فروش نفت، نمیتواند برای همیشه جای خالی یک اقتصاد رسمی، آزاد و متصل به جهان را پر کند.
در چنین شرایطی، چند سناریو پیشروی رژیم قرار میگیرد: پذیرش عقبنشینی و تسلیم در برابر فشار خارجی، تشدید شکاف درون ساختار قدرت و احتمال درگیری درونی میان باندهای سپاه و بیت خامنهای جنایتکار، گسترش اعتراضات مردمی و بازگشت خیابان به مرکز معادله سرنگونی، یا تلاش رژیم برای یک اقدام پرریسک و انتحاری در منطقه برای شکستن محاصره سیاسی و اقتصادی. هرکدام از این سناریوها نشان میدهد که جمهوری اسلامی وارد مرحلهای از فرسایش راهبردی شده است.
مسئله اصلی این است که تنگه هرمز دیگر فقط کارت بازی آخوندها نیست. این نقطه حساس اکنون میتواند به ابزار خفهکردن اقتصادی همان حکومتی تبدیل شود که سالها با تهدید آن، منطقه و جهان را گروگان گرفته بود. اگر فشار دریایی، تحریمهای هدفمند، کنترل صادرات انرژی و محدودسازی مسیرهای پشتیبانی نظامی ادامه پیدا کند، رژیم آخوندی با بحران عمیق درآمد، ناتوانی بودجهای، افزایش تورم، فروپاشی شبکههای تأمین مالی و تشدید نارضایتی اجتماعی روبهرو خواهد شد.
جمهوری اسلامی سالها تلاش کرد از جغرافیا قدرت بسازد؛ اما امروز همان جغرافیا میتواند به زندان راهبردی آن تبدیل شود. تنگه هرمز برای آخوندها دیگر فقط یک اهرم تهدید نیست؛ شمشیری دولبه است که لبه دوم آن بهسوی خود نظام برگشته و میتواند یکی از مسیرهای اصلی زوال سیاسی، اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی باشد
